X
تبلیغات
وبلاگ زراعت
آفتابگردان با نام علمی Helianthus annus از تیره ComPositeae می باشد

کاشت انواع آجیلی بومی شده این محصول در اطراف صیفی کاریها از گذشته دور تاکنون بسیار معمول بوده است و با تشکیل شرکت سهامی توسعه کشت دانه های روغنی و وارد کردن ارقام خارجی پر روغن در سال 1347 نسبت به کشت آفتابگردان در سطوح بزرگ جهت روغن گیری از دانه آن اقدام گردید

کنترل علف های هرز آفتابگردان بخشی از آن در طی دوران آیش فصلی و عملیات تهیه بستر بعمل می آید.

علف های هرزی که در دوران سبز شدن محصول پدیدار می گردند می توان با استفاده از دندانه سبک انگشتی یا چنگک گردان استفاده نموده و علفهای هرز تازه سبز شده را کنترل نمود که این عمل خسارت کمی به گیاهچه های جوان می زند که به همین منظور ابتدا تراکم بوته آفتابگردان را زیاد و بعداً اقدام به تنک می نمایند.

پس از ارتفاع گرفتن محصول می توان بین ردیف های کاشت را بوسیله کولیتواتور وجین مکانیزه نمود و این در زمانی است که بوته های 4 تا 6 برگی بوده و حداقل 15 سانتی متر ارتفاع داشته باشند.

چون آفتابگردان به علف کش های هورمونی حساس است این علف کش ها نباید در نزدیکی مزرعه آفتابگردان استفاده گردد.

علف کش های پیش از کاشت شامل آلاکلر – اتال فلورالین(سونالان) – EPTC  - و ترفلان می باشند.

علف کش آلاکلر به 5-3 لیتر در هکتار برای کنترل بذر علفهای هرز باریک برگ یکساله و برخی از علفهای هرز پهن برگ یکساله و نیز او یارسلام واتال فلوراین به میزان 4-2 لیتر در هکتار برای کنترل بذر علفهای هرز پهن برگ و بیشتر باریک برگهای یکساله و علف کش ترفلان به میزان 2-5/1 لیتر در هکتار برای کنترل بذر علف های هرز باریک برگ و بسیاری از برگ پهن ها و EPTC به میزان 4 تا 5 لیتر در هکتار برای کنترل بذر اکثر علف های هرز باریک برگ و تعداد از برگ پهن ها مؤثر می باشد

از جمله علف کشهای بعد از کاشت می توان علف کش بنتازون برای کنترل علف های هرز برگ پهن به میزان 5/3-3 لیتر در هکتار و علف کش ستوکسیدیم (نابواس) برای کنترل علف های هرز باریک برگ یکساله و هالوکسی فوپ (گالانت) به میزان 2 لیتر در هکتار برای کنترل علف های هرز باریک برگ یکساله و ایمازامتابنز – متیل (آسرت) برای کنترل خردل وحشی در آفتابگردان توصیه شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 16:43  توسط | 

 

تعریف

هرگیاهی که به صورت ناخواسته وبر خلاف کشاورزدر مزرعه رویش پیداکند علف هرز محسوب میگردد،به بیان بهتر علف هرز گیاهی است که بر خلاف محصول مورد کشت در مزرعه رشد کند هرچند که خود جزو گیاهان زراعی بوده وبه تنهایی ممکن است به  یک محصول کشت شود ولی در مزرعه مورد نظر به عنوان عامل تلقی شده وعلف هرز  محسوب می گردد.

اهمیت اقتصادی وخسارت :

با توجه به رشد روز افزون جمعیت انسانی در جهان مسئله نیاز غذایی  و تامین آن به عنوان یک مشکل اصلی ودغدغه جدی همواره برای بشریت امروز جزو مسائل مهم تلقی گردیده وعلی رغم تلاش در جهت افزایش تولید ؛دائما از سوی عوامل خسارت زا اعم از زنده وغیر زنده تحت تاثیر قرارگرفته که یکی از عوامل زنده تاثیر گذار در کاهش محصول علفهای هرز هستند . علفهای هرز به دوصورت کمی وکیفی به محصول خسارت وارد می کنند:

خسارت کیفی آن باعث کاهش کیفیت و ارزش غذایی ویا مسمومیت محصول (در صورت اختلاط بیش از حد با محصول )می شود وخسارت کمی باعث کاهش مقدار تولید در واحد سطح می گردد.

به بخشی از این خسارت های ایجاد شده اختصاراً اشاره می گردد

1- رقابت با محصول اصلی در جذب رطوبت ،مواد غذایی،اشغال فضا ونهایتاًکاهش محصول اصلی   

2- خسارت از طریق ترشح مواد سمی در داخل خاک ومسموم کردن گیاهان زراعی

3- ایجاد مسمومیت در دام وطیور وحتی خود انسان توسط بعضی از علفهای هرز سمی به صورت مختلف (اختلاط با محصول ومصرف خوارکی آن ،تماس با قسمتهای سمی و...)

4- علفهای هرز به عنوان پناهگاه ومیزبان حد واسط برخی از عوامل بیماری وآفات گیاهان زراعی محسوب می گردند وبطور غیر مستقیم می توانند خسارت زا باشند .

5- صرف هزینه ،زمان وانرژی در جهت کنترل علفهای هرز وکم رنگ شدن اقتصاد تولید محصول .

راههای تکثیر وانتشار علفهای هرز :

علفهای هرزبیشتراز طریق تولید بذر تکثیر می یابند ولی تعدادی علاوه بر تولید بذر از طریق ساقه یا ریشه های خزنده و زیر زمینی نیز تکثیر می یابند.بطوریکه اگر ریشه ها یا ساقه زیر زمینی قطعه قطعه شود از هرقطعه یک بوته جدید علف هرزمی تواند بوجود آید  . توسعه وگسترش علفهای هرز از طریق تولید زیادی بذر وجوانه زدن آنها در سالهای بعد می باشد .بذر علفهای هرز توسط عواملی مختلفی مانند:باد ،آب ، آبیاری ،حیوانات ،استفاده از بذور نا مرغوب وآلوده به بذر علفهای هرز وهمچنین توسط انتقال خاک داری بذرعلفهای هرز به مزراع دیگر که توسط ادوات کشاورزی ممکن است انجام پذیرد، منتشر می شوند .

طبقه بندی وشناسایی علف های هرز :

علف های هرز  از نظر گیاه شناسی دارای خانواده های متعدد ودارای جنس ها و گونه های زیادی هستند . علف های هرز  دارای چندین روش طبقه بندی می باشد  . طبقه بندی از نظر گیاه شناسی ، طبقه بندی از لحاظ یکساله یا دوساله و چندساله بودن و طبقه بندی از لحاظ شکل ظاهری (پهن برگ ونازک برگ بودن ) شناسایی علفهای هرز به ما در جهت کنترل بهتر آنها کمک می نماید .علفهای هرز از تنوع زیادی برخودار بوده ودر مناطق مختلف وشرایط متفاوت از قییل ارنفاع ،شیب،نوع خاک (اسیدی یا قلیایی)،رطوبت وشرایط مختلف اقلیمی علفهای هرز متنوعی را می بینیم  علفهای هرز در مقایسه با محصولات زراعی به شرایط سخت محیطی ،رطوبت کم،غیر حاصلخیز بودن خاک ودر حالت کلی به حداقل امکانات جهت رشد عادت کرده اند وبا توجه به روشهای تکثیری متفاوت کنترل آنها مشکل می باشد .در این نشریه با توجه به گستره وسیع طبقه بندی وبه منظور کاربردی کردن نوع طبقه بندی سعی کردیم تا از لحاظ شکل ظاهری علف های هرز مهم وخسارت زا را در حد توان شناسانده وروشهای کنترل آنها را یاد آورشویم .

طبقه بندی، شناسایی و کنترل  علفهای هرز

1- پهن برگ:

پیچک صحرایی (سارماشیق)

علفها هرز چند ساله بوده وتوسط بذر وساقه های خزنده (ریزوم)تکثیر می یابد. برای کنترل پیچک می توان در غیر فصل زراعی (عدم وجود زراعت در زمین)ویا زمان آیش گذاری ،در مزارع آبی ودیمزارها با استفاده از علفکش عمومی (همه چیز کش )مانند رانداپ وسم پاشی مزرعه با آن ویا منحصرا در مزارع آبی با شخم عمیق وجمع کردن ریزوم وریشه های علف هرز با دندانه میخی اقدام به کنترل کرد.

 

شقایق (خشخاش)

گیاهی یک ساله بوده وتوسط بذر تکثیر می یابد ساقه آن در پایین کرکدار ،که با استفاده ازعلفکش توفوردی وسم پاشی در مرحله 4تا 6برگی می تواند کنترل گردد

 

گل گندم (گوگ ککله)

علف هرز یک ساله بوده وتوسط بذر تکثیر می یابد وعلف هرز اختصاصی گندم می باشد . ساقه دارای انشعابات وبصورت کرکدار و تارعنکبوتی می باشد وکنترل آن با علف کشهای توفوردی وگرانستار می باشد.

 

تربچه وحشی (ترپک یا ساری چیچک)

این علف هرز یکساله واز علفهای هرز مهم مزارع گندم بوده وتوسط بذر تکثیر می یابد در زمان تشکیل بوته کامل گل های زرد رنگ تولید می کند .این علف هرز براحتی توسط علفکشهای توفوردی یا وگرانستار کنترل می گردد.

 

 

 

فرفیون(سوتی جه)

علف هرز ی یکساله می باشد .بوته آن بدون کرک ،که توسط بذر تکثیر می یابد و از علفهای هرز عادی مزارع گندم بوده وبیشتر در مزارع دیم دیده می شود .در صورت شکسته شدن ساقه شیرابه سفید از آن خارج شده که سمی می باشد .کنترل آن توسط علفکش توفوردی می باشد.

 

ازمک (ایلان گولی،آق گول)

این گیاه چند ساله وبا رویش زمستانه بوده دارای انشعابات زیاد در بالا وبا گلهای سفید  میباشد که توسط بذر وریشه های سطحی  تکثیر می یابد .با علفکشهای توفوردی وگرانستار وسم پاشی در زمان مناسب کنترل می شود.

 

خاکشیر(شوورن)

این علف هرز یکساله که بذر آن جوانه زنی نیاز به سرمای تقربیا دراز مدت دارد ودر نقاط سرد سیری قدرت تکثیر فراوان دارد دارای بوته علفی وکرکدار وبا گلهای زرد می باشد  توسط سموم توفوردی ویا گرانستار وسم پاشی در زمان مناسب براحتی کنترل می گردد.

 

 

 

شیر پنیر(بی تی راخ)

این علف هرز یکساله وخزنده  بوده وبا استفاده از بوته های گندم بالا می رود .توسط بذر تکثیر یافته وعلاوه بر رقابت با گندم باعث خوابیدگی آن نیز می شود .علفکش توفوردی برروی این گیاه کم تاتیر بوده ولی گرانستار آن رابه خوبی کنترل می نماید.

 

ترشک (تورشک)

گیاهی چند ساله با ریشه ای قوی وضخیم  با ساقه ای ایستاده وقرمز رنگ است که توسط بذر وریشه تکثیر می یابد .سم پاشی در موقع مناسب با علفکشهای توفوردی وگرانستار آن را کنترل می کند.

 

خارشتر (دوه تیکانی)

گیاهی چند ساله با رویش بهاره ودارای بوته ای نیمه چوبی است .کنترل آن با سمومی مانند توفوردی مشکل بوده وبیشتر توسط عملیات زراعی مانند آیش گذاری مزرعه وشخم عمیق و جمع آوری میسر می باشد.

 

بابونه (بابانک)

علف هرز یکساله با رویش بهاره بوده ودارای گلهای سفید با ساقه ایستاده  است که در بالا منشعب شده ودارای موهای پراکنده می باشد وتوسط بذر تکثیر می یابد.این گیاه براحتی توسط سموم توفوردی وگرانستار وسم پاشی ازبین می رود.

 

تلخه (آجی ککله)

گیاهی چند ساله با رویش پاییزه و دارای بوته ای کرکدار وبه رنگ سبز مات با گلهای بنفش است که توسط بذر و ریشه تکثیر می یابد. کنترل شیمیایی آن مشکل بوده وبوسیله جمع آوری ریزومها از سطح مزرعه می تواند کنترل شود.

طبقه بندی، شناسایی و کنترل  علفهای هرز

2- نازک برگها:

یولاف وحشی (وله میر)

این گیاه از علفهای هرز مهم مزارع گندم بوده ووجود یک بوته آن در یک متر مربع از مزرعه گندم باعث افت محصول کل مزرعه تا ده در صد می گردد.این گیاه یکساله بوده وتوسط بذر تکثیر می گردد . کنترل آن توسط سم پاشی در مرحله پنجه زنی با سموم نازک برگ کش مانند تاپیک وپوماسوپر ونیز استفاده از بذور گواهی شده وبوجاری شده ممکن است.

 

چاودار وحشی(چودار)

گیاهی یکساله شبیه گندم با خوشه های کرکی که ارتفاع بوته آن از گندم بیشتر می باشد ودر زمان خوشه دهی براحتی در مزرعه قابل تشخیص است .سموم نازک برگ کش آنرا کنترل نمی نمایند وباید توسط روشهای زراعی مانند سر چینی خوشه ها  در مزارع بذری گندم وکشت بذور گندم عاری از بذر چاودار کنترل گردد.

 

قیاق(قمیش)

گیاهی چند ساله با ارتفاع بلندتر از گندم وخوشه های بزرگ قرمز ومنشعب است که با ریشه های خزنده زیر زمینی تکثیر می یابد .این گیاه داری ترشحات سمی در ناحیه ریشه می باشد که از این طریق نیز به محصول خسارت وارد می نمایند همچنین درزمان برداشت محصول به دلیل علفی وسبزبودن در برداشت با کمباین مشکل ایجاد می کند .کنترل آن در مزرعه گندم توسط سموم نازک برگ کش مشکل و یا  غیر ممکن است .برای کنترل آن در زمان آیش علاوه بر شخم عمیق وجمع اوری ریشه ها در مراحل اولیه سبز شدن نیز از سموم علف کش عمومی مانند رانداپ یا پارا کوات می توان  استفاده نمود ولی اصلی ترین راه مبارزه با این علف هرز زهکشی مزرعه واز بین بردن شوری خاک می باشد.

 

جوموشک (آق اوت)

گیاهی یکساله ،زمستانه وعلفی  است که توسط بذر تکثیر می یابد .سموم نازک برگ کش تقربیاًبرروی این گیاه اثر نداشته وباید توسط آیش وتناوب ونیز کشت بذور عاری از بذر علف هرز وزهکشی زمین کنترل گردد.

کنترل علف های هرز

در خصوص علف های هرز سه نکته پیشگیری ،کنترل وریشه کنی مطرح می باشد مسئله پیشگیری یعنی جلوگیری از ورود بذر با کلیه اندامهایی که هر علف هرز می تواند توسط آن تکثیر بیابد به مزرعه.  اگر این مورد به خوبی اجرا شود از خسارات جلوگیری گردیده ومقرون به صرفه می باشد ولیکن برخی از عوامل که کنترل آنها از دسترس انسان خارج است ، مسئله پیشگیری را دچار نقصان کرده است .ریشه کنی علف هرز نیز نمی تواند به طور کامل انجام پذیرد چون این امر زمانی ممکن است که همه بذور علفهای هرز در یک زمان سبز شوند تا توسط سمپاشی ویا دیگر روشها ریشه کن شود.همچنین با توجه به اینکه تعداد زیادی از انواع بذور علف های هرز می توانند در حالت خواب رفتگی به سر برده وسالهای زیادی را در این وضع بمانند لذا نمی توان آنها را ازبین برد وبطور کلی ریشه کنی کرد . بنابراین  نتیجه میگیریم که به صورت صددر صد نمی توانیم با علفهای هرز مبارزه نماییم پس راه مناسب آن روش کنترل یعنی پایین نگه داشتن جمعیت علف های هرز وکاهش دادن خسارت آنها می باشد .کنترل توسط روشهای متنوعی انجام می پذیرد که اختصاراً به شرح زیر می باشد:

1- روش کنترل مکانیکی: یعنی استفاده از شخم با انواع ادوات کشاورزی مناسب ونیز انجام وجین دستی جهت  از بین بردن علفهای هرز.

2- روش کنترل زراعی: این روش شامل کلیه مسایل زراعی از قبیل رعایت تناوب زراعی (تعویض کشت سال به سال با محصولات دیگر)، انتخاب ارقام متناسب وپنجه ده، عملیات خاک ورزی، انتخاب زمان کاشت مناسب، تنظیم آبیاری، رعایت کاشت بذر در عمق وتراکم مناسب ونیز کشت گیاهی که توان رقابت با علفهای هرز آنها بالا است می باشد.

3- روش کنترل  بیولوژیک: یعنی استفاده از موجودات زنده مانند جانوران، حشرات، قارچها، باکتریها و... به عنوان دشمنان طبیعی شناخته شده برای کنترل علفهای هرز که در برخی موارد کاربرد داشته ولی فعلاً بیشتر جنبه تحقیقاتی دارد.

4-روش کنترل فیزیکی: عمل بوجاری وجداسازی بذر علفهای هرز از بذر گندم، استفاده از آتش برای کنترل علفهای هرز در حاشیه مزراع وجاده ها جزو روش های کنترل فیزیکی می باشند.

5 – روش کنترل شیمیایی: استفاده از سموم علفکش را شامل می شود که از راههای موثر و زود بازده بوده  ولی باید اصول آن را رعایت گردد (از نظر مقدار وزمان مصرف).

6- روش کنترل تلفیقی: یعنی استفاده از مجموعه روشهای گفته شده در بالا که بهترین نتیجه را داشته وعلاوه بر صرفه اقتصادی، عوارض سموم شیمیای وآلودگی های محیط زیست  را نیز کاهش می دهد و از روشهای کنترل مورد توصیه است.

کنترل شیمیایی علفهای هرز

در کنترل شیمیایی، از سموم علفکش برای کنترل علفهای هرز  استفاده می شود .علفکشها از نظر نوع وزمان مصرف وروش های استفاده مختلف می باشند .علفکشهای عمومی ،سمومی هستند که همه نوع علف هرز وحتی خود محصول را ازبین می برند مانند راند آپ که بیشتر در مزارع تحت آیش وحاشیه مزارع وکانالهای آبیاری مصرف می گردد.

علفکشهای اختصاصی وانتخابی سمومی هستند که علفهای هرز خاصی را در محصول خاصی مانند گندم کنترل می نمایند .مثلاً علفکشهای توفوردی وگرانستار (گیاهستار)را که منحصراً علفهای هرز  پهن برگ را در مزرعه گندم کنترل می نماید ویا علفکش تاپیگ وپوما سوپر که انتخابی مزراع گندم بوده وبرای کنترل علفهای هرز  نازک برگ بکار می روند. برخی از سموم علفکش دومنظوره نامیده می شوند مانند شوالیه وآسرت که هم برای کنترل علفهای هرز  نازک برگ وهم علفهای هرز  پهن برگ در مزارع گندم مورد  استفاده قرار می گیرد.

 

 

مقدار مصرف علفکشهای رایج فوق به شرح زیر می باشد.

-علفکش توفوردی 1 تا 5/1 لیتر در هکتار

-علفکش گرانستار 20 تا 25 گرم در هکتار

-علفکش تاپیک 7/0 تا 8/0 لیتر در هکتار (در مزرعه ی جو نباید مصرف گردد)

-علفکش پوماسوپر 8/0تا 1 لیتر در هکتار

-علفکش  شوالیه 400 گرم در هر هکتار

-علفکش آسرت 2 لیتر در هکتار 

در استفاده از سموم می توانیم برای صرفه جویی در زمان وانرژی، در صورت توصیه کارشناسان برخی از سموم را با هم دیگر اختلاط نماییم البته باید دقت نمود که همه سموم قابل اختلاط با هم نبوده وممکن است با هم سازگاری نداشته باشند، مثلاً  علفکشهای هورمونی  مانند توفوردی با هیچ کدام از علفکشها قابل اختلاط نیستند .ولی علفکش گرانستار با سموم ناز ک برگ کش مانند تاپیک وپوما سوپر قابل اختلاط می باشد.

کنترل شیمیایی علف های هرز

سم پاشی واصول ایمنی

برآورد وتعیین میزان آب مورد نیاز در سمپاش جهت عملیات سمپاشی نیز خیلی مهم می باشد .در سم پاش های مختلف میزان مصرف آب در هکتار متفاوت است مثلا سمپاش پشت تراکتوری بومدار  حدود 200 تا 300 لیتر آب وسمپاش پشتی موتوری 100 تا 120 لیتر آب مصرف می کنند . اگر مقدار آب استفاده شده در عملیات سمپاشی زیاد باشد سم رقیق می شود و تأثیر آن کمتر می شود و بالعکس اگر آب سمپاشی کم باشد سم غلیظ شده و به تمام مزرعه نمی رسد وحتی در قسمت های سم پاشی شده نیز ممکن است باعث گیاه سوزی شود . بنابراین قبل از استفاده از سمپاش در مزرعه می بایست نسبت به کالیبره کردن سمپاش اقدام نماییم .کالیبره  کردن یعنی  اینکه سمپاش مورد استفاده ما چه مقدار آب در یک هکتار مصرف می نماید.

نحوه ی عمل :

سطح کوچک وبا ابعاد مشخص زمین خالی را با استفاده از مقدار معینی آب خالص که درون سمپاش می ریزیم آب پاشی می کنیم وبدین وسیله مقدار آب مصرفی را به تناسب در یک هکتار بدست آورده وبعد مقدار توصیه شده از علفکش مورد نظر را به نسبت با مقدار آب لازم مخلوط کرده وشروع به سمپاشی می نماییم مثلاً اگر برای سمپاش پشت تراکتوری 400 لیتری، مقدار آب لازم برای یک هکتار 200 لیترباشد پس با یک مخزن پر (400 لیتری ) می توان سطح 2 هکتار را سمپاشی کرد وچنانچه اگر بخواهیم از علفکش تو فوردی استفاده کنیم که مقدار مصرف آن 1 لیتر در هکتار است پس باید در مخزن مقذار 2 لیتر علف کش بریزیم تا بتوانیم 2 هکتار را سمپاشی کنیم.

 

در سمپاشی مزارع به نکات زیر توجه داشته باشیم:

1- انتخاب علف کش مناسب و موثر در کنترل علف هرز غالب مزرعه ضمن مشورت با کارشناسان ذیربط

2- رعایت دوز سم توصیه شده و رعایت موارد فنی اختلاط و نحوه استفاده از علف کش

3- در دماهای پایین و بالا از علف کش استفاده ننماییم بطوریکه در مواقعی که هوا سرد است به دلیل توقف رشد علف هرز تاثیر پذیری علفکش کمتر خوهد بود. در استان اردبیل ودر مناطق سردسیری آن اواخر فروردین تا اوسط اردیبهشت ودر مناطق گرمسیری استان از اواخر اسفند تا اواسط فروردین بهترین زمان مصرف علفکش ها در غلات محسوب می گردد. (البته به شرط مناسب بودن وضعیت آب وهوا وبا نظر تیم کارشناسی شبکه های مراقبت مدیریت های جهاد کشاورزی).

4- قبل از اقدام به سمپاشی از وضعیت جوی خصوصاً بارش باران ومسیر وسرعت باد اطلاع بدست آورید.زیرا بارش باران باعث شسته شدن سم از روی علفهای هرز می شود و باعث پاشش غیر یکنواخت وبادبردگی وهدر رفت علف کش یا ایجاد خسارت در مزارع همجوار نا همگون می شود.

5- از اختلاط سموم علفکش ناسازگار با هم خصوصاً علفکش های هورمونی با سایر علفکشها خودداری نماییم.

6- در هوای آفتابی شدید از سمپاشی خوداری نماییم زیرا قطرات سم باقی مانده بر روی برگ ها در شرایط آفتابی شدید باعث ایجاد لکه های گیاه سوزی بر روی گیاهان زراعی مز گردد.

7- اگر از عفکش توفوردی می خواهیم استفاده کنیم ودر مزارع همسایه محصولاتی مانند یونجه، چغندر، حبوبات وپنبه کاشته شده باشد باید دقت نماییم تا این سم به این مزارع برخورد ننمایید. (خصوصاً مسیر باد بایستی در نظر داشت).

8- بعد از هر سم پاشی داخل مخزن وشلنگ ونازل آن را با آب ومواد شوینده باید بشوییم.

9- در سمپاشی وریختن سموم به داخل مخزن باید مسایل احتیاطی را رعایت نموده وباید از لباس مخصوص ودستکش وعینک وکلاه وماسک وکفش سمپاشی (چکمه ) استفاده نمود.

10- قبل استفاده از سموم بر چسب وبروشور سموم را مطالعه و يا با كارشناسان ذيربط مشورت نماييد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 10:0  توسط | 

 

تنش‌هایی از قبیل شوری، عوامل بیماریزا و آلودگی هوا، مجموعه علایم مشخصة خود را بر علایم دیداری القاء می‌کنند. اغلب، این علایم، شباهت نزدیکی با علایم کمبود مواد غذایی دارند. عوامل بیماریزا اغلب کلروز بین رگبرگی ایجاد می‌کنند و آلودگی هوا و تنش شوری می‌توانند باعث سوختگی نوک برگ شوند. هر چند در ابتدا این علایم ممکن است با علایم عمومی کمبود مواد غذایی شبیه به نظر بیایند، اما در جزئیات و / یا در طرح گسترش سرتاسری‌شان، با هم اختلاف دارند.

علایم پاتولوژیکی اغلب می‌توانند از علایم تغذیه‌ای بوسیلة توزیعشان در جمعیت گیاهان آلوده مجزا شوند. اگر گیاهان تحت تنش غذایی هسند، همة گیاهان مشابه و در یک مرحلة رشدی و در محیط مشابه، در زمان مشابهی، علایمی شبیه به هم خواهند داشت؛ در صورتی که اگر تنش به خاطر پاتوژن باشد، توسعة علایم فقط در گیاهانی که پاتوژن به آنها رسیده بسیار زیاد خواهد بود.



ارتباطات محیطی

گیاهان، مقادیر قابل توجهی از مواد غذایی را از خاک در طول دورة رشد طبیعی‌شان خارج می‌کنند و به این دلیل باعث تغییرات محیطی طولانی مدت بسیار زیادی می‌شوند. اثرات روی خاک، بسیار بیشتر از خارج کردن یا تخلیة عناصر است. باید تعادل سیستم گیاه ـ خاک در طول مدت جذب مواد غذایی، برقرار نگه داشته شود. برقراری تعادل معمولاً‌ به وسیلة دفع پروتون و / یا یون‌های هیدروکسیل توسط گیاه و جذب کاتیون‌ها یا آنیون‌های غذایی اتفاق می‌افتد. برای مثال هنگامی که کود آمونیاک به گیاهان داده می‌شود، آنها بیشتر نیاز خود به نیتروژن را از کاتیون آمونیوم به دست می‌آورند تا آنون نیترات معمولی. چون نیترات تنها آنیونی است که به مقدار زیادی توسط گیاهان استفاده می‌شود، پس در طول جذب طبیعی عناصر، دفع پروتون از دفع یون‌های هیدروکسیل بسیار فراتر می‌رود. در وضعیت رشد شدید گیاهان، مقادیر دفع شدة پروتون‌ها می‌تواند برای کاهش pH خاک به میزان چندین واحد کافی باشد.

تغییرات چنین عظیمی در pH خاک می‌تواند دلالت بر فرآیندهای زیادی روی خاک، مانند ساختار خاک، قابلیت در دسترس بودن عناصر و آبشویی عناصر داشته باشد. اثرات ناگهانی روی خاک، ممکن است برای برخی گیاهان مطلوب باشد مانند گیاهان اسیددوست که این وضعیت باعث در دسترس قرار گیری بیشتر عنصر آهن می‌گردد. هر چند در ادامه، پایین آمدن pH خاک می‌تواند به گیاهان آسیب برساند، زیرا قابلیت در دسترس بودن عناصر تغییر خواهد یافت. خاکی با pH کم، اجازه خواهد داد عناصر ریز مغذّی به آسانی از پروفیل خاک شسته شوند و سرانجام باعث فقدان عناصری از قبیل Cu و Zn می‌شود. در مجموع، هنگامی که pH خاک از 5 پایین‌تر می‌آید، قابلیت انحلال Al و Mn می‌تواند افزایش بیابد و چنین وضعیتی باعث ایجاد حالت سمّی برای رشد گیاهان شود.

گیاهان اغلب به ارتباطات محیطی واکنش نشان داده و از آن تأثیر می‌پذیرند. اگرچه این یک فرضیة معتبر ثابت نیست، بسیاری از گیاهان به این امر گرایش دارند که با مهارت، عناصر معیّنی را به سهولت از محیط اطرافشان جذب کنند. برای مثال، آهن یک عنصر محدود کننده در بسیاری از اراضی کشاورزی است اما به طور متوسط در 3% از خاک‌ها، بیش از نیاز گیاهان در دسترس است. بعضی از گیاهان به طور فعال، پروتون‌های را دفع کرده و باعث کاهش pH خاک و در نتیجه افزایش قابلیت انحلال آهن در محیط اطراف خود می‌شوند. در مجموع، دیگر گیاهان فیتوسیدروفورها را دفع کرده تا کلات خاک، آهنِ اندوخته شده را بیشتر در دسترس گیاه قرار دهد.



خط سیر ظهور علامت

در نگاه اوّل، به نظر می‌رسد که تمایز میان کمبود عناصر غذایی برای 13 عنصر معدنی ضروری، نسبتاً ساده باشد. امّا چنین فرضی نادرست است. در واقع، علایم کمبود کاملاً پیچیده هستند زیرا هر عنصر کارکردهای بیولوژیکی متفاوتی دارد و هر کارکرد ممکن است مجموعة مجزایی از اثرات متقابل با یک محدودة وسیع از پارامترهای محیطی داشته باشد. در مجموع، تعریف این علایم برای شرایط کمبود بحرانی یا مزمن، متفاوت است.

کمبود بحرانی هنگامی اتفاق می‌افتد که یک عنصر برای مدّت کوتاهی در مرحلة رشد گیاه، از دسترس خارج می‌شود. کمبود مزمن هنگامی اتفاق می‌افتد که یک عنصر به طور مداوم محدود شود در حالی که گیاه برای رشد خود به آن نیازمند باشد.

بیشتر علایم کمبود کلاسیک شرح داده شده در کتب درسی، نشان دهندة کمبودهای بحرانی هستند. بیشتر علایم عمومی در کمبودهای مزمن شبیه به هم بوده، شامل برگ‌های سبز تیره و رشد کم و یا آهسته می‌باشد. بیشتر توضیحات تیپیک منتشر شده دربارة علایم کمبود، در نتیجة آزمایشات هدایت شده در گلخانه‌ها یا اتاقک‌های رشد بوده، که در این صورت، گیاه در شرایط هایدروپونیک ( آبکشت ) یا مدیا که در آنها عناصر به طور کامل در دسترس قرار دارند، رشد داده شده است.

در این شرایط، عناصر به آسانی در دسترس هستند. امّا هنگامی که عنصر تقلیل می‌یابد، گیاه به طور ناگهانی با کمبود بحرانی مواجه می‌شود. بنابراین مطالعات آبکشت، به توسعة کمبودهای بحرانی توجه دارند.

در طرح‌های آزمایشی مطالعة علایم کمبود عناصر ریز مغذّی، معمولاً این عناصر از محلول غذایی حذف می‌شوند. عناصر ریز مغذّی اغلب در دانه یا به صورت آلاینده در محیط حضور دارند پس یک گیاه پس از اینکه این مقادیر عناصر ریز مغذّی را به مصرف رساند، آن وقت علایم کمبود بحرانی را نشان می‌دهد.

وقتی که علایم کمبود عناصر پر مصرف جستجو می‌شود، می‌توان روی سرعت رشد و اندازة گیاه متمرکز شد. گیاه را به طور متناوب در مراحلی از رشد می‌توان تحت کاربرد عنصری قرار داد که محدود کنندة رشد است. چون عناصر پر مصرف به طور مداوم به مقدار زیادی برای رشد گیاه مورد نیاز است، عناصر در دسترس به سرعت تقلیل یافته و در نتیجه باعث کمبود بحرانی می‌گردد.

در سیستم‌های طبیعی، گیاهان با تنش‌هایی با انواع و درجات مختلف رو به رو شده و علایم متفاوتی بروز می‌دهند. شاید بیشتر کمبود عناصر عمومی در محیط‌های طبیعی، به خاطر کم شدن عنصری که نقش محدود کننده پیدا کرده، در اثر عوامل فرسایش باشد. در چنین وضعیتی، عنصر محدود کننده باعث ایجاد علایم کمبود مزمن عنصر می‌شود.



اثر انتقال روی ظهور علامت

اثر متقابل بین انتقال عنصر در گیاه و سرعت رشد گیاه، می‌تواند یک فاکتور مهم که نوع و محل علایم کمبود و توسعة آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد به شمار رود. برای بسیاری از عناصر متحرک مانند نیتروژن و پتاسیم، علایم کمبود به طور واضح در برگ‌های پیر و بالغ ظهور می‌یابند. زیرا در مواقع کمبود عنصر، این عناصر از برگ‌های پیر و بالغ به سمت برگ‌های جوان نزدیک مناطق رشد گیاه حرکت می‌کنند.

در واقع، عناصر متحرکی که به تازگی توسط ریشه‌ها جذب می‌شوند، به سمت برگ‌های تازه و مناطق رشد حرکت می‌کنند. بنابراین برگ‌های پیر و بالغ در طول زمان تنش، از عناصر متحرک خالی شده، در حالی که برگ‌های تازه، از مقادیر مطلوب بیشتری از عنصر برخوردار هستند.

تمرکز واضح علایم کمبود عناصر کم حرکت مانند کلسیم، بُر و آهن، بر خلاف عناصر متحرک می‌باشد؛ در اینجا علایم کمبود ابتدا در مناطق رشد و برگ‌های جوان ظاهر می‌شوند در حالی که در برگ‌های پیر، مقادیر مطلوب عنصر باقی می‌ماند. (فرضیه‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه این گیاهان غلظت کافی عنصر شروع به رشد کرده اما برای توسعه یافتن، به مازاد عنصر نیاز دارند). در گیاهانی که خیلی آهسته در طول چند فصل رشد می‌کنند عواملی به غیر از تغذیه (مانند نور کم) اگر به طور طبیعی محدود کننده نباشند حتی در صورت کمبود عناصری تحت این شرایط، گیاه به آرامی به رشد خود ادامه داده حتی بدون اینکه علایم کمبودی ظاهر شوند. این نوع ظهور مشابه آنچه در عناصر کم حرکت اتفاق می‌افتد می‌باشد، زیرا اضافه عناصر در برگ‌های پیر، سرانجام برای تأمین توسعة بافت‌های جدیدتر به سوی آنها منتقل می‌شود. در مقایسه، گیاهی با رشد سریع، از کمبودهای شدید در بافت‌های فعال رشدی از قبیل لبه‌های برگ و منطقة رشد گیاه، بیشتر آسیب می‌بیند. یک مثال کلاسیک از این مورد، کمبود کلسیم در سبزیجاتی مانند کاهو است که ظهور علایم روی حاشیة برگ (سوختگی نوک برگ) و منطقة رشد نزدیک مریستم‌ها می‌باشد. حداکثر رشد کاهو اغلب به وسیلة سرعت جا به جایی درونی کلسیم به بافت‌های در حال رشد، محدود می‌شود تا در نتیجة محدودیت ذخیرة عناصر در خاک.

هنگامی که عناصر متوسط حرکت مانند گوگرد و منیزیم، عناصر محدود کنندة سیستم هستند، علایم کمبود به طور طبیعی در سرتاسر گیاه مشاهده می‌شوند. هر چند سرعت رشد و میزان در دسترس بودن عنصر می‌تواند اختلاف قابل توجهی روی محل بروز علایم ایجاد نماید. اگر کاربرد عنصر به صورت فرعی با میزان رشد مقایسه شود، علایم در بافت‌های پیرتر مشاهده می‌شوند اما اگر کاربرد خیلی کم عنصری با میزان رشد مقایسه گردد، یا عنصر کاملاً تخلیه گردد، ابتدا بافت‌های جوان‌تر ناکارا می‌شوند.



رقابت گیاه و تحریک کمبودها

هنگامی که علایم مشاهده شده مستقیماً در نتیجة کمبود عنصر هستند، همه چیز را به طور صریح به ما می‌گویند. اگر چه علایم اغلب نتیجة اثرات متقابل با دیگر فاکتورهای محدود کنندة محیطی که قابلیت در دسترس بودن عنصر را تحت تأثیر قرار می‌دهند، می‌باشند. نمونة کلاسیک آن، کمبود آهن است که به دلیل افزایش فلزات سنگین در محیط ایجاد می‌شود. انتقال فلزاتی از قبیل Cu ، Zn ، Cr و Ni ، با Fe و دیگر عناصر جذبی گیاه رقابت می‌کنند.

رقابت برای جذب، مخصوص Fe و فلزات سنگین نیست بلکه این امر برای همة ناصر معدنی که از نظر شیمیایی و مکانیزم جذب مشابه می‌باشند، حقیقت دارد. برای مثال، اگر قابلیت در دسترس بودن Ca یا Zn نسبتاً کمتر از آهن است، تمرکز بیش از حدّ برخی دیگر از فلزات مانند Ni یا Cr باعث کمبود بیشتر یکی از این عناصر نسبت به Fe می‌شود. دربارة عناصر پر مصرف، مقادیر بیش از اندازة Mg ، با K برای جذب رقابت کرده و احتمالاً می‌تواند باعث کمبود K شود.

عقیمی خاک‌های سرپنتاین به دلیل چنین رقابتی است. این خاک‌ها با دارا بودن Mg زیاد، باعث کمبود Ca می‌گردند. سمّیت خاکی با pH پایین، مثال دیگری از کمبود عناصر پایه‌ای است. pH پایین، تأثیر روی عناصر خاک دارد: کمک به شستشوی کاتیون‌ها، آنها را از دسترس گیاه خارج کرده و مقادیر نسبتاً زیاد پروتون‌ها در خاک با Ca و دیگر کاتیون‌ها در جذب رقابت می‌کنند. بنابراین کمبود عناصر می‌تواند به دلیل تعداد زیادی از مکانیزم‌ها که قابلیت استفادة عنصر را محدود می‌کنند، به وقوع بپیوندد.



تقاضای عنصر و کارایی استفاده

اگرچه همة گونه‌های مشابه گیاهان، پاسخ‌های مشابهی به تنش غذایی می‌دهند، گیاهان گونه‌های مشابه اغلب اختلاف قابل توجهی در کارایی استفاده از عنصر، از خود نشان می‌دهند. این نتایج، از اختلاف در سرعت رشد، توزیع ریشه، مرحلة رشد و کارایی جذب و مصرف عنصر حاصل می‌شوند. این امر اشارة ضمنی دارد به اینکه گاهی در وضعیتی، گیاهانی از یک گونه دچار کمبود مواد غذایی می‌شوند در حالی که گیاهانی از گونه‌های دیگر در همان شرایط یا شرایط نزدیک به آنها، ممکن است هیچ گونه علایم کمبودی نشان ندهند.

همچنین سرعت رشد از وضعیت عنصر تأثیر می‌پذیرد. هنگامی که ذخیرة عنصر برای رشد گیاه در شرایط محیطی موجود ناکافی باشد، بسیاری از گیاهان سرعت رشدشان را با میزان ذخیرة قابل استفادة عنصر بدون بروز علایم واضح کمبود، تنظیم می‌کنند.

سیستم‌های کشاورزی که در آنها گیاهانی با رشد سریع تحت شرایط کم تنش انتخاب می‌شوند، با سیستم‌های طبیعی اختلاف دارند. این سرعت رشد زیاد یعنی اینکه گیاه تقاضای زیادی برای عناصر دارد که در صورت برطرف نشدن، بروز زیاد علایم کمبود را در پی خواهد داشت، مگر اینکه کودهای تکمیلی به کار برده شوند. این وضعیت غیر عادی نیست که ما گیاهانی زراعی بیابیم که علایم شدیدی از تنش غذایی را نشان می‌دهند، در حالی که گیاهان محلی در همان شرایط، بدون علایم یا با کمترین علایم کمبود، رشد می‌کنند.

در سیستم‌های کشاورزی، علایم کمبود مزمن بیشتر در گیاهان کود داده نشده یا محدود شده از نظر کود دهی رخ می‌دهد. علایم کمبود غذایی بحرانی، اغلب هنگامی اتفاق می‌افتد که محصولات جدیدی با تقاضای غذایی بالا معرفی می‌شوند یا اراضی با حاصلخیزی کم، تحت کشت و کار برای تولید گیاهانی با سرعت رشد نسبتاً زیاد، قرار می‌گیرند.



یکنواختی وضعیت مادة غذایی

تمام بافت‌های گیاه در طول زمان تنش، در وضعیت تغذیه‌ای یکسانی قرار ندارند. برگ‌های روی یک گیاه که در معرض شرایط محیطی متفاوتی ( از قبیل نور ) قرار دارند، یا آنهایی که سن متفاوتی دارند، ممکن است اختلافات قابل توجهی در وضعیت غذایی داشته باشند. عناصر معدنی برای بیشتر قسمت‌های گیاه، توسط ریشه‌ها به دست آمده و در سرتاسر گیاه جابجا می‌شوند. فاصلة هر قسمت از گیاه تا ریشه، قابلیت در دسترس بودن مواد غذایی بویژه در عناصر کم حرکت را تحت تأثیر قرار خواهد داد. در گیاهان بهبود یافته از کمبود غذایی، ابتدا ریشه و بافت‌های هدایت کنندة مواد غذایی، ترمیم می‌شوند. برای مثال، در وضعیت بهبود کمبود Fe ، می‌توان مشاهده کرد که رگبرگ‌ها دوباره سبز شده‌اند در حالی که بافت‌های بین رگبرگی، همچنان کلروتیک و دارای نشانه‌های کمبود Fe هستند. به منظور رشد بهینه و سریع، همة بافت‌های گیاه باید یک وضعیت مطلوب غذایی داشته باشند. اگرچه یک گیاه ممکن است از نظر چند عنصر با کمبود رو به رو باشد، فقط یکی از آن عناصر در زمانِ واحد، موجب محدود کردن رشد خواهد شد. هر چند اگر آن عنصر محدود کننده به کار برده شود، باعث افزایش رشد می‌گردد، این افزایش در رشد یعنی اینکه گیاه عناصر دیگر را طلب خواهد کرد و عنصر بعدی که در سطح پائینی قرار دارد، به عنوان عنصر محدود کننده، در خواهد آمد.



ابزارهای تشخیص دیگر

با اینکه علایم تشخیص دیداری، یکی از با ارزش‌ترین ابزارها برای ارزیابی سریع وضعیت مواد غذایی در گیاه هستند، آنها تنها یکی از ابزارهای قابل استفاده می‌باشند. ابزارهای عمدة دیگر عبارتند از: مطالعات میکروسکوپیک، تجزیة طیفی و تجزیة بافت و خاک. همگی این روش‌ها دارای دقت، سرعت و توانایی زیادی برای پیشگویی وضعیت آیندة مواد غذایی هستند. به خاطر اثر متقابل نزدیک بین رشد گیاه و محیط، همة پیشگویی‌ها دربارة آیندة وضعیت تغذیه‌ای، باید فرضیاتی در مورد اینکه محیط در طول زمان چگونه تغییر خواهد کرد، داشته باشند.

فایدة اصلی علایم تشخیص دیداری این است که آنها به سهولت به دست آمده و ارزیابی سریعی از وضعیت مواد غذایی را میسّر می‌سازند. اشکال عمدة آنها این است که علایم دیداری، تا هنگامی که اثرات سوء زیادی روی عملکرد، رشد و نمو بوجود نیاید، ظهور نمی‌کنند.

تجزیة بافت، مختص مواد غذایی است امّا نسبتاً کم؛ بافت‌ها باید نمونه گیری شده، آزمایش و تجزیه شوند و دربارة وضعیت غذایی، تخمین زده شود. یک تجزیه از عناصر معدنی مشتمل است بر بافت‌های گیاهی انتخاب شده و مقایسة آنها با سطوح مقادیر بحرانی (که برای اغلب گیاهان زراعی در دسترس است) می‌تواند برای ارزیابی وضعیت مواد غذایی گیاه در زمان نمونه گیری با درجة اطمینان نسبتاً بالایی مورد استفاده قرار گرفته و این وضعیت را تا هنگام برداشت محصول، پیش‌بینی نماید.

تجزیة بافت، شبیه تجزیة بافت است با این تفاوت که اینجا به جای ارزیابی وضعیت تغذیه‌ای گیاه، قدرت پتانسیل خاک در این زمینه سنجیده می‌شود.

تجزیة گیاه، اطلاعاتی در مورد آنچه گیاه نیاز دارد تهیه می‌کند در حالی که تجزیة خاک، اطلاعاتی در مورد وضعیت ذخیرة مواد غذایی در خاک به دست می‌دهد.

تجزیة طیفی از وضعیت تغذیه، هنوز در ابتدای راه است و به زودی در فهرست منابع جهانی مطالعات تخصصی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مطالعات میکروسکوپیک بیشتر در مورد جنبه‌های فیزیولوژیکی تنش غذایی روی تمام گیاهان یا گیاهان زراعی پایه، اهمیت دارند، تا ارزیابی وضعیت تغذیه‌ای گیاه.



شرح علایم

یافتن یک برگ یا حتی یک گیاه که تمام علایم مشخصة یک نوع کمبود را در خود داشته باشد، امری غیر معمول است. دانستن اینکه تک تک علایم چگونه به نظر می‌رسند، بسیار خوشایند است امّا این امکان وجود ندارد چرا که علایم به صورت ترکیبی با همدیگر در گیاه اتفاق می‌افتند.

بسیاری از عبارات اشاره شده در ذیل در تشریح علایم کمبود، معقولانه و بدیهی به نظر می‌رسند؛ هر چند تعدادی از آنها به معنی واقعی کمبود مواد غذایی در مزرعه به شمار می‌روند. برای مثال، اصطلاح کلروتیک که یک اصطلاح عمومی برای زرد شدن برگ‌ها به خاطر از دست دادن کلروفیل است، نمی‌تواند بدون توصیفات اضافی به کار رود، زیرا اگر کلروز سرتاسری باشد، نشانة کمبود نیتروژن، کلروز بین وریدی به خاطر کمبود آهن یا کلروز حاشیه‌ای به دلیل کمبود کلسیم می‌باشد. اصطلاح دیگری که بارها در تشریح علایم کمبود مواد غذایی به کار می‌رود، نکروتیک است که اصطلاحی عمومی برای بافت‌های قهوه‌ای شده و مرده است. این علامت همچنین می‌تواند با فرم‌های متنوعی ظهور کرده و به عنوان وضعیتی در علایم نکروتیک به شمار رود.

علایم کمبود مواد غذایی برای بسیاری از گیاهان، مشابه است، اما به دلیل تنوّع یافتن زیاد گیاهان و محیط اطرافشان، ناچار به بیان محدوده‌ای جهت علایم هستیم. به خاطر داشتن رگبرگ‌های موازی، علف‌ها و دیگر تک لپه‌ای‌ها، کلروز را به صورت سری خط‌های نواری نشان می‌دهند در صورتی که کلروز در دولپه‌ای‌ها، مشبک و بین رگبرگ‌ها به وقوع می‌پیوندد. اختلاف مهم دیگر اینکه نکروز یا کلروز حاشیه‌ای که در دولپه‌ای‌ها یافت می‌شود، در تک‌لپه‌ای‌ها، اغلب با عنوان سوختگی لبة برگ از آن نام برده می‌شود.



منیزیم

برگ‌های دارای کمبود Mg، کلروز پیش رونده‌ای بین رگبرگ‌ها، همراه با توسعة نکروز در بافت‌های به شدت کلروز شده، نشان می‌دهند. در این شکل پیشرفته، کمبود منیزیم ممکن است ظاهراً به کمبود پتاسیم شباهت داشته باشد. در کمبود منیزیم، علایم معمولاً با مناطق کلروتیک به صورت خال مانند در بافت‌های بین رگبرگ‌ها ظهور می‌یابند. بافت لامینای بین رگبرگ، بیش از دیگر بافت‌های برگ منبسط شده، یک سطح برجستة چروک شده تولید می‌کند که در نوک برجستگی‌ها از حالت کلروتیک به سمت نکروتیک شدن بافت پیش می‌رود. در برخی از گیاهان مانند براسیکا ( خانوادة خردل که مشتمل است بر سبزیجاتی از قبیل کلم بروکلی، بروسل اسپروت، کلم، گل کلم، کلارد، کلم پیچ، کلم قمری، خردل، کلزا، راتاباگا ( نوعی کلم ) و شلغم ) رنگ‌های نارنجی، زرد و ارغوانی نیز ممکن است ظهور کنند.



منگنز

این برگ‌ها یک کلروز کوچک بین رگبرگی تحت شرایط محدودیت کاربرد Mn از خود نشان می‌دهند. مراحل اولیة کلروز که تسط کمبود منگنز ایجاد می‌شود، تا حدّی شبیه به کمبود آهن است. این علایم از یک کلروز خفیف در برگ‌های جوان و مشبک شدن رگبرگ‌ها در برگ‌های بالغ، مخصوصاً هنگامی که زیر نور قرار دارند، شروع می‌شود. همچنانکه تنش افزایش می‌یابد، برگ‌ها به رنگ فلز مانند خاکستریِ تابنده‌ای در آمده و لکه‌های تیره و مناطق نکروتیک در امتداد رگبرگ‌ها پیدا می‌شوند. همچنین یک درخشندگی ( جلوة ) مایل به ارغوانی ممکن است در سطح بالایی برگ‌ها ظاهر شود.

غلاتی از قبیل یولاف، گندم و جو، به کمبود منگنز به شدت حساس هستند. آنها کلروز خفیفی همراه با لکه‌های خاکستری که کشیده شده و به هم می‌پیوندند، نشان داده و سرانجام پژمردگی کامل برگ و مرگ آن فرا می‌رسد.



مولیبدن

این برگ‌ها بعضی لکه‌های خال مانند همراه با کلروز بین رگبرگی نشان می‌دهند. یک علامت ابتدایی برای کمبود مولیبدن، کلروز سرتاسری عمومی است که شبیه به علامت کمبود نیتروژن است با این تفاوت که بدون رنگ مایل به قرمز در سطح پائینی برگ‌ها می‌باشد. این امر از نتایج تقاضا برای مولیبدن در احیاء نیترات، که به کاهیده شدن اولیه در اسیمیلاسیون به وسیلة گیاه نیاز دارد، می‌باشد. بنابراین علایم اولیه کمبود مولیبدن در حقیقت ناشی از کمبود نیتروژن هستند هر چند مولیبدن مأموریت متابولیکی دیگری در گیاه دارد و از این رو علایم کمبود آن حتی هنگامی که نیتروژن احیاء شده در دسترس است، وجود دارد. در مورد گل کلم، لامینای (لایة نازک پهنک) برگ‌های جدید، خم شده و به صورت دم شلاقی به نظر می‌رسد. در بسیاری از گیاهان، امکان ظهور بادکش در برگ‌های بالایی و لکه‌های خال دار در مناطق کلروز شده، تحت شرایط وخیم کمبود، وجود دارد. در غلظت‌های بالا، مولیبدن علامت سمّیت مشخصی دارد و آن رنگ روشن به صورت پرتقالی درخشان می‌باشد.



نیتروژن

علایم نکروتیک نشان داده شده توسط این برگ‌ها، در نتیجة کمبود نیتروژن است. همچنین یک رنگ قرمز روشن به صورت پراکنده ممکن است روی رگبرگ‌ها و دمبرگ‌ها دیده شود. تحت شرایط کمبود نیتروژن، برگ‌های بالغ پیرتر به تدریج از حالت سبز طبیعی تغییر کرده و به صورت سبز رنگ پریده در می‌آیند. همچنانکه کمبود پیشرفت می‌کند، این برگ‌های پیر به طور یکنواخت زرد می‌شوند (کلروتیک). در شرایط حاد کمبود، برگ‌ها به رنگ سفید مایل به زرد در می‌آیند. برگ‌های جوان در بالای گیاه، به رنگ سبز رنگ پریده و در اندازه‌های کوچک باقی می‌مانند.

در گیاهان اسپیندلی (دوک وار) پنجه زنی به علت کمبود نیتروژن کاهش می‌یابد. زرد شدن در کمبود نیتروژن، یکنواخت و در سرتاسر برگ همچنین رگبرگ دیده می‌شود. اگر چه در برخی موارد، نکروز بین رگبرگی به جای کلروز معمولی، در بسیاری از گیاهان دیده می‌شود. در برخی گیاهان، سطح پائینی برگ‌ها و / یا دمبرگ‌ها و رگبرگ‌ها، به صورت مایل به قرمز یا رنگ پریده در می‌آید. در برخی گیاهان، این رنگ‌ها می‌توانند کاملاً روشن باشند. همچنانکه کمبود به پیشرفت خود ادامه می‌دهد، برگ‌های پیرتر به سمت پلاسیده شدن در اثر تنش خفیف آبی پیش رفته و سریعتر از حالت معمولی پیر می‌شوند. بهبود یافتن گیاهان در اثر کاربرد نیتروژن، بلافاصله (ظرف چند روز) و تماشایی خواهد بود.



فسفر

برگ‌های دچار کمبود فسفر برخی نقاط نکروتیک نشان می‌دهند. به عنوان یک اصل کلی، علایم کمبود فسفر، خیلی واضح نیستند و بنابراین تشخیص آن مشکل است. یک علامت دیداری مهم، کوتولگی و کوتاه ماندن گیاهان است. گیاهان دچار کمبود فسفر نسبت به سایر گیاهان در شرایط مشابه اما بدون کمبود فسفر، سرعت رشد بسیار کمتری دارند. گیاهان دچار کمبود فسفر، اغلب با گیاهان جوان اشتباه گرفته می‌شوند. برخی گونه‌ها از قبیل گوجه فرنگی، کاهو، ذرت و خانوادة کلم، ساقه، دمبرگ و سطح زیرین برگ‌ها ارغوانی رنگ می‌شوند. همچنین در شرایط حاد کمبود فسفر، درخشندگی آبی ـ خاکستری در برگ‌ها پیدا می‌شود. در برگ‌های پیرتر تحت شرایط حاد کمبود، ممکن است رگبرگ‌ها به صورت مشبک مانند قهوه‌ای رنگ پریده به چشم بخورند.



گوگرد

این برگ‌ها یک کلروز سرتاسری نشان می‌دهند در حالی که هنوز به رنگ سبز باقی مانده‌اند. رگبرگ‌ها و دمبرگ‌ها، رنگی مایل به قرمز روشن نشان می‌دهند.علایم دیداری کمبود گوگرد، بسیار شبیه به کلروز پیدا شده در اثر کمبود نیتروژن هستند. با این وجود در کمبود گوگرد، زرد شدن به صورت یکنواخت در سرتاسر گیاه حتی در برگ‌های جوان وجود دارد. رنگ مایل به قرمز، اغلب در سطح پائینی برگ‌ها و دمبرگ‌ها به صورت مایل به صورتی در آمده و نسبت به کمبود نیتروژن، کمتر روشن و واضح است. در کمبودهای پیشرفتة گوگرد، آسیب به صورت قهوه‌ای رنگ شده و / یا لکه‌های نکروتیک شده، دمبرگ‌ها و برگ‌ها اغلب عمودی شده و پیچ خورده و شکننده می‌شود.



روی

این برگ‌ها یک مورد نکروز پیشرفتة بین رگبرگی نشان می‌دهند. در مراحل اولیة کمبود روی، برگ‌های جوان‌تر زرد شده و سطح بالایی برگ‌های بالغ، به صورت سوراخ سوراخ در می‌آید. همچنین مخروطی شکل شدن رایج است. همچنانکه کمبود پیشرفت می‌کند، این علایم به صورت نکروز بین رگبرگی شدیدی ظاهر می‌شود اما رگبرگ اصلی مانند مواقع ترمیم کمبود آهن، سبز باقی می‌ماند.

در بسیاری از گیاهان به ویژه درختان، برگ‌ها خیلی کوچک شده، میانگره‌ها کوتاه و شبیه به حالت روزت به نظر می‌رسند.



بُر

برگ‌های دچار کمبود بر یک کلروز عمومی خفیف نشان می‌دهند. تحمّل گیاهان به تغییرات زیاد بر، به اندازه‌ای است که غلظت‌های مورد نیزا برای رشد یاه تا غلظت‌های سمّی آن برای گیاهان حساس به بر، اختلاف اندکی دارند. بر به طور ناچیز در فلوئم بسیاری از گیاهان جا به جا می‌شود، به استثنای گیاهانی که از ترکیبات قندی مانند سوربیتول استفاده می‌کنند. در تحقیقاتی تازه، حرکت بُر در گیاهان تنباکو که برای سنتز سوربیتول تحت نظر گرفته شده بودند، افزایش یافته بود و کمبود بر را در خاک بهتر تحمّل می‌کردند.

در گیاهان با انتقال کم بر، کمبود بر، باعث نکروز بافت‌های مریستمی در مناطق در حال رشد گردیده که منجر به کاهش غالبیت انتهایی شده و نمو یاه به صورت روزت باقی می‌ماند. این علایم کمبود، شبیه به علایم کمبود کلسیم می‌باشند. در گیاهانی که بر به آسانی در فلوئم منتقل می‌شود، علایم کمبود مانند کمبودهای نیتروژن و پتاسیم در بافت‌های بالغ متمرکز می‌شوند. هم مغز و هم اپیدرم ساقه‌ها ممکن است تحت تأثیر قرار گرفته که اغلب باعث پوک شدن یا زبر شدن ساقه‌ها همراه با نقاط نکروتیک روی میوه می‌شود. پهنک برگ پیچ خورده، تیره شده و اغب همراه با ترشح مواد شیرة گیاهی از آن می‌باشد. برگ‌ها فوق العاده شکننده شده و به آسانی می‌شکنند. همچنین برگ‌های جوان اغلب حتی تحت شرایط مطلوب از نظر تهیة آب، پلاسیده می‌شوند زیرا نقاط قطع شده به خاطر کمبود بر، باعث عدم انتقال آب می‌گردد.



کلسیم

در پایة برگ‌های دچار کمبود کلسیم نکروز نشان داده می‌شود. قابلیت تحرک بسیار کم کلسیم، عمده‌ترین فاکتوری است که برای بیان علایم کمبود کلسیم در گیاه به کار می‌رود. علایم کلاسیم کمبود کلسیم ممکن است شامل پوسیدن میوه‌های انتهایی گوجه فرنگی (سوختن میوه‌های بخش انتهایی گوجه فرنگی)، سوختگی لبة برگ کاهو، قلب سیاه کرفس و مرگ مناطق رشد در بسیاری از گیاهان است. همة این علایم، بافت‌های مردة نکروتیک نرمی را نشان می‌دهند که به سرعت به سمت مناطق رشد پیش می‌رود که این امر بیشتر به جابجایی کم کلسیم در بافت‌ها مربوط است تا ذخیرة کم آن در محیط خارج. گیاهانی که رشد آهسته‌تری دارند و دچار کمبود ذخیرة کلسیم هستند، ممکن است دوباره مقدار مشخصی از کلسیم را از برگ‌های پیرتر برای برقراری رشد جابجا کنند و در آنها فقط کلروز حاشیه‌ای برگ‌ها دیده شود. سرانجام این نتایج در حاشیة برگ‌ها بیشتر از نقاط دیگر برگ‌ها به وقوع می‌پیوندد و باعث تغییر شکل برگ به صورت فنجانی رو به پائین می‌شود. این علامت تا نقاط اتصال برگ به دمبرگ گسترش می‌یابد اما برگ‌ها نمی‌افتند بلکه فقط لکه‌های بافت نکروتیک شده در نوک دمبرگ ایجاد می‌شود. گیاهان تحت کمبود کلسیم مزمن، تحمل بیشتری به پژمردگی نسبت به گیاهان استرس ندیده دارند.



کلرید

این برگ‌ها شکل غیر طبیعی همراه با کلروز بین رگبرگی واضح دارند. گیاهان به غلظت نسبتاً زیادی از کلر در بافت‌هایشان نیاز دارند. کلر در خاک بسیار فراوان بوده و در اراضی شور، تمرکز آن بالاست اما در اراضی با آبشویی بالا، ممکن است کم باشد. عادی‌ترین علایم کمبود کلر، کلروز و پژمردگی برگ‌های جوان است. کلروز در سطح صاف فرو رفتگی‌ها در مناطق بین رگبرگی پهنک برگ اتفاق می‌افتد. در موارد پیشرفته، اغلب یک حالت برنزه شده در طرف بالایی برگ‌های بالغ پدیدار می‌شود. گیاهان معمولاً به کلر مقاوم می‌باشند اما برخی گونه‌ها مانند آووکادو، میوه‌های هسته دار و انگورها به کلر حساس بوده و ممکن است علایم سمّیت را حتی در غلظت‌های کم کلروز در خاک از خود نشان دهند.



مس

برگ‌های دچار کمبود مس پیچیده شده و دمبرگ آنها به سمت پائین خم می‌شود. کمبود مس می‌تواند با کلروز خفیف سرتاسری همراه با فقدان فشار تورگور همیشگی در برگ‌های جوان، بیان شود. برگ‌های به تازگی بالغ شده، مشبک، رگبرگ‌های سبز همراه با مناطق سفید شده تا خاکستری مایل به سفید از خود نشان می‌دهند. برخی برگ‌ها، نقاط تُو خالی کلروتیکی نشان داده و تمایل به خمیدن به سمت پائین دارند. فرم رشدی درختان تحت شرایط کمبود مزمن مس، به صورت روزت می‌باشد. برگ‌ها کوچک و کلروتیک همراه با لکه‌های نکروتیک می‌باشند.



آهن

برگ‌های دچار کمبود آهن کلروز شدیدی در پایة برگ‌ها همراه با شبکة سبز رنگ نشان می‌دهند. عمده‌ترین علامت کمبود آهن، شروع کلروز بین رگبرگی از سمت خارج جوان ترین برگ‌هاست که به سمت داخل پیش می‌رود و در پایان، تمام سطح برگ سفید می‌شود. در مناطق سفید شده اغلب نقاط نکروتیک پدیدار می‌شود. تا وقتی که برگ‌ها هنوز کاملاً سفید نشده‌اند، در صورت کاربرد دوبارة آهن، ترمیم می‌یابند.

در فاز ترمیم، رگبرگ‌ها اولین قسمتی هستند که رنگ سبز روشن خود را به دست می‌آورند. این وضعیت ترمیمی که در مورد کمبود آهن پیش می‌آید، شاید قابل تشخیص‌ترین علامت در بین علایم کلاسیک مواد غذایی باشد. چون آهن قابلیت تحرک کمی دارد، علایم کمبود آن ابتدا در جوان‌‌ترین برگ‌ها ظاهر می‌شود. کمبود آهن، با آهک و شرایط بی هوازی خاک در ارتباط است و این وضعیت اغلب به وسیلة زیادی فلزات سنگین به وجود می‌آید.


پتاسیم

بعضی از این برگ‌ها نکروز حاشیه‌ای نشان می‌دهند (سوختگی نوک برگ). در شرایط پیشرفتة کمبود، نکروز در فضاهای بین رگبرگی رگبرگ اصلی همراه با کلروز بین رگبرگی ایجاد می‌گردد. اینها مشخص‌ترین علایم د ر تشخیص کمبود K هستند.

شروع کمبود پتاسیم معمولاً به وسیلة کلروز حاشیه‌ای به سمت تاول‌های قهوه‌ای و سبز چرمی خشک بر روی برگ‌های تازه بالغ شده، شرح داده می‌شود. این وضعیت به وسیلة افزایش داغدیدگی بین رگبرگ‌ها و / یا پیشرفت نکروز از لبة برگ به رگبرگ در هنگام افزایش تنش، دنبال می‌شود. در مراحل پیشرفتة کمبود، بیشتر منطقة بین رگبرگی نکروتیک شده، رگبرگ‌ها سبز باقی می‌ماند و برگ‌ها پیچیده و دندانه دار می‌شوند. در برخی گیاهان از قبیل حبوبات و سیب زمینی، علایم اولیة کمبود، نقاط سفید یا خالدار شدن پهنک برگ می‌باشند. در مقایسه با کمبود نیتروژن، کمبود پتاسیم بازگشت ناپذیرتر است حتی اگر به گیاهان پتاسیم بدهیم. چون پتاسیم در گیاه بسیار متحرک است، در کمبودهای شدید، علایم فقط روی برگ‌های جوان ظهور می‌یابند. کمبود پتاسیم ممکن است در صورت وجود سدیم، بسیار کم جلوه کند به طوری که با افزودن سدیم، گیاهان دچار کمبود پتاسیم، بسیار شاداب‌تر از گیاهان بدون کمبود ‌شوند. در بعضی گیاهان، بیش از 90 درصد نیاز پتاسیم می‌تواند به وسیلة سدیم جبران شود بدون اینکه هیچ گونه کاهشی در رشد پدید آید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 11:35  توسط | 
پدیده آللوپاتی از هزاران سال پیش وجود داشته است و تحقیقات علمی زیادی در ضمینه شناسایی  و بررسی پدیده آللوپاتی در ده سال اخیر انجام شده است .این فعالیت ها پیش بینی های معنی داری را در مورد کاربرد آللوپاتی نشان داده اند.و برای افزایش حاصلخیزی و کیفت مواد غذایی برای انسانها ، اعتماد ما را به ترکیبات آفت کش و پیشرفت محیط اکولوژیکی کاهش داده است.

     اخیرا، دانشمندان اثبات کرده اند که امکان دارد چنین  پیش بینی هایی واقعیت داشته باشد به ویژه در کنترل علف های هرز. در این مقاله به طور خلاصه نگاهی داریم به تاریخچه تحقیقات آللوپاتی.


  واژه آللوپاتی از دو لغت جداگانه تشکیل شده است، allelon به معنی هرچیزو pathos به معنی تحمل کردن است. آللوپاتی باعث جلوگیری شیمیایی یک گونه به وسیله گونه های دیگر میشود. ماده بازدارنده شیمیایی درمحیط پخش می شود وبر رشد و توسعه گیاهان مجاور اثر میکند.


        آللوپاتی شیمیایی میتواند دربخشهایی ازگیاه وجود داشته باشد. آنها می توانند در برگها، گلها، ریشه ها،میوه ها ویا ساقه ها وجود داشته باشند. آنها همچنین در مجاور خاک پیدا می شوند.گونه های هدف به وسیله این سم ها  به راههای مختلف تحت تاثیر قرار میگیرند. سموم شیمیایی  ممکن است ازجوانه زدن و رشد ریشه جلوگیری کنند آنها ممکن است از افزایش مواد غذایی جلوگیری کنند، یا آنها ممکن است به پیشامدهای  طبیعی که در نتیجه ارتباطهای زیستی حمله کرده و منابع قابل استفاده و مواد غذایی را نابود کنند.بعضی از آللوتوکسین های گیاهی بر حیوانات هم اثر می کنند، اما اطلاعات کمی از این ارتباطهای محیطی در دسترس است. آللوپاتی در اثر واکنشهای شیمیایی رخ می دهد


       


       آیا همه گیاهان آللوپاتیک دارند؟


     


              همه گیاهان تمایل به آللوپاتیک ندارند.برخی از گیاهان با وجود اینکه تمایل را نشان می دهند ممکن است واقعا به شکل غیر شیمیایی تهاجم و رقابتشان را آشکار کنند.


            بیشتر بحث های در مورد آللوپاتی سعی بر تشخیص نوع رقابت و چگونگی آن است.عموما اگرچه این یک پدیده طبیعی شیمیایی است،بنابراین آن گیاه به عنوان یک گیاه آللوپاتیک مطرح است. آللوتوکسین های گیاهی در ارتباط های اخیر بر حیوانات هم اثر می گذارند که اطلاعات کمی از ارتباطهای محیطی آنها در دسترس است.


          آللوپاتی در اثر واکنشهای شیمیایی به وجود می آید.گیاهان آللوپاتیک به خاطر واکنش های شیمیایی با هم رقابت می کنند.رقابت هم در گیاهان و هم در جانوران برای به دست آوردن مکانی در طبیعت وجود دارد.


         گیاهان برای به دست آوردن نور خورشید، آب و مواد غذایی،مانند حیوانات برای قلمروشان رقابت می کنند.همچنین پارازتیسم ها،بیماری ها و پرداتورها و بعضی از ارگانیسم ها توانایی انتشار دراکوسیستم را دارند.این فعل و انفعالات در اکوسیستمها ی مشخصی وجود دارد.


        رقابت این ارگانیسم ها با یکدیگر باعث ایجاد پتانسیل برای منابع محدود می شود و امکان دارد از بین بروند. گیاهان آللوپاتیک نمی گذارند که گیاهان دیگراز منابع موجود استفاده کنند و بنابر این تاثیرات تکاملی دارند و باعث ایجاد گونه های جدید می شوند.یکی از توانایی هایی که گیاهان آللوپاتیک دارند کنترل محیطی است که در آن زندگی میکنند.


        یکی از مشهورترین گیاهان آللوپاتیک گردو(jugland nigra) است. این عامل شیمیایی که باعث سمیت در گردو می شود ژوگلون(juglone) نام دارد و از تنفس جلوگیری میکند. گیاهان خانواده تاجریزی، مانند گوجه فرنگی، فلفل و بادمجان به ژوگلون خیلی حساس هستند. این گیاهان وقتی که در معرض آللوتوکسینها قرار می گیرند علائمی مثل پژمردگی، کلروز(زردی برگها) و سپس مرگ را نشان می دهند. بعضی دیگر از گیاهان ممکن است به تغییرات درجه حساسیت نشان دهند و این اثرات قابل توجه در همه گیاهان وجود ندارد.در بعضی از گیاهان دیده شده که نسبت به ژوگلون مقاوم هستند مانند لیمو، باقلا، چغندر، هویج، ذرت، گیلاس، تمشک سیاه،بنفشه و غیره.


           ژوگلون در تمام قسمتهای گردو وجود دارد، اما بیشتر در جوانه ها،پوست و ریشه ها متمرکزند.و خیلی قابل حل در آب نیستند بنابراین،در خاک نمی توانند سریع حرکت کنند.در هر خاکی که سمیت مشاهده شده است ریشه های گردو در آن رشد داشته اند.و مخصوصا اینکه در زیر این درختان هیچ گیاهی رشد نمی کند.و اینها اساسا ناشی از بزرگی تراکم ریشه ها و برگهای پوسیده ریخته شده می باشد.


          سماق چینی(Ailanthus altissima) اخیرا جزء گیاهان آللوپاتیک شناخته شده است. سمهای استخراج شده ازپوست ریشه سماق چینی ماده ای  قوی  و فوق العاده کشنده فعال گیاهی است. سماق چینی یک خطر جدی و مشکل برای علف های هرز مناطق شهری است.


    


 ذرت خوشه ای یا سورگوم


      


                  یکی از اجزای اصلی  و عمده سورگوم که باعث فعالیت آللوپاتیک می شود، سورگولن(Sorgolene) نام دارد.سورگولن در قسمت متورم ریشه ودر بیشتر گونه های سورگوم پیدا می شود و آنها سمیت خیلی قوی از خود نشان می دهند و باعث جدا شدن عمل میتوکندری ها و همچنین مانع فتوسنتز می شوند و با جستجوی وسیع خود علف های هرز را تحت کنترل قرار می دهند.


 


        موارد دیگر از گونه های آللوپاتیک:


             


    تعدادی دیگر از گونه های آللوپاتیک دار شناخته شده اند و تعدادی از آنها احتمال زیاد دارد که در زمین های مرطوب وجود داشته باشند، که شامل گونه های علفی و گیاهان چوبی مانند سماق خوشبو(Rhusaromaticus)  می باشد . تنباکو،برنج،نخودفرنگی و تعدادی دیگر که ریشه های آللوتوکسین دارند نیز شناخته شده اند.


     


 شناخت علائم آللوپاتیک:


         


          یکی از بهترین راه های مطالعه آللوپاتی پیدا کردن علائم به وجود آورنده آنها در طبیعت است. که امکان دارد به صورت اثر سم ها دیده شود، اما امکان دارد این علائم دیده شده در آنها به علت بیماری ها و علائم شیمیایی در گیاهان اطراف آن نیز باشد.


            خیلی از گیاهان کم رشد هستند مانند گردوی سیاه، بنابراین آنها اغلب مواقع به صورت کلروتیک و مریض دیده می شوند.این علائم آللوتوکسین بر اثر ژوگلون است.


            برای شناخت بیشتر علائم آللوپاتی اولا باید بتوانیم گیاهان را بیشتر بشناسیم. بعضی از گیاهان آللوپاتیک از جمله گردوی سیاه ،که در حیاط ها و یا خیابان ها  رشد می کنند به آسانی قابل تشخیص هستند.نوع دیگری از سورگوم و یا نخود فرنگی که ممکن است به آسانی در مناطق روستایی پیدا شوند،آنها در محصولات و یا کنار مزارع زراعی رشد می کنند. بعضی از گیاهان ویژه آللوپاتیک از جمله گونه های زمین های مرطوب، ممکن است زمین های خاصی را نیاز داشته باشند و در بسیاری از مواقع ابتدا باید آنها را پیدا کرده ،سپس به شناخت آنها پرداخت.


 


          درو کردن گیاهان و اجزای آنها:


            


             تعدادی از آللوتوکسین های شناخته شده خیلی گران هستند و به راحتی به دست نمی آیند.بعضی از شرکت ها ممکن است آنها را به صورت شیمیایی  و به شکل جامد حمل کنند که زمان زیادی لازم دارد و در آزمایشگاه باید آنها را دوباره با زحمت زیاد به صورت محلول درآورند.اگرچه اکثر طبقه مردم  پشتوانه و سرمایه لازم را ندارند و یا  به این مواد دسترسی ندارند، بنابراین ممکن است گروهی فقط آن را برای اجرای آزمایشات برداشت کنند.


          بعضی از محققین احتیاج به تحقیق بیشتر دارند که در چه بخشهایی از گیاهان و گونه های آللوپاتیک تجمع بیشتری دارند.برای نمونه درگردوی سیاه ژوگلون وجود دارد که می تواند در سراسر گیاه پیدا شود و مخصوصا در پوست و برگها و ریشه ها. بنابراین یک طرح کلاسیک ممکن است در گروها و بخش های دیگر محصول و نتیجه این آزمایشات نقض پیدا کند.


         این موضوع مهمی است که وقتی گیاهان یا بخشهایی ازگیاهان را هرس می کنیم برای گیاه خطری نداشته باشد  و مطمئن باشیم که حمل کردن آنها از راههای مختلف، به گیاه و محیط اطراف آن آسیبی نمی رساند.البته در هنگام هرس باید گیاه سالم و شرایط باید برای آن مساعد باشد.


 


   آزمایش آللوپاتی در آزمایشگاه:


          


           تاثیرات سموم آللوپاتیک بر گیاهان حساس می تواند به آسانی در آزمایشگاه یا گلخانه ها آزمایش شود.بذرها راحت تر، و برای آزمایش کم خرج تر هستند. بذرها در صورت وجود آللوتوکسین ها رشد نمی کنند و امکان دارد اثرات سمیت را نشان دهند.این گیاهان کلروتیک می شوند و سرانجام در حضور آللوتوکسین ها می میرند همچنین علائم سمیت را به صورت شیمیایی نشان می دهند.


        گیاهان خانوادهSolanaceae مانند، گوجه فرنگی و فلفل به ژوگلون حساس تر هستند.در تجهیزات آزمایشگاهی در مکان های سالم گیاهان مشخصی را با آللوتوکسین های مختلف آزمایش می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 22:27  توسط | 

 

پرايمينگ بذر تكنيكي است كه به واسطه آن بذور پيش از قرارگرفتن در بستر خود و مواجهه با شرايط اكولوژيكي محيط، به لحاظ فيزيولوژيكي و بيوشيميايي آمادگي جوانه‌زني را به دست مي‌آورند. اين امر مي‌تواند سبب بروز تظاهرات زيستي و فيزيولوژيكي متعددي در بذر پرايم شده و گياه حاصل از آن گردد به‏طوري‏كه اين موارد را مي‌توان در چگونگي جوانه‌زني، استقرار اوليه نبات، بهره‌برداري از نهاده‌هاي محيطي، زودرسي، افزايش كمي و كيفي محصول مشاهده كرد. (پیل و نکرت، 2001; ساواج و همکاران، 2004) . تاثيرات عمده پرايمينگ بذر را مي‌توان به شرح ذيل مورد مطالعه و ارزيابي قرار داد: 1-3 تاثير پرايمينگ بذر بر جوانه‌زني و استقرار اوليه گياهچه: گزارشات بسيار زيادي حاكي از بهبود رفتار جوانه‌زني و شاخص‏هاي مربوط به آن اعم از متوسط زمان جوانه‌زني ، بنيه بذر، طول ريشه، طول ساقچه، نرخ جوانه‌زني و استقرار اوليه در بذور پرايم شده مي‌باشد (لی و کیم ، 2000; پاررا و کانتلیف ، 1991). علت تسريع جوانه‌زني در بذور پرايم شده مي‌تواند ناشي از افزايش فعاليت‌ آنزيم‌هاي تجزيه كننده مثل آلفا– ‏‏آميلاز، افزايش سطح شارژ انرژي زيستي در قالب افزايش مقدار ATP، افزايش سنتز RNA و DNA، افزايش تعداد و در عين حال ارتقا عملكرد ميتوكندري‌ها باشد (افضل و همکاران، 2002). در بذور پرايم شده، عملكرد و ساختار غشاء سلولي در مقايسه با بذور شاهد در وضعیت مطلوب‏تری مي‌باشد. اين موضوع از طريق مطالعه هدايت الكتريكي عصاره بذري قابل بررسي است. به‏طوري‏كه تراوش متابوليت‌هاي درون سلولي از غشاء بذور پرايم شده كمتر بوده و به تبع آن هدايت الكتريكي عصاره اين بذور نيز كمتر باشد. اين امر در مورد بذور پرايم شده ذرت شيرين، چغندرقند، آلو، تربچه، گندم و جو به اثبات رسيده است. اين موضوع نيز مي‌تواند توجيهي براي جوانه‌زني مطلوب‌تر در بذور تيمار شده باشد (پیل و نکرت، 2001). در بذور پرايم شده پاره‌ايي تغييرات متابوليكي و بيوشيميايي به نفع جوانه‌زني تحقق مي‌يابد. براي مثال در اين بذور بخشي از پروتئين‌ها و كربوهيدرات‌ها در اثر آنزيم‌ها و واكنش‌هاي هيدروليزكننده شكسته شده و آماده شركت در فرآيند جوانه‌زني مي‌شوند. اين مساله مي‌تواند توجيهي براي تسريع جوانه‌زني و كاهش متوسط زمان جوانه‌زني باشد (بیتنکورت و همکاران،2005). بر پايه گزارش لي و كيم (2000) فعاليت آنزيم آلفا – آميلاز در بذور پرايم شده برنج در راستاي جوانه‌زني پربنيه‌تر بهبود يافت و اين امر به ويژه در مورد بذور پير شده مشهودتر بود. در طي آزمايشات استاندارد جوانه‌زني بر اساس مقررات ايستا ، مدت زمان لازم براي 50 درصد جوانه‌زني ، متوسط زمان جوانه‌زني، نرخ و يكنواختي جوانه‌زني در بذور پرايم شده كلزا، گندم، نخود، سويا، يونجه، ذرت، سورگوم، هندوانه، برنج، كاهو و لوبيا به‏طور معنی‏‌داري بهبود يافت، كه اين امر حکایت از تسريع جوانه‌زني و افزايش بنيه بذر در اثر كاربرد تيمارهاي پيش از كاشت بذر دارد شکل 1-3 (دومان، 2006; باصرا و همکاران; ویلسون و همکاران، 1986; شهزاد و همکاران، 2003). شکل 1-3: تاثیر اعمال پرایمینگ بذر بر جوانه‏زنی و پنجه‏دهی گندم تحت شرایط مزرعه‏ایی. سمت راست گیاهچه حاصل از بذر پرایم شده می‏باشد. در گياهچه حاصل از جوانه‌زني بذور پرايم شده ، طول ريشچه و ساقچه افزايش نشان مي‌دهد. اين افزايش در مورد ريشچه بيشتر، و قابل ملاحظه است. علاوه بر اين سرعت رشد و توسعه ريشه در گياهان حاصل از بذور مذكور بيشتر مي‌باشد. به‏طوري‏كه تقسيمات سلولي در كلاهك ريشه در اين شرايط شدت بيشتري داشته و اين مساله در كنار جذب بهتر آب و مواد غذايي سبب بهبود استقرار اين گياهان مي‌گردد. اين موضوع در ارتباط با ريشه‌هاي گوجه‌فرنگي، ذرت و برنج به اثبات رسيده است (فاروق و همکاران، 2006; مائورومیکال و همکاران، 1994) در پي اعمال تيمارهاي پيش از كاشت بذر، بر روي ذرت شيرين مدت زمان لازم براي رسيدن به 50 درصد جوانه‌زني، طول ريشچه، متوسط زمان ظهور گياهچه به‏طور معني‌داري بهبود يافت. علاوه بر اين، سبز مزرعه و يكنواختي جوانه‌زني حاصل از اين بذور نيز در وضعيت مطلوب و قابل قبولي قرار داشت شکل 2-3 (پاررا و کانتلیف، 1991). شکل 2-3: جوانه‏زنی زودتر ذرت در اثر اعمال پرایمینگ بذر. سمت راست بذور تیمار نشده و سمت چپ بذور پرایم شده پرايمينگ بذر در مورد چغندرقند نيز تاثيرات مثبت مشابهي بر جوانه‌زني و يكنواختي و سرعت بالاي اين پديده داشت (اورزسکو و پودلاسکی ، 2003). درصد جوانه‌زني بذور كهنه مارچوبه نيز در اثر اعمال تيمار اسموپرايمينگ به ميزان 20 درصد افزايش يافته و از 41 درصد به 61 درصد رسيد. همينطور كاربرد هيدروپرايمينگ و اسموپرايمينگ در مورد آفتابگردان باعث كاهش ميانگين مدت جوانه‌زني و سبز كردن شد. در اين بذور پراكسيداسيون چربي‌ها به واسطه افزايش شدت فعاليت آنزيم‌هاي ضد اكسيداسيون كاهش يافت كه اين موضوع مي‌تواند از دلايل بهبود جوانه‌زني در بذور پرايم شده آفتابگردان قلمداد شود (بایلی و همکاران،2000). در برخي از بذوري كه در معرض تيمارهاي پيش از كاشت قرار گرفته‌اند دمايي كه بهترين جوانه‌زني در آن تحقق مي‌يابد تحت تاثير قرار مي‌گيرد و بر اين اساس در اين بذور دامنه تاريخ كاشت به نفع كشاورزان تغيير مي‌يابد. (رادراپل و همکاران، 1988). 2-3 تاثير پرايمينگ بذر بر افزايش محصول دانه و بيوماس: بذور پرايم شده پس از قرار گرفتن در بستر خود زودتر جوانه‌زده و در پي اين امر استقرار در گياهان حاصل از اين بذور سريع‌تر، بهتر و در عين حال يكنواخت‌تر انجام مي‌پذيرد. در واقع چنين گياهي در مقايسه با گياهان به وجود آمده از بذور تيمار نشده در طي زمان كوتاه‌تري سيستم ريشه‌اي خود را گسترش داده و با جذب مطلوب‌تر آب و مواد غذايي و توليد بخش‌هاي سبز فتوسنتز كننده به مرحله اتوتروفي مي‌رسند. تحقق چنين شرايطي به لحاظ زيستي و اكولوژيكي موقعيت ويژه‌ايي به گياهان حاصل از بذور پرايم شده مي‌دهد (دومان، 2006). به‏طوري‏كه اين وضعيت امكان بهره‌برداري مناسب‌تر از نهاده‌هاي محيطي مثل آب، نور و غيره را به گياه مي‌دهد. همينطور در اثر اين شرايط ممكن است توانايي ذاتي گياه جهت توفق در مجادله‌هاي رقابتي با گياهان و موجودات ديگر به لحاظ ويژگي‌هاي اكولوژيكي حاكم بر اين روابط ارتقاء يابد. برآيند اين موارد در نهايت مي‌تواند منجر به افزايش مدت و سطح فتوسنتزكننده در اين گياهان گردد كه متعاقب اين امر ميزان تثبيت دي اكسيد كربن و طبعاً آسميلات توليدي و همينطور ذخيره هيدروكربن‌هاي غير ساختاري در ارگان‌هاي مختلف نبات افزايش يافته و در نتيجه بيوماس توليدي بيشتر خواهد شد. همينطور از آنجا كه بين بيوماس و ذخاير غذايي موجود در پيكره گياه با تخصيص و قدرت زايشي، ارتباطي تنگاتنگ برقرار است، بر اين اساس در گياهان مورد بحث به شرط عدم وجود محدوديت مخزن ، محصول دانه در مقايسه با تیمار شاهد افزايش خواهد يافت (چیواسا و همکاران، 1998 ; فنرتی و همکاران، 1992). براساس گزارشات منتشره توسط گري و اشلينگر (2003) و همينطور دومن (2006) در بذور پرايم شده گندم و جو به علت جوانه‌زني مطلوب و رشد سريع در ابتداي فصل، تعداد پنجه‌هاي بارور بيشتر بوده و در اثر اين امر تعداد و در عين حال طول سنبله‌ها افزايش مي‌يابد. علاوه بر اين، در اين گياهان دانه‌بندي و پرشدن دانه‌ها نيز به‏طور قابل ملاحظه‌اي بهبود يافت. پرايمينگ بذر توانايي افزايش عملكرد برداشت شده از گندم، ذرت و پنبه را در مناطق نيمه گرمسيري را دارد. اين افزايش تابعي از نوع گياه، رقم، شرايط محيطي و نوع تيمار به كار رفته مي‌باشد (مورونگو و همکاران، 2004). هريس و همكاران (2001) با استفاده تجاري از هيدروپرايمينگ محصول گندم ديم را در مزارع برخي كشاورزان فقير كشورهاي هند، پاكستان، نپال و زيمبابوه به‏طور قابل ملاحظه‌اي افزايش دادند. بر اساس گزارش کلارک و همکاران (2001) اسموپرايمينگ بذر كلزا سبب افزايش قابل ملاحظه تعداد غلاف‌هاي حاوي دانه می‏گردد. متوسط تعداد غلاف‌ها در گياهان حاصل از بذور تيمار شده و شاهد به ترتيب 9/277 و 6/230 بود، كه اين مويد افزايش 3/47 غلاف در اثر كاربرد تيمارهاي پيش از كاشت بذر در هر بوته مي‌باشد. همينطور تاثير اسموپرايمينگ بر تعداد دانه در غلاف نيز معنی دار بوده و سبب افزايش دانه در غلاف گرديد. به‏طوري‏كه در اثر تاثير مثبت پرايمينگ بذر تعداد دانه در غلاف به‏طور متوسط 93/4 عدد افزايش يافت. با اين حال گرچه اسموپرايمينگ بذر، وزن هزار دانه را افزايش داد اما اين مورد به لحاظ آماري معني‌دار نبود. در اثر مجموع موارد فوق عملكرد دانه و بيوماس به دست آمده از كاشت بذور پرايم شده كلزا به‏طور معنی‌داري افزايش نشان داد. بنا به گزارش افضل و همكاران (2004) كاربرد تيمارهاي اسموپرايمينگ هاردنينگ و ماتريكو پرايمينگ در مورد بذر كلزا سبب افزايش عملكرد اين گياه مي‌شود. اين امر از طريق بهبود شاخصه‌هايي چون تعداد شاخه فرعي در هر بوته، وزن هزار دانه، تعداد دانه در غلاف و تعداد غلاف محقق مي‌گردد. نتايج مشابهي نيز در تحقيقات شهزاد و همكاران (2003) بدست آمده است. در مورد آفتابگردان نيز پرايمينگ بذر مي‌تواند ضمن افزايش محصول دانه باعث افزايش درصد روغن گردد (بیلی و همکاران، 2000). سيوري تپ (2000) گزارش نمود كه اسموپرايمينگ مي‌تواند محصول دانه پياز را به ويژه تحت شرايط نامناسب بستر بذر به ميزان 7 درصد افزايش دهد. خليل و همكاران (2001) با مطالعه تاثير تيمارهاي پيش از كاشت بذر در قالب اسموپرايمينگ بر روي گياه سويا اعلام داشتند پرايمينگ بذر ضمن بهبود روند رشد و نموي نبات، افزايش عملكرد را نيز در پي دارد. ساها و همكاران (1990) نيز با اذعان افزايش عملكرد محصول متعاقب كاشت بذور پرايم شده سويا اظهار داشتند كه اين امر وابسته به رقم است. به‏طوري‏كه نتايج حاصل از تيمار نمودن بذور ارقام مختلف ممكن است متفاوت و حتي متناقض باشد. در رابطه با گياه بلوگراس نيز پرايمينگ بذر باعث افزايش عملكرد بيولوژيكي مي‌گردد. اين امر در اثر افزايش شاخ و برگ گياه تحقق مي‌يابد (پیل و نکر، 2001). هاي و بارلو (1987) افزايش وزن ريشه حاصل از بذور پرايم شده را در هويج گزارش نمودنند. افزايش بيوماس در پي پرايمينگ بذر در كاهو نيز مشاهده شده است (دومان وهمکاران، 2006 ). بر پايه گزارشات منتشره توسط محققان عملكرد محصول ذرت، برنج، نخود، كلزا، گندم و جو در اثر كاربرد روش‌هاي مختلف پرايمينگ بذر اعم از هيدروپرايمينگ، اسموپرايمينگ، هاردنينگ و بيوپرايمينگ بهبود يافته است شکل 3-3 (هریس و همکاران، 1999). كلارك و همكاران (2001) طي آزمايشی دوساله در مورد گياه ذرت مشاهده نمودنند كه هيدرو پرايمينگ در مورد اين گياه مي‌تواند عملكرد را به‏طور متوسط 14 درصد افزايش دهد. نتايج مطالعات صورت گرفته در كشور پاكستان حاكي از افزايش 19- 11 درصدي محصول دانه لوبيا در شمال غرب اين كشور به واسطه كاربرد تجاري بذور پرايم شده مي‌باشد (هریس و همکاران، 2001). گزارشات هريس و همكاران (2004، 1999) نيز حاكي از افزايش قابل ملاحظه محصول در گياهان زراعي مختلف مي‌باشد. برپايه اين نتايج محصول گندم 37 درصد، جو 40 درصد، برنج آپلند 70 درصد، ذرت 22 درصد، سورگوم 31 درصد، نخود سفيد 56 درصد و ارزن مرواريدي 50 درصد افزايش محصول داشتند. همينطور ركورد افزايش عملكرد در اثر پرايمينگ بذر نيز توسط محقق مذكور و در رابطه با گياه مونگبين به ميزان 206 درصد گزارش شده است . شکل 3-3: تاثیر پرایمینگ بذر بر ارتفاع بوته و بیوماس حاصل از ذرت. سمت چپ بوته حاصل از بذور پرایم شده كائور و همكاران (2005) طي مطالعه‌ايي در مورد تاثير پرايمينگ بذر بر گياه نخود افزايش 11 درصدي محصول را مشاهده نمودنند. به اعتقاد ايشان اين افزايش محصول ناشي از بهبود توليد، تجمع و متابوليسم ساكاروز مي‌باشد. نتايج مطالعات هريس و همكاران (2001) نشان داد هيدروپرايمينگ بذر در كشورهاي هند، نپال و پاكستان عملكرد گندم را بسته به شرايط ناحيه كشت به ميزان 5 تا 36 درصد افزايش مي‌دهد. به اعتقاد كولكارني و اشانا (1988) كاربرد پرايمينگ بذر در ارتباط با ذرت علاوه بر افزايش عملكرد دانه و بيوماس منجر به بهبود كيفيت غذايي دانه نيز مي‌شود. 3-3 پرايمينگ بذر و زودرسي يكي از نتايج بسيار متداولي كه از پرايمينگ بذر حاصل مي‌شود زودرسي و يا پيش‌اندازي دوره‌هايي خاص از چرخه‌ حياتي گياه مثل شروع گلدهي، دانه‌بندي، پرشدن دانه‌ها، پنجه‌زني و غيره مي‌باشد (پاررا و کنلیف ، 1994). بر اساس نتايج حاصله از مطالعات هلسل و همكاران (1986) در اثر اعمال تيمار اسموپرايمينگ بر روي بذور سويا گلدهي، ظهور غلاف و رسيدگي فيزيولوژيكي به ترتيب 16، 12 و 9 روز تسريع مي‌شود. گزارشات منتشره توسط باصرا و همكاران (2002) نيز حكايت از زودرسي این محصول به مدت 7 تا 10 روز دارد. نتايج آزمايش بارلو و هاي بر روي گوجه فرنگي رقم يوسي 82 – بي نشان داد اسموپرايمينگ بذر ضمن افزايش عملكرد باعث شروع زود هنگام گلدهي و توليد محصول مي‌گردد. خان (1992) طي گزارشي اعلام داشت ارقام ديررس ذرت تحت تاثير پرايمينگ بذر در قالب اسموپرايمينگ و هيدروپرايمينگ 12 روز زودتر قابل برداشت مي‌باشند. هريس و همكاران (2001) نيز طي مطالعه‌ايي بر روي تاثير پرايمينگ بذر بر روي ذرت در كشور زيمبابوه، مشاهده نمودند بوته‌هاي حاصل از بذور پرايم شده در فاصله زماني كوتاه‌تري گل‌هاي تاجي خود را ظاهر مي‌كنند شكل4-3. همينطور تشكيل و تكامل بلال‌ها در اين گياهان به‏طور معني‌داري تسريع گرديد. نتايج مطالعات موسي و همكاران (2001) نيز نشان داد پرايمينگ بذر زودرسي گلدهي و تشكيل غلاف‌ها را در گياه نخود در پي دارد. شکل4-3: تاثیر پرایمینگ بذر بر ظهور زودتر گل تاجی در ذرت دیررس. سمت چپ بوته‏های حاصل از بذور پرایم شده و سمت راست بوته‏های شاهد 4-3: نقش پرايمينگ بذر در بهبود رفتار جوانه‌زني تحت شرايط تنش‌هاي محيطي براساس گزارش اشرف و همكاران (2003) هيدروپرايمينگ و اسموپرايمينگ بذر ارزن مرواريدي با استفاده از نمك طعام و پلي‏اتيلن‏گليكول باعث بهبود جوانه‌زني و شاخص‌هاي مرتبط با آن تحت شرايط شوري مي‌گردد. علاوه بر اين تجمع يون‌هاي سديم، پتاسيم، كلسيم و كلر در گياهچه‌هاي حاصل از بذور تيمار شده، به‏طور قابل ملاحظه‌اي كاهش نشان مي‌دهد. كاهش آثار مخرب تنش شوري در روند جوانه‌زني بذوري كه پيش از كاشت تيمار شده‌اند را مي‌توان نتيجه آب نوشي اوليه بذر در محيط غيرشور دانست. ال هربي (1995) در مطالعه‌اي پيرامون تاثير شوري بر جوانه‌زني و رشد اوليه گوجه فرنگي و خيار مشاهده نمود اسموپرايمينگ بذر اين نباتات جوانه‌زني، استقرار، رشد رويشي و حتي عملكرد را در شرايط تنش شوري ارتقاء مي‌دهد. اشرف و رئوف (2001) با مطالعه جوانه‌زني و روند رشدي بذور پرايم شده ذرت تحت شرايط شوري بهبود جوانه‌زني، افزايش درصد كلروفيل، زودرسي محصول و كاهش تجمع يون‌هاي مولد شوري را به ويژه در مراحل اوليه استقرار گياه در مزرعه گزارش نمودند. خان (1993) گزارش نمود پرايمينگ بذر مي‌تواند تحت شرايط تنش‌هاي محيطي سبب بهبود روند واكنش‌هاي فيزيولوژيكي در بذر شده و در نتيجه مقاومت به تنش‌هاي محيطي در اين بذور را به‏طور قابل ملاحظه‌اي ارتقا دهد. در بذور پرايم شده‌اي كه در بستر خود با شرايط تنش‌زا روبرو هستند تخريب ماكرومولكول‌ها، اسيدهاي هسته‌اي و واكنش‌هاي اكسيداتيو كه منجر به توليد مواد سمي و خسارت‌زايي چون راديكال‌هاي آزاد مي‌شود به مراتب كمتر از بذور تيمار نشده مي‌باشد. پيل و همكاران (1991) نيز بهبود و يكنواختي جوانه‌زني در اثر پرايمينگ بذر تحت شرايط استرس‌هاي محيطي چون شوري، سرما و خشكي را در گوجه فرنگي گزارش نمودند. علاوه بر اين بهبود رفتار جوانه‌زني و كاهش متوسط زمان استقرار در گياهان حاصله از بذور پرايم شده در شرايط وجود تنش‌هاي حرارتي و استرس‌هاي ماتريكي در گياهان مختلف گزارش شده است (خان و همکاران، 1995; آکرس و همکاران، 1987). 5-3 تاثير پرايمينگ بذر بر بهبود كارايي مصرف آب: ميزان رطوبت موجود در بستر بذر به ويژه در ارتباط با بذوري كه در بهار جوانه مي‌زنند در سطح بالايي مي‌باشد. رطوبت خاك غالباً از دو طريق تبخير و تعرق تخليه شده و به صورت بخار وارد اتمسفر مي‌شود. در ابتداي فصل رشد به علت تراكم كم پوشش گياهي، مقدار تبخير روزانه از خاك در مقايسه با تعرق بسيار زياد مي‌باشد. در اثر اين امر مقدار زيادي از رطوبت خاك بدون اينكه توسط گياه مورد استفاده قرار گيرد از دسترس خارج مي‌شود. در اثر كاربرد بذور پرايم شده، مدت زمان جوانه‌زني و ظهور گياهچه به‏طور قابل ملاحظه‌اي كاهش مي‌يابد. در پي اين امر گسترش تاج پوش گياهي در مزرعه حاصل از كاشت بذور پرايم شده سريع‌تر مي‌باشد. اين امر در كنار جوانه‌زني يكنواخت تر اين بذور باعث مي‌شود كه سهم تعرق از تخليه رطوبتي افزايش يابد. از آنجا كه برخلاف تبخير، تعرق رابطه نزديكي با توليد آسميلات و فتوسنتز دارد لذا اين امر باعث بهبود بهره‌برداري از رطوبت خاك توسط گياهان استقرار يافته از بذور پرايم شده مي‌شود (چانگ و سونگ ، 1990). 6-3 تاثير پرايمينگ بذر بر كاهش خسارات ناشي از عوامل بيماري‌زا: موسي و همكاران در سال 2001 طي مطالعه‌اي دوساله بر روي بذر پرايم شده نخود گزارش نمودند پوسيدگي يقه و طوقه ريشه درگياهاني كه از كاشت بذور پرايم شده توليد شده‌اند به‏طور معنی‏داري كمتر مي‌باشد. مطالعات رشيد و همكاران (2004) بر روي بذر پرايم شده مونگ بين نيز ثابت كرده است كه هيدروپرايمينگ بذور اين گياه به مدت 8 ساعت سبب كاهش قابل ملاحظه ابتلا و خسارات ناشي از بيماري ويروسي موزائيك زرد مي‌شود. به‏طوري‏كه در اثر اين امر استقرار، سبز مزرعه، سطح برگ و مقدار محصول بهبود مي‌يابد. مهمترين تاثير كاهش خسارات ناشي از بيماري ويروسي مذكور افزايش وزن غلاف و وزن دانه بود. هريس و همكاران (2004) نيز طي مطالعات خود بر روي ارزن مرواريدي كاهش 60 تا 80 درصدي خسارت ناشي از بيماري زنگ را گزارش نمودند. جهت توجيه تاثيرات مثبت پرايمينگ بذر در كاهش ابتلا به بيماري‌ها و خسارات ناشي از آن‌ها دلايل قطعي و اثبات شده در دست نبوده و در اين رابطه مطالعات زيادي در دست انجام مي‌باشد (رشید و همکاران،2004 و 2005). با اين حال برخي از نظريات ارائه شده توسط محققان مختلف مي‌تواند به درك بهتر علل ظهور آثار مذكور در بذور پرايم شده كمك نمايد. 1-6-3 نقش تغييرات بيوشيميايي در مقاوت به بيماري‌ها در بذور پرايم شده: رشيد و همكاران (2004 و 2005) بر پايه مطالعات خود اظهار داشتند كه كاهش خسارت بيماري‌ها در بذور پرايم شده نتيجه تغييرات بيوشيميايي مي‌باشد. در اثر اين تغييرات گياه مطلوبيت خود را براي عامل بيماري‌زا در جهت اهداف تغذيه‌اي و غيره از دست داده و در نتيجه بذور پرايم شده و گياه حاصل از جوانه‌زني آنها در هنگام هجوم عوامل بيماري زا آسيب‌هاي كمتري را متحمل مي‌شوند. 2-6-3 پرايمينگ بذر و اختلال در انطباق فنولوژيكي عوامل بيماري‌زا: درطبيعت عوامل بيماري‌زا و آفات در اثر تكامل در محيط و انتخاب طبيعي بين زمان تهاجم خود و مراحل زيستي گياه هدف در راستاي بهره‌برداري هرچه بهتر و در نتيجه آسيب بيشتر به گياه مورد هجوم، سازگاري ويژه‌اي ايجاد نموده‌اند ( رشید و همکاران،2005). بذور پرايم شده زودتر جوانه زده و مراحل مختلف زيستي خود را نيز سريع‌تر محقق مي‌نمايند. به اعتقاد هريس و همكاران (2001) اين امر مي‌تواند تطابق طبيعي عوامل زنده تنش‌زا را با مراحل فنولوژيك گياه هدف تغيير داده و در نتيجه به هنگام طغيان عوامل بيماري‌زا خسارت وارده به بذور پرايم شده در حال جوانه‌زني و گياهان استقرار يافته از آنها كاهش خواهد يافت. 3-6-3: پرايمينگ بذر و ايجاد مقاومت نسبي به علت بهبود شرايط اكوفيزيولوژيك: بذور پرايم شده آمادگي جوانه‌زني و استقرار را پيش از قرار گرفتن در بستر خود كسب مي‌كنند. به‏طوري‏كه به لحاظ متابوليكي، بيوشيميايي، ساختار سلولي و غيره، در وضعيت زيستي مناسب‌تري در مقايسه با بذور پرايم نشده قرار دارند (هسو و همکاران، 2003). برآيند اين شرايط باعث مي‌شود بذور مذكور به لحاظ اكوفيزيولوژيكي شرايطي مطلوب‌تر داشته باشند. بر اساس نظر پيل و همكاران (1992) اين امر مي‌تواند دليلي براي آثار سودمند ناشي از پرايمينگ بذر از جمله ايجاد مقاومت نسبي به تنش‌هاي محيطي و زنده باشد.

 منبع: http://seedpriming.blogfa.com/post-11.aspx

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 19:18  توسط | 
 

خصوصیات گیاهی: آفتابگردان با نام علمي Helianthus annuus L . گياهي است يكساله از تيره مركبه Compositae كه بصورت بوته اي استوار رشد مي كند . طول دوره رشد آفتابگردان بسته به رقم و كليه عوامل محيطي از 90 تا 150 روز مي باشد .

آفتابگردان ريشه مستقيم و توسعه يافته اي دارد كه پتانسيل نفوذ آن در خاك به سه متر مي رسد .

پهنك برگهاي كه در معرض نور است همراه با خورشيد تغيير جهت داده و همواره به حالت تقريباً عمود بر اشعه آفتاب قرار مي گيرد . پهنك برگ هنگام صبح بسوي شرق ،‌هنگام غروب بطرف غرب و ظهر رو به بالا مي باشد .

گل آذين آفتابگردان طبق يا كپه اي است .

لقاح به دليل اينكه پرچمها زودتر بلوغ مي يابد غالباً از نوع دگرگشني است .

ميوه آفتابگردان نوعي فندقه است كه در اينجا با دانه مترادف گرفته مي شود .

رنگ دانه از سفيد تا سياه با خاكستري خط دار و بسته به رقم تغيير مي كند .

هر چه درصد وزني پوسته كمتر باشد درصد وزني روغن بيشتر خواهد بود .

سازگاری: آفتابگردان از نظر عكس العمل نسبت به طول روز بي تفاوت بشمار مي رود ولي به نور فراوان نياز دارد .

آفتابگردان ريشه توسعه يافته اي دارد كه گياه را به خشكي مقاوم مي سازد ، مشروط بر آنكه خاك عميق بوده و تراكم و ساختمان خاك محدود كننده رشد ريشه نباشد .

آفتابگردان به شوري خاك نسبتاً مقاوم است و در محدوده اي از اسيديتيه خنثي رشد خوبي دارد .

تناوب زراعی:موقعیت آفتابگردان در تناوب زراعي مشابه ذرت است و معمولاً بعد از بقولات علوفه اي بعنوان اولين يا دومين محصول وجيني كاشته مي شود ، در صورت وجود و گسترش بيماريهاي ريشه اي نبايستي با گياهاني مانند نخود ، چغندر قند و سيب زميني كه بيماريهاي ريشه اي مشابه دارد در تناوب قرار گيرد . مثالهايي از تناوب آن در شرايط آبياري بشرح زير است .

علوفه چند ساله ـ پنبه ـ آفتابگردان ـ گندم ـ جو ـ آيش ـ شبدر ـ آفتابگردان ـ گندم ـ جو

کود شیمیایی: توليد هر تن دانه آفتابگردان موجب خروج 40 تا 60 كيلو ازت ، 15 تا 33 كيلو اكسيد فسفر( p2o5) و 75 تا 120 كيلو اكسيد پتاسيم (K2o) از خاك مي گردد .

معمولاً ثلث تا نصب كود از ته را قبل از كاشت و بقيه را همراه با آخرين وجين مكانيزه به خاك اضافه و بلافاصله آبياري مي كنند .

تاریخ کاشت: حداقل حرارت لازم براي جوانه زدن بذر آفتابگردان حدود 8 تا 10 درجه سانتيگراد در خاك است . معمولاً اين حرارتها در خاك با رسيدن ميانگين شبانه روزي حرارت هوا به 10 تا 15 درجه سانتيگراد تأمين مي گردد .

کنترل علفهای هرز: كنترل علفهاي هرز با استفاده از علف كشها بسيار مطلوبست . از علف كشهايي كه بصورت قبل از كاشت جهت كنترل بذر علفهاي هرز مختلف در آفتابگردان قابل مصرف است مي توان اپتام (Eptam) و تريفلور الين Ttifluralin را مورد اشاره قرار داد . اين علف كشها را مي توان قبل از پشته بندي روي خاك پاشيد ، با ديسك تا عمق 10 سانتي متري با خاك مخلوط و سپس پشته بندي كرد . ميزان مصرف اپتام 4 تا 5 ليتر از مولسيون 75 درصد و ميزان مصرف تريفلورالين حدود 2/1 ليتر در خاكهاي سبك ، 8/1 ليتر در خاكهاي متوسط و 4/2 ليتر در خاكهاي سنگين از امولسين 48 درصد مي باشد .

آفات و امراض: مهمترين آفت اختصاصي آفتابگردان در ايران پروانه دانه خوار آفتابگردان با نام علمي Homoeosoma nebulella است . لارو اين پروانه به رنگ عمومي شكري و سر قهوه اي رنگ از برگ و گلها تغذيه و سپس به دانه حمله مي كند .

در هر حال مي توان از سموم تيودان و ديازينون در دو نوبت يكي همزمان با تشكيل گلها و ديگري حجدود 10 روز بعد استفاده نمود . انهدام بقاياي گياهي آلوده از طريق سوزانيدن يا شخم بقايا جهت از بين بردن لاروها و شفيره هاي زمستان گذران مفيد است . مؤثرترين روش مبارزه با اين آفت استفاده از ارقام مقاوم است .

حشرات ديگري كه در ايران به آفتابگردان حمله مي كند عبارتند از شب پره زمستاني ، سوسكهاي گرده خوار و پروانه كار ادربنا . اين آفت اهميت اقتصادي زيادي ندارد .

از بيماريهاي مهم آفتابگردان در ايران مي توان سفيدك داخلي وزنگ آفتابگردان را نام برد . عامل بيماري سفيدك داخلي قارچي است بنام Plasmopora helianthi كه بوسيله خاك و بذر آلوده انتقال ،‌از طريق ريشه به نبات سرايت و بحال سيستميك در مي آيد . مبارزه با اين بيماري انتخاب بذر غير آلوده ، ضد عفوني بذر با سموم قارچ كش مانند گرانوزان يا مركوران به ميزان 2 در هزار ، تناوب زراعي ، كندن و سوزاندن بقاياي گياهي آلوده و كشت ارقام مقاوم انجام پذير است .

عامل بيماري زنگ آفتابگردان قارچي است بنام Puccinia helianthi رشد و نمو اين قارچ سب پيدايش لكه هاي برچسته و پراكنده اي به رنگ قهوه اي تيره در پشت برگها مي گردد كه در نهايت منجر به رد شدن و ريزش برگها مي شود . مهمترين راه مقابله با اين بيماري استفاده از ارقام مقاوم است .

سمپاشي محصول با گل گوگرد يا تركيبات قارچ كش ديگر در صورت اقتصادي بودن مؤثر است .

برداشت:رسيدگي دانه ها بتدريج و از خارج طبق آغاز و بسمت داخل ادامه مي يابد . برداشت زود هنگام موجب افت عملكرد و تأخير در برداشت موجب ريزش و افزايش خسارت پرندگان ، بخصوص گنجشك مي گردد . بطور كلي ، برداشت هنگامي انجام مي شود كه پشت طبق به رنگ زرد مايل به قهوه اي درآمده و برگكهاي كناري طبق قهوه اي شده باشد .

موارد استفاده: دو مصرف اصلي دانه آفتابگردان بصورت روغن گيري و مصرف آجيلي است .انواع آجيلي دانه درشت تري نسبت به انواع روغني داشته و حدود 25 تا 20 در صد روغن دارد . ميزان پروتئين دانه در آفتابگردان حدود 17 درصد است .

ظاهراً هر چه دوران رسيدگي دانه با هواي خنك تري روبرو گردد بر درصد اكسيد چرب اشباع لينولائيك در روغن اضافه مي شود و بر ارزش غذايي آن افزوده مي گردد .

ساقه آفتابگردان فيبر زيادي داشته و در صنعت كاغذ سازي و تهيه سلولز مصرف دارد . ساقه از نظر ازت ، كلسيم و پتاسيم نيز غني است و اضافه كردن آن به خاك موجب افزايش ماده آلي و حاصلخيزي خاك مي گردد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 19:24  توسط | 
سیب زمینی متعلق به خانواده Solanacea می باشد که بیش از ۹۰ جنس و ۲۸۰۰ گونه در این تیره وجود دارد. اگرچه گیاهان این خانواده در سراسر جهان یافت می شوند، ولی بطور عمده در نواحی گرمسیری آمریکای لاتین پراکنده هستند. جنس گیاه سیب زمینی Solanum است که این جنس تقریباً دارای ۲۰۰۰ گونه می باشد.

طبقه بندی گیاهشناسی
سیب زمینی Solanum tuberosum گیاهی دولپه ای یک ساله و علفی است که به علت تکثیر از طریق غده ظرفیت بالقوه چند ساله بودن را نیز دارد.
سیب زمینی متعلق به خانواده Solanacea می باشد که بیش از ۹۰ جنس و ۲۸۰۰ گونه در این تیره وجود دارد. اگرچه گیاهان این خانواده در سراسر جهان یافت می شوند، ولی بطور عمده در نواحی گرمسیری آمریکای لاتین پراکنده هستند. جنس گیاه سیب زمینی Solanum است که این جنس تقریباً دارای ۲۰۰۰ گونه می باشد. سیب زمینی متعلق به قسمت Tuberarium می باشد که شامل ۱۸۰ گونه وحشی و زراعی است که تولید غده می کنند.
اکثر ارقام تجاری سیب زمینی تتراپلوئید هستند (۴۸ = ۲n = ۴x) که به زیر گروه های tuberosum و andigena تقسیم می شود.
رده بندی دیگری هم وجود دارد که بر اساس آن دیپلوئید ها و تریپلوئید های معینی در محدوده گونه S.tuberosum قرار می گیرند. سیب زمینی های زراعی دیپلوئید (۲۴ = ۲n = ۲x) به دو گروه اصلی تعلق دارند: S.stenotomum ، با غده های دارای دوره خواب و S.phureja با غده هایی بدون دوره خوابِ کاملاً مشخص، S.stenotomum تیپ تباری به حساب می آید و از طریق مضاعف شدن کروموزومی به، تیپ های آندیژین تبدیل می شود.
تریپلوئید های زراعی (۳۶ = ۲n = ۳x) در گروه S. × chaucha احتمالاً هیبرید هایی هستند که بطور طبیعی از تلاقی Andigena و Stenotomum یا Ohureja بوجود می آیند.
گونه تریپلوئید دیگر، S. × juzepczukii ، بسیار متحمل به یخبندان است و ممکن است از دو رگ گیری طبیعی بین گونه وحشی S.acaule (یک تتراپلوئید) و S.stenotomum دیپلوئید ایجاد شده باشد.
یک پنتاپلوئید، S.× curtilobum (۶۰ = ۲n = ۵x)، که تصور می رود از دورگ گیری طبیعی بین S.acaule و S.andigena بدست آمده باشد، به علت توانایی تحمل سرما در مناطق مرتفع آند کاشته می شود. این تیپ سیب زمینی طعم تلخی دارد، اما برای درست کردن نوعی غذا به نام شونو مناسب است.
تیپ هگزاپلوئید S.demissum (۷۲ = ۲n= ۶x ) به عنوان منبع ارقام مقاوم در برابر بادزدگی مورد استفاده قرار می گیرد.
گیاهشناسی
▪ ریشه
گیاهان حاصل از بذر حقیقی، ریشه اصلی ظریفی تولید می کنند که بعداً بصورت افشان در می آید. گیاهانی که از غده های بذری بوجود می آیند سیستمی از ریشه های جانبی افشان دارند که معمولاً بصورت گروه های سه تایی بر روی گره های ساقه زیرزمینی بوجود می آیند. ریشه های جانبی در نواحی پریسیکل ریشه ها و در مریستم های ساقه های زیر زمینی، نزدیک به صفحه گرهی، پدید می آیند. تقسیم سلولی در پریسیکل باعث ایجاد پریموردیوم ریشه می شود که با فشار مکانیکی یا احتمالاً با فعالیت آنزیمی مسیر خود را از طریق کورتکس طی می کند. محل خروج ریشه ها اساساً زخمهای باز هستند و محلهای آلودگی را برای عوامل بیماریزا فراهم می کنند. در سیب زمینی ریشه می تواند تا عمق ۶۰ سانتیمتری توسعه پیدا کند، با ای


غده
غده بخشی توسعه یافته و متورم از ساقه زیر زمینی است که استولون(۲) یا ریزوم(۳) نامیده می شود. رشد غده حدوداً ۳۰ تا ۶۰ روز پس از کاشت در پائین ترین گره استولون های رویده شده، درست پس از قلاب انتهایی استولون های منفرد، آغاز می شود. تاریکی، دمای مساعد و رطوبت کافی غده دهی را تحریک می کند. غده دهی در پاسخ به کوتاه شدن طول روز و دمای پائین شب آغاز می گردد. زمانیکه غده ها شکل می گیرند مواد (کینین ها) سریعتر تولید می شوند. از دیگر فاکتور های غده دهی تمرکز نشاسته بحرانی است که بوسیله استولون تشخیص داده میشود. در کل، رشد و گسترش غده به وجود شاخ و برگ کافی برای تولید مواد لازم، آبیاری مناسب و مواد معدنی وابسته است. چنانچه شروع غده دهی پیش از بوجود آمدن برگ های کافی اتفاق بیافتد غده های کوچکتری بوجود خواهند آمد. به محض آنکه شکل گیری غده آغاز شود رشد ارگانهای دیگر کند می شود و غده ها به مریستم های غالب و سینک هایی برای جذب مواد آلی تبدیل می شوند. وجود اسید جیبرلیک (GA) رشد غده را پس از آغاز به دلیل جلوگیری از تجمع نشاسته متوقف می کند. عوامل کند کننده رشد گیاه می توانند شکل گیری غده را تسریع بخشند و نیز تولید یا فعالیت اسید جیبرلیک را متوقف کنند. غده دهی می تواند بوسیله آبیاری زود هنگام یا استفاده از کود های نیتروژن دار به تأخیر بیافتد اما میزان کلی رشد و مدت آن را افزایش می دهد زیرا اندازه قسمت هوایی گیاه و پایداری آن را افزایش می دهد. معمولاً غده هایی که بوسیله کوتاهترین استولون ها تولید می شود بیشترین وزن را دارا هستند.
گیاه ممکن است در ابتدا ۲۰ تا ۳۰ غده کوچک تولید کند، اما تنها ۵ تا ۱۵ غده به مرحله بلوغ کامل می رسند، چرا که گیاهان در حال رشد از مواد ذخیره شده در این غده ها استفاده می کنند. تعداد غده هایی که به مرحله بلوغ می رسند به رطوبت و مواد غذایی موجود در خاک بستگی دارد.
وقتی انتهای استولون بصورت غده شروع به تورم می کند، پوست (پریدرم) توسعه می یابد. لایه سلولی که مستقیماً زیر اپیدرم است به کامبیوم چوب پنبه ساز تغییر پیدا می کند. در قسمت خارجی، کامبیوم چوب پنبه ساز تولید سلولهای چوب پنبه ای می کند. پریدرم یک غده بالغ از ۵ تا ۱۵ لایه سلولی تشکیل شده است. کامبیوم چوب پنبه ساز و سلولهای چوب پنبه ای روی یکدیگر پریدرم نامیده می شوند. هرگاه لایه پریدرم حاوی رنگیزه های قرمز باشد سیب زمینی قرمز رنگ خواهد بود. در زمان بلوغ، کامبیوم چوب پنبه ساز فعالیت خود را متوقف ساخته، دیواره های سلولی آن و پوست غده ضخیم تر می شوند.
بخش های مختلفی در غده وجود دارد شامل، لایه چوب پنبه ای بیرونی (پریدرم)، پارانشیم ذخیره کننده درونی، پارانشیم ذخیره کننده بیرونی و حلقه آوندی. همه بافت ها به تک تک چشم ها متصل هستند. فاصله بین پوست و حلقه آوندی حدوداً نیم سانتی متر است، ولی پوست و حلقه آوندی در محل چشمها و در محل اتصال استولون کم و بیش در تماس نزدیک هستند.
در واکنش به زخم شدن غده، بافتی چوب پنبه ای با نام سوبرین در مدت یک روز شکل می گیرد. برای تشکیل این لایه در اطراف محل زخم شده از نشاسته ذخیره شده استفاده می شود، در نتیجه محتوی نشاسته غده کاهش می یابد. این عمل لایه ای مقاوم در برابر ورود عوامل بیماریزای قارچی و باکتریایی بوجود می آورد.
تعداد چشم در یک غده بطور قابل ملاحظه ای بسته به عواملی چون واریته، اندازه غده و شرایط رشد متغییر است. این چشمها مانند جوانه های کناری روی ساقه، یک مارپیچ مخصوص حول غده بوجود می آورند. غلاف دربرگیرنده جوانه ها در چشم، یک برگ کوچک است. چشم، در واقع کنار یک برگ روی بخشی از یک ساقه واقع شده است. در بسیاری از موارد، جوانه اصلی در بخش میانی چشم قرار می گیرد و در هر طرف آن جوانـه ای دیگر وجود دارد که غالباً این جوانه ها بخوبی توسط گوشت غده تفکیک شده اند و بصورت مثلث در کنار هم قرار گرفته اند. (این امر در جوانه زدن غده بذری نقش مهمی را ایفاء می کند). در هنگام رشد غده، چشمها در حالت خواب هستند.


▪ گل
گلها، پنج قسمت به رنگهای مختلف با خامه و کلاله ساده و تخمدان دو خانه ای دارند. گرده، اصولاً با باد انتقال می یابد. خودگشنی، طبیعی است. دگرگوشنی نسبتاً نادر است و در صورت وقوع، احتمالاً حشرات در آن دخالت دارند. دیپلوئید ها ، با استثناهایی بسیار اندک، خود ناسازگار هستند.


▪ میوه
میوه ها گرد تا تخم مرغی (به قطر cm ۳-۱ یا بیشتر) به رنگ سبز، زرد مایل به سبز یا قهوه ای، و در هنگام رسیدن، قرمز تا بنفش هستند. میوه ها دو خانه ای، با بیش از ۳۰۰-۲۰۰ بذر هستند. به علت چند عامل عقیم ساز، ممکن است حتی در صورت تشکیل میوه، بذری وجود نداشته باشد. میوه این گیاه به علت دارا بودن ماده سولانین سمی می باشد. دانه موجود در این میوه ها می توانند گیاه تازه ای تولید کنند اما گیاهان تولید شده به این روش تفاوتهای زیادی با گیاه والد خواهند داشت و در ضمن برای تشکیل غده کامل زمان بسیار بیشتری احتیاج است.

▪ ساقه
زمانی که از قطعه های بذری جوانه می زند چندین ساقه از یک قطعه بذری رشد می کند. این مسئله زمانیکه تراکم ساقه بسیار بالا باشد می تواند باعث بی نظمی های فیزولوژیکی در رشد غده ها، مانند سبز شدگی غده گردد.
در مراحل اولیه، رشد ساقه بصورت عمودی می باشد، ارتفاع ساقه به cm ۱۵۰-۶۰ می رسد. تراکم ساقه ها همچنین بر ارتفاع ساقه تأثیر می گذارد، با افزایش تراکم ارتفاع ساقه ها افزایش می یابد و در این حالت تعداد ساقه های جانبی بسیار کمتر می شود و پتانسیل فتوسنتز به شدت کاهش می یابد.
ساقه معمولاً سبز است، اما می تواند قرمز تا ارغوانی، زاویه دار و غیر چوبی باشد. با وجود این در اواخر فصل رشد، قسمتهای تحتانی می توانند نسبتاً چوبی شوند.

▪ برگ
انواع برگ در میان بسیاری از گونه ها و ارقام زراعی تفاوت بسیار دارند. روزنه ها در سطح زیرین برگ ها بسیار زیاد هستند و انواع مختلف کرک بر روی قسمت هوایی وجود دارد. شاخه های فرعی از جوانه های محوری برگ بوجود می آیند.
بطور کلی الگوی برگ دهی در گیاه سیب زمینی مرکبِ پر مانند می باشد، همراه با ۱۲-۷ برگچه بیضی شکل متناوب، بهمراهِ یک برگچه انتهایی. حاشیه برگ ها مضرس یا صاف می باشد. در فواصل این برگچه ها نیز برگچه های کوچکتری جای دارد که بدان ظاهر مشخص می دهد بطوریکه وجود آنها سبب می شود این گیاه بسهولت از گونه های دیگر Solanum تشخیص داده شود. میزان شکل گیری این برگچه ها تعیین کننده پتانسیل عملکرد یک رقم می باشد .

فرآیند غده زایی
غده زایی دومین مرحله نموی گیاه سیبزمینی به شمار میرود. شروع غده زایی و رشد متعاقب غده ها در سیب زمینی در نتیجه مجموعه ای از تغییرات بیوشیمیایی و مورفولوژیکی صورت می گیرد که در سطح و زیر خاک اتفاق می افتد.
پیش از این پژوهشگران فرآیند غده زایی را به کربوهیدرات های اضافی نسبت می دادند و برای تحقیقات خود از نسبت C/N کمک می گرفتند. دانشمندی به نام ویلزینک در دهه نود نشان داد که عامل ایجاد کننده غده زایی غلظت متابولیت های حاصل از فتوسنتز ، به خصوص نسبت کربوهیدرات به پروتئین بود. این تئوری بعد ها توسط دانشمندان دیگر نیز تایید شد.
غده ها از رشد میانگره انتهایی استلون بوجود می آیند و مکانیزمی که برای آن پیشنهاد شده است به شرح زیر است:

۱) رشد طولی استولون متوقف می شود و تغییراتی در این مرحله در رشد شعاعی و محوری سلول های استلون توسط تقسیم سلولی اعمال می شود.
۲) اولین علامت بیو شیمیایی خود را نشان می دهد و آن رسوب یافتن نشاسته می باشد که ناشی از تجمع گلیکوپروتئین پاتاتین در غده ها می باشد.
۳) با تشکیل بافت مریستمی در ناحیه تشکیل غده تقسیم سلولی در سلول ها آغاز شده و این تقسیمات تا ابتدای مرحله بلوغ ادامه می یابد.
غده زایی یک فرایند بسیار پیچیده است و این بدان دلیل است که عوامل محیطی، ژنتیکی و بیوشیمیایی در آن دخیل بوده اثرات متقابل و گاها گمراه کننده ای دارند.

● تاثیر عوامل ژنتیکی بر غده زایی
ثابت شده است که عوامل وراثتی مهمترین نقش را در میزان و سرعت غده زایی و همچنین کیفیت و کمیت هر غده ایفا می کنند. به هر حال رقمی که پتانسیل ژنتیکی آن تولید ۵ غده است با مساعد شدن همه شرایط نیز بیش از این غده تولید نخواهد کرد.
دانشمندان علم اصلاح نباتات نشان داده اند که معمولا بوته هایی که غده های کمتری تولید می کنند وزن و کیفیت غده های بهتری دارند. البته این قضیه در مورد ارقام تراریخته کنونی صدق نمی کند.

● تاثیر شاخص سطح برگ بر غده زایی
شاخص سطح برگ مهم ترین فاکتوری بود که برای مطالعه غده زایی توجه دانشمندان دهه ۸۰ را به خود جلب کرده بود. تا آن زمان تصور این بود که تنها شاخص سطح برگ در زمان و میزان غده زایی موثر است. البته ادعای آنان بیراه هم نبود ولی امروزه با کشف بیش از ۲۰ فاکتور کوچک و بزرگ همچنان تمام زوایای امر شناخته نشده است. نمودار زیر نشان می دهد با نزدیک شدن به شاخص سطح برگ مطلوب غده زایی آغاز شده است.
● اثر مواد معدنی ماکرو بر غده زایی

▪ نیتروژن۱
نیتروژن کافی در حضور P و K به میزان کافی، مریستم های انتهایی و جانبی را تحریک و از اینرو نمو برگ را افزایش می دهد. نیتروژن کافی باید در طی رشد سریع گیاه و غده سازی وجود داشته باشد. با رشد گیاه، نیاز به نیتروژن افزایش می یابد، زیرا نیتروژن از برگ های تحتانی به برگ های فوقانی می رسد و مقدار زیادی از آن در نهایت به غده ها انتقال می یابد. مقدار ازت لازم برای زراعت سیب زمینی بسته به هدف از محصول و خاک از ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلوگرم در هکتار متغیر است. مصرف بیش از حد ازت، رشد شاخ و برگ را تحریک کرده و تشکیل غده را به تأخیر می اندازد. زراعتی که ازت بیشتری دریافت کرده، دیرتر از زراعتی که مقدار کمتری ازت دریافت کرده است، می رسد. اگر گیاه قبل از اتمام فصل رشد موجود، می رسد بدان معناست که مقدار مصرف ازت را باید افزایش داد. گیاهانی که دچار کمبود نیتروژن هستند غالباً کلروزی و دارای رشد آهسته راست هستند و برگ هایی کوچک، راست و به رنگ سبز روشن دارند.

ازت بیش از اندازه نیز بویژه اگر باعث شود که گیاه قبل از رسیدگی طبیعی برداشت شود، ممکن است موجب کاهش مقدار ماده خشک، افزایش میزان پوکی غده، افزایش مقدار قندهای احیایی و افزایش نیترات شود. فراوانی ازت خاک در اواخر دوره رشد در نواحی که دوران رسیدگی غدد با هوای گرم روبروست (میانگین دمای شبانه روزی هوا بیش از ۲۵°C ) بسیار نا مطلوب است. در این شرایط، رشد رویشی تداوم یافته و رشد ثانویه در غدد مشاهده می گردد.

فسفر۲
فسفر در مراحل اولیه رشد گیاه و سپس در غده سازی ضروری است. کمبود فسفر در اوایل فصل رشد، سبب تأخیر رشد قسمتهای انتهایی شده و بوته ها کوچک، دوکی شکل و قدری سفت می شوند. چون ممکن است فسفر میزان آلودگی ویروسی را کاهش دهد، میزان نسبتاً زیادی فسفر به زراعت سیب زمینی داده می شود. میزان مصرف فسفر اغلب ۱۰۰ کیلوگرم در هکتار است ولی در خاکهای تثبیت کننده فسفر به مقدار بسیار بیشتری فسفر نیاز است. کمبود فسفر در انواع خاکها رخ می دهد: خاکهای آهکی، پیت (توربی) ، خاکهای سبک با میزان فسفر اولیه پایین و خاکهای سنگینی که فسفر در آنها تثبیت می شود.

▪ پتاسیم۳
پتاسیم برای رشد طبیعی گیاه ضروری است و در گیاه تحرک بسیار دارد. ظهور زود رس شاخ و برگ که به شکلی غیر عادی سبز تیره، سبز آبی فام و براق است، علامت قابل اطمینان کمبود پتاسیم است. همچنین وقتی که کمبود پتاسیم شدید است نمو ریشه ها ضعیف و استولون ها کوتاه می شوند. اندازه غده و بازده محصول کاهش می یابد. در خاکهای سبک، ماسه ای و توربی که به آسانی شسته می شوند، کمبود پتاسیم بسیار متداول است. پتاسیم قابل تبادل باید بیش از kg/ha ۲۰۰ در cm ۲۰ بالایی خاک باشد.
در استفاده از کود های شیمیایی باید توجه کرد که ترکیب شیمیایی این مواد نیز نقشی حساس را ایفا می کنند، به عنوان مثال استفاده از سولفات پتاسیم نسبت به استفاده از کلرید پتاسیم باعث مشکلات کمتری در کیفیت غده می گردد. همچنین ممکن است با آهک دهی به خاک به دلیل رقابتی که بین K+ و Ca+ برای جذب توسط ریشه صورت گیرد، علائم کمبود پتاسیم در گیاه مشاهده گردد.
 
▪ کود دهی ۴
سیب زمینی به مصرف کود های دامی و شیمیایی بخوبی واکنش نشان می دهد. بکار گیری کود دامی نه تنها باعث تأمین مقادیری ازت، فسفر و پتاسیم می شود، بلکه باعث بهبود ویژگیهای بستر بذر و حفظ رطوبت خاک نیز می شود. هوموس ساختمان خاکهای سنگین را بهبود می بخشد، در حالیکه قدرت نگهداری رطوبت را در خاکهای سبک افزایش می دهد. همچنین به کار گیری رژیم منگنز و کلسیم نیز به غده زایی کمک کرده است(ماتسورا و همکاران ۱۹۹۳).

● دما
در دما های بالا میزان تنفس از مقدار فتوسنتز بالاتر می رود، این مسئله باعث کندی جذب نشاسته در رأس استولون می شود. در دما های پائین تر غلظت کربوهیدرات انتقال یافته به رأس استولون افزایش می یابد. بطور کلی بیشترین مقدار محصول هنگامی حاصل می شود که میانگین دمای روزانه °C ۲۱ باشد. تحقیقات ونت ۱ در سال ۱۹۵۷ نشان داد که در دمای پائین شب، هورمون های القاء غده دهی در برگ ها تولید می شوند و به رأس استولون انتقال می یابند و نیز در این شرایط تنفس به کندی صورت می گیرد که این خود باعث افزایش ذخیره سازی نشاسته در غده می شود.
اگرچه سیب زمینی محصول فصول خنک سال می باشد، ولی این گیاه نسبت به سرمای شدید و یخبندان به شدت حساس است و در دمای °C ۲- غده یخ می زند و کاملاً از رشد باز می ایستد.
میزان رشد جوانه ها از غده های بذری به دمای خاک بستگی دارد. رشد جوانه ها در دمای °C۶ بسیار کند اتفاق می افتد، این رشد در دمای °C ۹ به آهستگی صورت می گیرد و تقریباً در °C ۱۸ بالاترین میزان خود را خواهد داشت.(آگوستو و همکاران ۲۰۰۶(
دمای مناسب خاک برای تولید غده °C ۱۹ – ۱۶ می باشد. چنانچه دمای خاک به بیش از °C ۲۰ برسد رشد غده کاهش پیدا خواهد کرد و دما های بیش از °C ۳۰ باعث توقف رشد غده ها خواهد شد. بطور کلی تعداد غده های تولید شده در دما های پائین تر نسبت به دما های بالاتر بیشتر است، چراکه دماهای بالاتر باعث رشد بیشتر غده ها و افزایش حجم آنها می شود.
در فصول رشدی که دمای هوا بیش از ۳۰ روز بیش از ۳۵ باشد رشد غده (عملکرد) و کیفیت محصول به شدت کاهش می یابد.
● تراکم کاشت ۴
تراکم بوته بر کل عملکرد و متوسط اندازه غده اثر می گذارد. با افزایش تراکم بوته، عملکرد بالا می رود، ولی متوسط اندازه غده کاهش می یابد. افزایش عملکرد در تراکم بالاتر بوته به دلایل زیر است.
▪ زمین زودتر از برگهای سبز پوشیده می شود ( در زمان زود تری از فصل رشد نور بیشتری جذب شده و برای آسیمیلاسیون مورد استفاده قرار می گیرد).
▪ انشعابات جانبی کمتری بوجود می آید.


رشد غده زود تر شروع می شود.
برای تولید غده های کوچک تراکم بوته بالاتری مورد نیاز است. البته، در تراکم بوته پائین نیز امکان تولید غده های کوچک وجود دارد، ولی در این حالت محصول را باید زمانی برداشت کرد که هنوز نرسیده است، در نتیجه کل عملکرد پائین خواهد بود. متوسط اندازه غده مورد نظر عمده ترین عامل تعیین کننده تراکم بوته مورد نیاز است.
باید توجه داشت که مینی تیوبر های بزرگتر را مدت طولانی تری می توان نگهداری کرد.

● خاک
گیاه سیب زمینی قادر است در طیف وسیعی از انواع خاک با موفقیت رشد کند ولی در خاکهای شنی لومی، سیلتی لومی، تورب و هوموسی موفقیت بیشتری دارد. خاک باید سست، ترد، عمیق و زهکشی شده باشد و ذخیره خوبی نیز از مواد آلی داشته باشد. خاک های رسی با داشتن زهکش ضعیف باعث تولید غده های بد شکل خواهند شد، همچنین خاک های شنی به سرعت آب خود را از دست خواهند داد و در نتیجه باعث مرگ زود هنگام گیاه می شوند. pH مناسب خاک برای رشد سیب زمینی ۵ تا ۵/۶ می باشد. اما در صورت لزوم برای کاهش میزان بیماری زخم شدگی در پوست غده ها، pH را خاک می توان تا ۵ – ۸/۴ کاهش داد.
سله بستن سطح خاک نیز می تواند اثرات نامطلوبی در بر داشته باشد، چراکه در سرمای بهار هنگامی که جوانه زنی به آهستگی صورت می گیرد بارش های شدید باران در این فصل می تواند خلل و فرج سطح خاک را مسدود کند و به همین دلیل جوانه ها قادر به خروج از خاک نیستند. در این شرایط سله ***ی برای خروج جوانه ها از خاک ضرورت دارد.

● شدت نور
در شدتهای کمتر نور رشد شاخ و برگ تحریک می شود و رشد غده به تأخیر می افتد اما در شدتهای بالاتر نور، غده دهی زودتر آغاز می شود، غده های تولید شده وزن خشک بالاتری خواهند داشت و عملکرد تولید بالاتر است. اما در شدت های بسیار بالای نور، گیاه زودتر از بین می رود و به همین دلیل وزن غده ها کاهش می یابد. از اینرو اختلاف شدت نور در مناطق مرتفع و پست ممکن است بر رشد مؤثر باشد.
مِنزِل ۳ در سال ۱۹۸۵ گزارش داد که میزان غده دهی در شدتهای بیشتر نور افزایش می یابد. به نظر می رسد شدت بالای تابش نور خورشید باعث افزایش غلظت کربوهیدراتها در رأس استولون می شود.
 
● طول روز (فتوپریود)
طول روز تأثیر قابل ملاحظه ای بر نحوه رشد سیب زمینی می گذارد. تحت شرایط روز کوتاه، تشکیل غده زود تر آغاز شده، استولونها کوتاه و شاخ و برگ کوچک می مانند و نیز تعداد غده ها افزایش می یابد، ولی تحت شرایط روز های بلند تشکیل غده دیر تر آغاز شده، استولونها طویلتر و رشد شاخ و برگ زیاد تر است.
تفاوت بین ارقام در تولید غده می تواند به علت اختلاف در فتوپریود بحرانی آنها باشد. فتوپریودی که از فتوپریود بحرانی کوتاه تر باشد باعث تحریک غده دهی می شود. بنابراین ارقام زودرس مناطق معتدل با داشتن فتوپریود بحرانی طولانی در روشنایی متوالی تولید غده می کنند، اما آن دسته از ژنوتیپهایی که فتوپریود بحرانی کوتاه تر دارند، هنگامی تولید غده می کنند که در رژیم ۱۲ ساعت روشنایی قرار گیرند.(آگوستو وهمکاران ۲۰۰۶(
چون دما نیز بر تشکیل غده مؤثر است و از آنجایی که اثر متقابلی بین دما و طول روز وجود دارد، بنابراین بهتر است از لغت ترموفتوپریود به جای فتوپریود استفاده شود. در رابطه دما و طول روز اغلب پدیده های زیر ملاحظه می شود.
▪ طول روز کوتاه و دما های پایین عموماً تشکیل غده را تحریک می کنند (دما های پایین شب مؤثرتر از دما های پایین روز است).
▪ در دما های معتدل و پایین، طول روز اثر به مراتب بیشتری بر زمان تشکیل غده دارد و تأثیر بر واریته های دیر رس بیشتر از واریته های زود رس است.
▪ تحت شرایط طول روز بلند، دما های بالا تا حدود زیادی تشکیل غده را محدود می سازند.
▪ تحت شرایط طول روز های کوتاه و دما های زیاد، پیدایش و توسعه غده در واریته های زود رس به طور قابل توجهی زود تر از واریته های دیر رس انجام می شود.
▪ در دمای بالا تشکیل غده تحت شرایط روز های کوتاه زودتر از شرایط روز های بلند آغاز می شود، این موضوع تولید سیب زمینی در کشور های گرمسیری را که در آنها روز ها کوتاه هستند، میسر می سازد. روز های کوتاه جبران دمای بالا را می کند.
بررسی عملکرد سیب زمینی از طریق تأثیر نور و دما بر غده های بذری قبل از کشت نشان می دهد که قرار دادن غده ‌های بذری سیب زمینی تحت رژیم نور و دمای مناسب موجب افزایش نسبی عملکرد شده و مهمتر از همه موجب فزایش مقاومت گیاه در مقابل بیماریها، آفات و بی آبی و حتی یخبندانهای سطحی بهاری می شود.
● رطوبت
گیاه سیب زمینی به خشکی حساس بوده و به وجود رطوبت کافی در خاک طی تمام دوره رشد نیازمند می باشد. بالاترین دوره حساسیت به خشکی زمانی است که غده در حال رشد سریع است.
بعد از کاشت باید غده بذری در محیط مرطوب قرار گرفته و نیشها نیز باید توسط خاک مرطوب احاطه شده باشند تا رشد نیش و سبز شدن به خوبی انجام شود. از اینرو معمولاً اولین آبیاری سیب زمینی را قبل از کاشت انجام می دهند. بطور کلی آبیاری قبل از کاشت سه فایده مهم دارد: __________________

۱) خاک تا زمان کاشت رطوبت بسیاری را از دست می دهد و در نتیجه سریعتر گرم می شود. حرارت بالای خاک سبب تسریع در سبز شدن محصول می گردد.
۲) سبب می شود که خاک خرد شده و بدون کلوخه و مرطوب در اطراف غده بذری قرار بگیرد.
۳) جوانه زدن بذر علفهای هرز را قبل از سبز شدن محصول تحریک نموده و کنترل آنها را تسهیل می کند.
مقدار زیاد آب می تواند موجب کمبود اکسیژن و پوسیدگی غده های بذری شود. در بعضی از خاک ها که به فشردگی حساس هستند، باران یا آبیاری بارانی شدید می تواند موجب فشردگی خاک یا مسدود شدن منافذ خاک شود به گونه ای که سبز شدن به تأخیر می افتد. بدین ترتیب، تأمین آب بعد از کاشت و قبل از سبز شدن از نظر سبز شدن یکنواخت و تعداد ساقه هایی که بوجود خواهند آمد، بسیار مهم است.
وقتی دمای خاک بالا باشد نیز می توان از آب برای کاهش دما استفاده کرد، ولی در این حالت باید مقادیر اندکی آب به دفعات و از طریق آبیاری بارانی مصرف شود. با این عمل می توان دمای خاک را ۱۰ – ۵ درجه سانتیگراد کاهش داد.
میزان زیاد آب در طول دوره سبز شدن تا شروع رشد غده دهی به تولید یک سیستم ریشه ای سطحی منجر خواهد شد. بنابراین، آبیاری بیش از حد در این دوره زیانبار است، آبیاری باید متناسب با توسعه شاخ و برگ و سیستم ریشه ای باشد.
در مرحله رشد غده، گیاه برای دستیابی به عملکرد بالا به مقدار زیادی آب نیاز دارد. حصول عملکرد مطلوب تنها در صورتی امکان پذیر است که غلظت CO۲ در بافت برگ در اثر مقاومت روزنه ای کاهش نیابد.
کمبود آب می تواند بطور مستقیم و غیر مستقیم بر میزان آسیمیلاسیون خالص اثر بگذارد. اثر غیر مستقیم از طریق تسریع پیری برگ صورت می گیرد. در ضمن، پیر شدن زود هنگام برگ دوره رشد را کوتاه می کند. بنابراین، یک دوره خشکی می تواند مجموع نور دریافت شده توسط گیاه و راندمان استفاده از این نور برای تولید ماده خشک را کاهش دهد. کمبود آب نه تنها عملکرد غده، بلکه کیفیت آن را نیز کاهش می دهد. بطور کلی برای رسیدن به حد مطلوب عملکرد در گیاه سیب زمینی رطوبت خاک باید بطور یکنواخت بین ۶۰ تا ۷۰ درصد ظرفیت زراعی تأمین گردد. تأمین نامنظم آب به رشد نامنظم غده منتهی خواهد شد، که ممکن است موجب تشکیل غده های بد شکل و ایجاد ترک بر روی غده ها گردد.
دوره های شدید خشکی توأم با دمای بالا، بویژه اوایل دوره رشد غده که خاک بطور کامل از شاخ برگ پوشیده نیست، می تواند موجب رشد ثانویه شود. تأمین آب بر مقدار ماده خشک غده نیز اثر می گذارد. میزان آبی که برای رشد مطلوب گیاه لازم است تا حدودی باعث کاهش درصد ماده خشک غده می شود، بویژه اگر مقدار زیادی آب در اواخر این دوره داده شود. اما مقدار ماده خشک غده توسط عوامل متعددی کنترل می شود که با یکدیگر اثر متقابل دارند، به گونه ای که پیش بینی اثر یک عامل به تنهایی مشکل است. (کینگ و لاو ۲۰۰۴(
میزان آب مورد نیاز سیب زمینی بسته به میزان کود مصرفی، نوع خاک، دما، وزش باد، تراکم بوته و ساقه، روش های زراعی و همچنین طول دوره رشد بستگی دارد. سیب زمینی به آب نسبتاً زیادی نیاز دارد. در زمینهای رسی فاصله بیـن دو آبیاری باید بیشتر و در خاکـهای شنی کمتر در نظر گرفـته شود. در زمینهای شنـی هر ۷ – ۶ روز یک مرتبه و در خاکهای رسی هر ۱۲ – ۱۰ روز یکبار باید مزرعه آبیاری شود. بطور کلی با توجه به شرایط آب و هوائی و بافت خاک، هر هکتار در طول دوره رشد به ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیمتر که معادل ۰۰۰/۱۰ تا ۰۰۰/۱۳ متر مکعب آب است نیاز دارد.
● نقش هورمون های گیاهی بر غده زایی

▪ اکسین:
مشخص شده است که وقتی ریشه های سیب زمینی در مجاورت CO۲ قرار گرفت میزان IAA(StIAA ) در آن افزایش یافت و غده زایی نسبتا تحریک شد (کلوسترمن و همکاران ۲۰۰۶). همچنین در منابع ذکر شده است که ۲-۴-D که علف کشی از خانواده اکسین هاست غده زایی را تحریک نمود.

▪ سایتوکینین:
گزارشاتی وجود داشته است که نشان می دهد در شرایط شدید غده زایی مقادیر بالایی از این هورمون در برگها، ریشه ها و غده ها یافت شده و کینین موجود از نوع زآتین گزارش شده است(ارتکا و همکاران ۱۹۸۰) .با این حال دلیل مشخصی برای شرکت زآتین در تحریک غده زایی وجود ندارد.
در مطالعات درون شیشه گزارش شده است که استعمال خارجی سایتوکینین غده زایی را تحریک کرد. (کاستل ۱۹۹۱) با این حال گزارشاتی نیز در دست است که این هورمون را بی اثر دانسته است(سیمکو ۱۹۹۳)

▪ جیبرلین:
مشخص شده است که جیبرلین بر غده زایی اثر منفی دارد . استدلالی که غالبا ارائه می شود این است که این هورمون از تجمع نشاسته در استولون جلوگیری می کند. گزارشاتی نیز در مورد اثر مثبت جیبرلین بر غده زایی ارائه شده است که این امر بعید به نظر می رسد.
استعمال خارجی جیبرلین نیز از میزان غده زایی کاسته است. در مطالعه ای با استعمال خارجی GA۳ بر روی برگ سیب زمینی مشاهده شد که غده زایی به میزان قابل توجهی کاهش نشان داد. همچنین این تاثیر برای GA۱,GA۴,GA۷,GA۹ نیز دیده شد.(وارینگ و کومار ۱۹۷۴)

▪ اتیلن:
اتیلن در برخی از گیاهان مانند کوکب مستقیما باعث غده زایی می شود(بیران و همکاران ۱۹۷۲( ولی در مورد سیب زمینی چنین چیزی گزارش نشده است.
مطالعه دیگری که توسط استکانت (۱۹۷۲) انجام شد نشان داد آلار ، اترل و ACCکه از نظر ساختمانی مشابه اتیلن بوده و یا پیش ماده تولید آن به شمار می روند به صورت استعمال خارجی ، غده زایی تحریک شده با کومارین را تسریع کردند.

▪ آبسیزیک اسید:
مطالعاتی که از سال ۱۹۶۰ تا کنون بر اثرات ABA بر غده زایی سیب زمینی صورت گرفته است به کرات نشان می دهد که این هورمون غده زایی را تحریک می کند.
به نظر میرسد جذب نیتروژن و نسبت درون زای ABA/GA در روند غده زایی تعیین کننده باشد:
۱) افزایش جذب ازت باعث کاهش نسبی ABAوافزایش GAو کاهش نسبت کسر ABA/GA شده لزا از غده زایی جلوگیری می شود.
۲) قطع جذب ازت و کاهش سطح آن در اندام های گیاه منجر به افزایش ABA و کسر ABA/GA شده نتیجتاً غده زایی تحریک می شود.(ژین زو و همکاران ۱۹۹۸)
دیگر مواد تنظیم کننده رشد: مشخص شده است که استعمال خارجی اسید سالیسیلیک در هر دو حالت کشت درون شیشه و مزرعه ، غده زایی را تحریک کرد. این توانایی بیشتر زمانی بروز می کند که اسید جازمونیک وجود ندارد. ولی به هر حال ثابت شده که این هورمون مسئول غده زایی در شرایط طبیعی نیست.
مشخص شده است که استعمال خارجی موادی از جمله اسید بنزوئیک، کومارین(استکانت ۱۹۷۲( و CCC غده زایی را به میزان چشمگیری افزایش دادند. تئوری که برای این امر پیشنهاد می شود این است که این مواد سطح هورمون جیبرلین را کاهش می دهند. (ژین زو و همکاران ۱۹۹۸) .
● مناطق کشت سیب زمینی در ایران
سیب زمینی تقریباً در تمام استانهای ایران، از مناطق بیابانی تا مناطق مرطوب کرانه دریای خزر کشت می شود، ولی سه ناحیه عمده تولید سیب زمینی در کشور عبارتند از:
۱) منطقه البرز:
این منطقه از آذربایجان شرقی در شمال غربی کشور تا خراسان در شمال شرقی امتداد دارد. اردبیل، زنجان و گرگان از مراکز عمده تولید سیب زمینی در این ناحیه می باشند.
۲) منطقه زاگرس:
این منطقه از قسمت غربی حوزه البرز به طرف جنوب شرقی تا مرکز ایران امتداد دارد. مراکز عمده تولید سیب زمینی در این ناحیه، همدان، اراک، فریدن و اصفهان می باشد.
تولید سیب زمینی در مناطق مرتفع، بطور کلی در ارتفاع بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ متر از سطح دریا انجام می شود. بیش از۹۰% سطح زیر کشت سیب زمینی در کشور متعلق به این مناطق می باشد. بخشی از تولید سیب زمینی متعلق به نواحی خشک و کم ارتفاع جنوب ایران بویژه استانهای فارس، هرمزگان، خوزستان و قسمتی از سیستان و بلوچستان می باشد.(سالنامه وزارت کشاورزی ۱۳۸۳)
۳- Rhizome
۶- Suberin
۱- Nitrogen
۲- Phosphor
۳- Potassium
۴- Fertilization
۳- Menzel
۴- Plant density


فهرست منابع
۱- خواجه پور.محمد رضا- ۱۳۸۵-گیاهان صنعتی-جهاد دانشگاهی اصفهان- ۴۳۳_۴۳۶
۲- ارتکا ار.ان-ترجمه فتحی ق. ، الف.اسماعیل پور-۱۳۷۹-مواد تنظیم کننده رشد گیاهی-جهاد دانشگاهی مشهد-۱۹۶_۲۰۴
۳- Rastovski.A&A.Vanes-۱۹۸۷-storage of potatoes-Pudoc Wageningen- chap.۵,۲۱
۴- Li.H.paul-۱۹۸۵-potato physiology-Academic Press Florida-chap.۴,۵,۶,۸,۹
۵- Jeffrey C. Suttle and Julie F. Hultstrand-۱۹۹۴-Role of Endogenous Abscisic Acid inPotato Microtuber Dormancy-Plant Physiol. (۱۹۹۴) ۱۰۵: ۸۹۱-۸۹۶
۶- STALLKNECHT G. F-۱۹۷۲-Coumarin-induced Tuber Formation on Excised Shoots of Solanum tuberosum L. Cultured in Vitro-Plant Physiol. (۱۹۷۲) ۵۰, ۴۱۲-۴۱۳
۷- Xin Xu, Andre´ A.M. van Lammeren, Evert Vermeer, and Dick Vreugdenhil-۱۹۹۸-The Role of Gibberellin, Abscisic Acid, and Sucrose in the Regulation of Potato Tuber Formation in Vitro-Plant Physiol. (۱۹۹۸) ۱۱۷: ۵۷۵–۵۸۴
۸- MARTIN M. WILLIAMS, II and RICK A. BOYDSTON-۲۰۰۲-Effect of Shoot Removal During Tuberization on Volunteer Potato(Solanum tuberosum) Tuber Production-Weed Technology. ۲۰۰۲. Volume ۱۶:۶۱۷–۶۱۹
۹- Streck.N.A et al-۲۰۰۶-Simulating the development of field grown potato(Solanum tuberosum L.)-AGMET-۳۶۳۳; No of Pages ۱۱
۱۰- Patel.N, T.B.S. Rajput-۲۰۰۶-Effect of drip tape placement depth and irrigation level on yield of potato-AGWAT-۲۳۷۰; No of Pages ۱۵
۱۱- Haase.T , C. Sch¨uler, J. He-۲۰۰۶-The effect of different N and K sources on tuber nutrient uptake, total and graded yield of potatoes (Solanum tuberosum L.) for processing-EURAGR-۲۴۶۶۶; No. of Pages ۱۱
۱۲- Kloosterman.B, R.G.F. Visser, C.W.B. Bachem-۲۰۰۶-Isolation and characterization of a novel potato Auxin/Indole-۳-Acetic Acid family member (StIAA۲) that is involved in petiole hyponasty and shoot morphogenesis-Plant Physiology and Biochemistry
۱۳- Gale E. Kleinkopf, Tina L. Brandt, and Nora Olsen-۲۰۰۶-PHYSIOLOGY OF TUBER BULKING- unpublished data.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 10:14  توسط | 
هر عاملي که سرعت فتوسنتز را کاهش دهد مي تواند عملکرد دانه راکاهش دهد. اگر ورس باعث زخم شدن ساقه ها شود فتوسنتز کاهش بيشتري پيدا مي کند . اين موضوع مانع از جريان آب و عناصر غذايي مورد نياز فتوسنتز ومانع از جريان مواد حاصل از اسيميلاسيون به ريشه ها يا دانه در حال توسعه مي شود.


اتلاف غير مستقيم عملکرد دراثر اشکالات در برداشت غله ورس شده ، استراحت و تغذيه پرندگان بر روي غله ورس شده ، ايجاد يک زيستگاه مناسب براي جوندگان مانند موشها ، ايجاد کپک همراه با محدود شدن حرکت هوا و جوانه زني بذر نرسيده وپوسيدگي درزماني که خوشه هاي ورس شده به طور نامناسب خشک مي شوند يا در تماس با خاک قرار مي گيرند اتفاق مي افتد.

ورس ممکن است باعث تر شدن دانه ها شود به طوري که آنها را نتوان بدون خشک کردن تکميلي انبار کردو ارزش کمي به دليل کيفيت پاييني خواهد داشت.
اگر زماني که گياهان از نظر متابوليکي فعال هستند ورس رخ دهد ممکن است سبب از بین رفتن غالبيت انتهايي شود و پنجه زني دير هنگام انجام شود به خصوص اگر کنوپي به هم خورده برگها باعث برخورد نور خورشيد به گره هاي پاييني شوند.
پنجه زني القا شده در اثر ورس بعد از اينکه پنجه زني عادي تمام شده است مطلوب نيست زيرا پنجه هاي دير هنگام با بقيه محصول نمي رسند وسهم کمي در عملکرد دانه دارند.
استفاده از غلات به عنوان گياه همراه چنانچه ورس کنند مي توانند باعث عدم توانايي رشد گياهچه هاي علوفه شده و انرژي نوراني خورشيد که براي فتوسنتز گياهچه هاي علوفه لازم است کاهش مي يابد .گياهان زراعي هماره را يا بايد به مقدار کمي کاشت و به عنوان يک علوفه سبز برداشت کردو نه به صورت دانه رسيده يا چنانچه ورس کنند بايد آنها را حذف کرد.
خطر زياد ورس ورقابت شديد گياهان زراعي همراه معولاتٌ به اين معني است که کاشت مستقيم علوفه همراه با کنترل شيميايي علفهاي هرز وسيله مطمئني از استقرار علوفه مي باشند.
علاوه بر اتلاف عملکرد مستقيم و غير مستقيم محسوس ، اتلاف مستقيم غير محسوسممکن است بيشتر باشد زيرا از قبل با توليد کنندگان غلات دانه ريز شرط مي شود کابربرد کود شيميايي يا کوددمي را محدود کنند يا ازتوليد غلات دانه ريز بعد از محصول بقولات به دليل خطر ورس اجتناب نمايند.
پينتوس (1973) ورس را به عنوان بيماري فراواني تعريف کرده است . به اين معني که ورس در شرايط محيطي بسيار حاصلخير رخ مي دهد و از طرف ديگر بهره برداري از عوامل افزاش دهنده عملکرد را محدودميکند. استحکام بيشتر کاه در ارقام گندم نيمه پا کوتاه با افزايش عملکرد دانه تحت فشار قرار ميگيرد.
عمليات براي توليد بيشتر بايد با هدف توازن يا سازش بين نهاده هاي افزايش دهنده عملکرد و ممانعت يا به حداقل رساندن ورس باشد . با در نظر گرفتن عواملي که براي توليد محصولات زراعي با هم اثر متقابل دارند و با درنظر گرفتن متغيرهاي اقليمي که خارج از کنترل انسان هستند ، توليد محصولي باعملکرد بالا بدون ورس مبارزه اي واقعي است. از سيستمهاي فشرده توليد غلات ميتوان باموفقيت براي کاهش اين مشکل استفاده کرد.
انواع ورس :
سه نوع ورس وجود دارد:
خم شدن ساقه ها از پايين گياه
شکستن ساقه در هر نقطه اي از آن
ورس ريشه
ورس ممکن است در اثر نيروهاي فيزيکي مانند باد ، باران يا تکرگ ، صدمه حشرات وضعيف شدن ريشه ها و يا ساقه ها در اثر بيماري در اثر عدم توازن حاصلخيزي مانند ناکافي بودن پتاسيم نسبت به ازت ، در اثر عملکرد زياد در ارتباط با جمعيت زياد گياهي ، در اثر صدمه علف کشها يا در اثر ضعيف بودن ژنتيکي کاه افزايش يابد .
درجه ورس ساقه يعني زاويه اي که ساقه هيا از حالت قائم منحرف مي شوند مي تواند ازکمي کج شدن تا خوابيدن روززمين باشد . ورس ممکن است در هر مرحله اي از رشد ونموگياه بااثرات منفي شديد ايجا شود (گاردنر و راجن ، 1975) .
اگر ورس در مراحل گياهچه اي يا رويشي رخ دهد گياهان ممکن است مجدداٌ وضعيت قائم خودرا به دست آورند که يک واکنش پئوتروپيک منفي است و باعث گردن غازي شدن يا انحناي ساقه هاي پاييني مي شود. کاهش نور بر روي ساقه هايي که رشد فعالي دارند باعث طويل شدن سلولها و در نتيجه قائم کردن ساقه ها مي شود.
در ذرت و سورگوم ، سيستمهاي ريشه اي وسيع و قوي وساقه هاي جوان تنومنت مانع از ورس در مراحل اوليه رشد گياه مي شوند . عمل ورس در ارقام در حال مسن شدن اين گياهان در آخر ف صل بعد از بلوغ فيزيولوژيکي زماني که وزن دانه حداکثر است وساقه گياهان به دليل انتقال کربوهيدراتها از منبع به مخزن ضعيف شده است و به دليل توقف فتوسنتز در حال جايگزيني نيست بيشتر شايع است.
ساقه هاي بيمار ، صدمه ديده و هوا ديده ممکن است بعد از بلوغ فيزيولوژيکي ورس را در اين گياهان افزايش دهند زيرا آنها اغلب در مزرعه خشک مي شوند.
ورس مانعي براي توليد عملکرد بالاي دانه مي باشد و بيانگر محدوديت شديد براي افزايش پتانسيل عملکرد مي باشد . توسعه غلات باکاهش ارتفاع آنها نشاندهنده اقدم بزرگي به سوي جلو مي باشد .گياهان پاکوتاه به دليل کاهش مقاومت به باد در آنها فشار کمتري روي ريشه ها يا بخشهاي پاييني ساقه اعمال ميکنند. عمليات توليد بايد با هدف عرض صحيح رديفها باشد به طوري که نفوذ نور خورشيد به ميانگره هاي پاييني تمايز سلول ها و نه طويل شدن آنها را تحريک کند.
عمليات اصلاح نباتات ومديريت بايد ترکيب شوند تا مشکل ورس را کاهش دهند . ورس مشکلي است که احتمالاٌ به طور کامل حذف نمي شود . در حالي که فشار جمعيت تقاضا براي غذا را افزايش مي دهد ودر حالي که پيشرفت تکنولوژي پتانسيل عملکرد دانه را افزايش مي دهد ورس احتمالاٌ به عنوان يک مورد هميشه باقي خواهد ماند.
طبق نظريه soubiet (در سال 1960) سه نوع ورس درگندم مشاهده مي گردد .
1- ورس ريشه (راديکولر ) : Radiculaire
پس از آنکه ريشه گندم تشکيل گرديد ، نبات از قسمت ريشه ميخوابد . اين حالت موقعي پيش مي آيد که ريشه خيلي ضعيف بوده ، به مقدار کم در خاک زراعتي توسعه يافته و همچنين عمق کافي نداشته باشد .
از طرف ديگر علاوه بر کم عمق بودن ريشه ، زيادي ازت درخاک وزمان جوانه زدن موجب اين ورس مي گردد . اثر اين ورس درمناطق مرطوب و در قسمتهايي از مزرعه که سايه باشد ، مانند زير درختان و ساختمان و غيره بيشتر و زيادتر است . باد و باران شديد نيز به ايجاد اينورس کمک زيادي مي نمايند.

2- ورس ساقه (کولينر ) : Caulinaire
اين ورس درابتداي رشد ساقه ، يعني زماني که در ساقه هاي جوان گندم هنوز مقاومت کافي بوجود نيامده اتفاق مي افتد. بنابراين غير طبيعي بودن وضعيت رشد ساقه ها ، کمي استحکام وضعيف بودن آنها ، زيادي ازت در زمين بخصوص هنگام ساقه رفتن به ايجاد اين ورس کمک خواهد نمود . اين ورس اغلب از محل گره ها بوجودمي آيد .
هر گاه تراکم بوته ها در مزرعه زياد و باد و باران نيز شديد باشد ، تمام مزرعه ورس خواهد نمود. گاهي اوقات پس از انکه ورس ساقه ايجاد گرديد ، ساقه گندم در اثر زمين گرائي منفي مجدداٌ به حالت اول در مي آيد.
3- ورس نودال : Noeudale
ورس نودال خيلي بندرت اتفاق افتاده ومعمولاٌ در قسمتهاي انتهايي گره هاي (بند) ساقه بوجود مي آيد . عامل اين ورس زيادي ازت ، نرسيدن نور کافي به نبات در آخر دوره رشد ، دير جوانه زدن ، دير رشد کردن و کامل نشدن ساختمان گره هاي ساقه بوده و زماني که اين ورس بوجود آيد گندم قادر به برگشت به وضع اول نخواهد بود.
به طور کلي گندمهايي در مقابل ورس مقاومت کامل دارندکه فاصله گره هاي قسمت پايين ساقه آنها کم و ضخامت آنها زياد وداراي آوندهاي چوبي فراوان و بافت اسکلرانشيمي کافي باشند.
عوامل توليد کننده ورس :
مهمترين عواملي که درگندم ورس ايجاد مي نمايدعبارتند از :
1- زيادي ازت درخاک در صورتي که مقدار ازت در زمين هايي که گندم کاشته شده بيش از اندازه باشد ، موجب هر سه نوع ورس بخصوص ورس اولي و سومي خواهد شد .
2- عدم تعادل بين کربن و ازت : (معمولاٌ 98 درصد وزن گياه راکربن وازت تشکيل مي دهد ). ازت در ساختمان گياه به صورت ايد آمينه و پروتيد و کربن در ساختمان تمام قسمتهاي گياه به ويژه گلوسيدها شرکت دارند . زماني که جذب کربن سريع تر انجام شده و ازت کمتر جذب گردد و يا عکس اين حالت اتفاق افتد ، چون نسبت بين کربن و ازت و يا گلوسيدها و پروتيدها به هم مي خورد ، گياه ورس خواهد نمود.
3- تراکم بيش از اندازه نبات (کشت بذر بيش از اندازه ) : هر گاه تراکم نباتات در واحد سطح بيش از اندازه معين باشد ، به علت عدم سرعت رشد ساقه ، ورس کولينر بوجود مي آيد.
4- باران شديد : درمناطقي که باران خيلي شديد و به صورت رگبار مي بارد بخصوص در زماني که گل آذين (سنبله ) ودانه ها توليد شده و شروع به رشد نموده باشند ، ورس ايجاد خواهد شد.
5- باد شديد : باد شديددرمرحله گل کردن ودر ابتداي مرحله بزرگ شدن دانه ها موجب ورس ريشه مي گردد . هر گاه باد وباران شديد، توام باشند اثر آنها درايجاد ورس گندم شديدتر خواهدبود.
6- آبياري مزرعه بلافاصله بعد از بارندگي : ر ورد بعضي از ارقام بخصوص نژادهاي پا بلند ورس بوجود مي آورد.
7- هر گاه در اثر کمبود رطوبت ، نور ، جذب مواد غذايي ، سفتي خاک ، پوکي خاک و ساير عوامل نسبت ساقه وريشه به هم خورده وعدم تعادل بين آنها بوجود آيد در نتيجه ورس ايجاد خواهد شد.
8- کمبود نور : در صورتي که نور کافي به اندامهاي نبات نرسد ، به علت آنکه اندامهاي خشبي در نبات به طور کامل تشکيل نمي گردد ، ورس بوجود مي آيد.
9- وجود ابر در مدت زمان طولاني در آسمان در طول دوره رشد گياه نه تنها در ايجاد ورس موثر مي باشد ، بلکه دوره رشد و زمان رسيدن محصول را طولاني خواهد نمود.
10- کشت ارقام پا بلند بخصوص درخاکهاي پوک و عميق
11- پوکي خاک : در اين خاکها به علت آنکه ثبات استحکام کافي ندارد به ايجاد ورس کمک زيادي خواهد شد
12- شيوع بعضي از بيماري هاي گياهي بخصوص بيماري pietin يا باخوره غلات (Gercosporella herpotrichoides) اين بيماري به طوقه گياه حمله نموده وبه علت از بين رفتن استقامت طوقه ، ورس ايجاد ميشود .

براي جلوگيري از ورس گندم بايد نسبت به مسائل زير توجه گردد :
الف – کشت بذر به اندازه کافي بوده و تراکم بوته ها در واحد سطح مناسب باشد .
ب- مصرف کود ازته در حد معين و مورد نياز گندم باشد (بادر نظر گرفتن نوع نبات قبلي در تناوب و رقم گندمي که کاشته شده)
پ- انتخاب ارقام مقاوم به ورس
ت- عدم انتخاب ارقام پا بلند و حساس به ورس در مناطقيکه باد وباران شديد است.
ث- انتخاب ارقامي که داراي ساقه قطور و خشبي باشند (قطر ساقه آنها زياد باشد)
ورس در يولاف :
در پاره اي از مناطق عوامل مختلفي نظير زيادي ازت درخاک ، کمبود سيليس در محل گره هاي ساقه ، تراکم بيش از حد نبات در واحد سطح ، بارندگي شديد ، آبياري بيش از اندازه ، ريزش باران به صورت رگبار شديد – سرايت برخي از بيماريهاي قارچي ، ارتفاع زياد نبات وفواصل زياد بين گره هاي ساقه ، سبب خوابيدگي ساقه يولاف و در نتيجه بعضي اوقات موجب جلوگيري از ادامه رشد نبات وکاهش مقدار محصول مي شود که در چنين مواردي بهتر است از ارقام پا کوتاه ومقاوم در برابر ورس استفاده شود.
ورس در جو :
جو درمقابل ورس از ديگر غلات بخصوص گندم حساس تر است ، همچنين جوهاي پاييزه حساسيت بيشتري نسبت به جوهاي بهاره در مقابل ورس دارند ، زيرا جوهاي پائيزه پنجه بيشتري توليد نموده و ارتفاع ساقه آنها زيادتر است . استعمال مقادير زياد کود ازته اثر بسيار زيادي در بالا بردن شدت ورس خواهد داشت.
خوابيدگي در گندم :
خوابيدگي از عوارض نامطلوبي است که در زراعت هاي گندم ، جو ، برنج ، يولاف و گاهي ذرت رخ مي دهد . شدت خسارت خوابيدگي بسته به اينکه در چه مرحله اي از رشد گياه روي دهد متفاوت است و ممکن است تا 40 درصد محصول را از بين ببرد .
خوابيدگي بيشتر به دليل فراواني نهاده ها و امکانات براي رشد و نمو رخ مي دهد . شايد به همين دليل آن را مرض فراواني ناميده اند . عامل هاي طبيعي همچون طوفان و تگرگ نيز مي توانند باعث خوابيدگي شوند . خوابيدگي اغلب در فصل بهار که سنبله ها از غلاف برگ پرچم خارجش ده اند و بوته ها به ارتفاع نهايي خود رسيده اند ، روي مي دهد و هر چه ارتفاع بوته هاي زيادتر باشد ، حساسيت به خوابيدگي هم بيشتر است.
بوته هاي مزرعه ي گندمي که دچار خوابيدگي شده اند ، لزوماٌ همگي در يک راستا خم نمي شود بلکه ممکن است دسته اي از بوته ها از يک راستا و دسته ي ديگر از جهتي ديگر دچار خميدگي شوند.
اگر مزرعه به محض ظهور سنبله ها دچار خوابيدگي شوند شدت خسارت بسيار زياد خواهد بود (30 درصد يا بيشتر ) ، ولي چنان چه خوابيدگي در مرلحه ي خميري سخت و يا بعد از آن روي دهد خسارت وارد شده اندک (حدود 10%) بوده و عمدتاٌ مربوط به مشکلات برداشت است.
هنگام وقوع خوابيدگي ، ساقه ها از محل ميانگره اي پاييني دچار خميدگي مي شوند . محل گره به دليل توپر بودن کمتر دچار شکستگي ياخميدگي مي شود و بيشتر ميانگره ها هستند که خميده يا شکسته مي شوند.ساقه هايي که دچار خوابيدگي زودرس (پيش از گلدهي) مي شوند ممکن است دوباره از محل يکي از گره ها (بر اثر تفاوت توزيع اکسين در دو سوي گره) به حالت قائم درآيند. چنين ساقه هايي نسبت به خوابيدگي بعدي بسيار مقاوم خواهند بود.
دانه هاي گندمي که از مزارع خوابيده برداشت مي شوند ، بيشتر چروکيده بوده و وزن حجمي آنها کاهش ياقته است . درصد آردخالص به دست آمده از چنين گندم هايي کمتر ، ولي درصد پروتئين آنها نسبت به مزرعه شاهد زيادتر خواهد بود.
از نظر فيزيولوژيک چون خوابيدگي باعث از بين رفتن غالبيت ساقه اصلي بر جوانه هاي پنجه که در قاعده ساقه قراردارند مي شود بنابراين پس از خوابيدگي تعدادي پنجه از قاعده ساقه ي اصلي شروع به رشد مي کنند.از آنجا ک اين پنجه ها در شرايط نامساعد محيطي (دماي زياد و طول روز بلند) رشد مي کنند ، بدون رشد رويشي کافي وارد مرحله ي زايشي شده و بذرهاي چروکيده ونارسي توليد مي کنند که اگر همراه بذر اصلي برداشت شوند ، موجب کاهش کيفي عملکرد دانه مي شوند.
بخش هايي از مزرعه که دچار خوابيدگي شده اند ، محيط مناسبيبراي فعاليت قارچ ها و باکتري ها مي باشند ، زيرا ساقه ها روي هم فشرده شده و تهويه در آنها به راحتي صورت نمي گيرد در نتيجه دما ورطوبت اين بخش ها افزايش يافته و فعاليت قارچ ها وباکتري ها افزايش مي يابد.
گاهي ممکن است بوته هاي گندم به جاي خوابيدگي ساقه دچار خوابيدگي ريه شوند خوابيدگي ريشه در شرايطي رخ ميدهد که پس از ظهر کامل سنبله که بوته ها ارتفاع نهايي خود رابه دست آورده اند بارندگي سنگيني اتفاق افتد . دراين صورت سنبله ها وبرگ ها بر اثر قطه هاي باران به طور کامل سنگين شده وچون خاک هم خيس است ، ساقه ها بدون اينکه دچار خميدگي از ناحيه ميانگره هاي ساقه شوند ، به طور مستقيم ازناحيه طوقه ، يعني ازروي سيستم ريشه اي ، دچار خوابيدگي مي شوند.
اين نوع خوابيدگي موجب پاره شدن سيستم ريشه اي گياه شده وکاهش عملکرد دانه را در پي خواهد داشت. دراين رابطه ، هر چه سيستم ريه اي عميق تر و گسترده تر باشد و لنگر اندازي ريشه درخاک بهتر باشد ، خطر رخداد اين نوع خوابيدگي کمتر است.

عوامل موثر بر خوابيدگي و راههاي جلوگيري :
1- ارتفاع گياه
هرچه ارتفاع بوته ها زيادتر باشد ، در هنگام وزش باد فشاري که به ميانگره هاي پاييني ساقه براي خم کردن يا شکستن آنها وارد مي آيد ، زيادتر خواهد بود. در اين راستا طول سه ميانگره پاييني ومقاومتي که در برابر خم شدن يا شکستن مي کنند، اهميت زيادتري دارد.
هر چه طول اين سه مينگره کوتاه تر باشد ، مقاومت گياه در برابر خوابيدگي زيادتر خواهد بود. از بين سه ميانگره ي پاييني طول و مقاومت ميانگره ي دوم از اهميت بيشري برخوردار است . وزن ويژه ي ساقه يعني وزن واحد طول ساقه ، يکي از معيارهاي گزينش ارقام درارتباط با مقاومت به خوابيدگي است ووزن ويژه ساقه با مقاومت بيشتر به خوابيدگي همراه است.
امروزه با استفاده از ارقام نيمه پاکوتاه گندم که داراي ژن Rht/Gal مي باشند ، تقريباٌ مشکل خوابيدگي به نحو کامل حل شده است . توليد اين ارقام دستاورد تلاقي ارقام پابلند با رقم Norin-10 در ايستگاه پژوهشي غلات درمکزيک در دهه ي 1960 ميلادي به وسيله نورمن بورلگ و همکارانش بودونام انقلاب سبز را به خود اختصاص داد. اصلاح اين ارقام نه تنها باعث حل شدن مشکل خوابيدگي در گندم شد بلکه عملکرد دانه رانيز افزايش داد.
در مورد غلافي همچون جوکه ارقام پر محصول آن داراي ارتفاع ساقه زيادي هستند ميتوان با استفاد از مواد تنظيم کننده رشد که باعث کندي رشد طولي ساقه ميشوند ، طول ميانگره هاي پاييني ساقه راکاهش داد تا به اين ترتيب نسبت به خوابيدگي مقاوم شوند. مواد کند کننده رشد ، نظير ccc از راه جلوگيري از سنتز جيبرلين در درون گياه مانع از رشد سريع طولي ساقه مي شوند.
ميزان مصرف اين مواد بين 2-1 ليتر درهکتار و زمان مصرف آنهادرست بيش از شروع رشد طولي ساقه است . به جز کند کننده هاي رشد ، گروه ديگري از مواد شيميايي از راه توليد هورمون اتيلن مانع از رشد طولي بيش از حد ساقه مي شوند. تريال ، سيرون و اتفان برخي از اين مواد هستند.

2- عامل هاي زراعي :
الف – تراکم بوته – تعداد زيادبوته رواحد سطح يکي از دليل هاي رويدار خوابيدگي است . درتراکم هاي زياد بوته چون ميزان تابشي که در بخش هاي پاييني سايه انداز مي رسد کم است ، ميان گره هاي پاييني ساقه در تايکي رشد طولي خاصي (تاريک روييدگي) مي کنند که باعث شکننده شدن ساقه مي شود. راه جلوگيري از بروز اين مشکل ، کاشت بذر با تراکم مناسب است . کشاورزان در عمل مزارع بسيار پرپشت راکه احتمال خوابيدگي در آنها زياد است ، مي چرانند وگرچه تعدادي ساقه بهاين ترتيب از بين مي رود ولي از وقوع خوابيدگي جلوگيري مي شود.
ب- عمق کاشت بذر : اگر بذر گندم خيلي سطحي کاشته شده باشد ، حساسيت بوته ها نسبت به خوابيدگي زياد خواهد بود . در چنين شرايطي ، چنان چه بذر قدري عميق تر کشت شود ، به گونه ايکه طوقه درمحل پايين تري نسبت به سطح خاک قرار گيرد ، استقرار بوته ها در خاک بهتر خواهد بود و لنگر اندازي بهتر ريشه ها در خاک مانع ازخوابيدگي خواهد شد.
ج- عناصر غذايي – اگر همه نيتروژن مورد نياز گياه به صورت يکجا در بهار در دسترس بوته ها قرار گيرد، رشدزيادميانگره هاي پاييني ساقه باعث افزايش حساسيت به خوابيدگي خواهد شد . در چنين شرايطي ، افزودن پتاسيم و فسفر به خاک باعث ايجاد تعادل در تغذيه گياه شده و استحکام ساقه را افزايش مي هد . سفارش شده که کودهاي نيتروژن دار به صورت قسمت قسمت در اختيار گياه قرار داده شود تا هم از شستشوي آنها کاسته شود و هم خطر رويداد خوابيدگي کاهش يابد. براي اين کار مي توان بخشي از نيتروژن را در هنگام کاشت مقداري ار در شروع رشد طولي ساقه وباقيمانده را در هنگام ظهور سنبله خاک افزود.
د- رطوبت : بارندگي هاي متوالي يا آبياري هاي سنگين وپياپي از دلايل ايجادخوابيدگي است . زيادي رطوبت درمزرعه باعث تشديد ابتلاي ساقه ها به بيماري هايي نظير لکه چشمي مي شود که استحکام ساقه ها را کاهش مي دهد وباعث ايجاد حساسيت به خوابيدگي مي شود.


3- وزش باد
در برخي مناطق گندم خيز پس از ظهور سنبله گندم بادهاي موسمي با جهت مشخصي مي وزند . اين بادها عامل ايجاد خوابيدگي هستند. در چنين مناطقي بهتر است جهت رديف هاي کاشت گندم هم راستا با باد باشد تا باد از بين رديف ها عبور کرده و ازخسارت خوابيدگي کاسته شود . احداث بادشکن نيز از اقدامهاي اساسي است که مانع از رويداد خوابيدگي مي شود . جهت کاشت درختان بادشکن بايد عمود بر راستاي بادهاي غالب منطقه باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 9:46  توسط | 

 

 crocus sativus:

 

مقدمه:

زعفران يکي از قديمي­ترين گياهان ادويه­اي و دارويي است که همواره مورد توجه مردم بوده است. عده اي از پژوهشگران منشأ زعفران را ايالت قديم ماد ايران مي­دانند ، در حالي­که عده­اي ديگر مبدأ زعفران را منطقه وسيع­تري از زمين مي­دانند و معتقدند که منشأ زعفران يونان، ترکيه، آسياي صغير و ايران مي­باشد و سپس کشت آن از مشرق تا شمالي­ترين نقاط هندوستان و چين و از غرب تا اسپانيا گسترش يافته­است. با توجه به شرايط اقليمي کشور ما که آب يکي از عوامل اصلي محدود کننده توسعه کشاورزي است، زعفران اين گياه کم توقع از بازده اقتصادي بالايي برخوردار است. زيرا زمان مصرف آب در زراعت زعفران موقعي از سال است که ساير محصولات به آب نيازي نداشته يا حداقل با مشکل کم آبي مواجه نمي­باشند. اين گياه در دوران خواب زمستاني هم نياز به آبياري ندارد و رويش گياه زعفران در فصل سرد پائيز و زمستان موجب مي­شود که اين گياه آفات و بيماري­هاي مهمي نداشته و به سمپاشي­هاي مکرر نياز ندارد. سرزمين پهناور ايران قطعاً بزرگترين توليد كننده زعفران جهان است و به دليل دارا بودن تنوع آب و هوايي، بسياري ازمحصولات باغي و زراعي از جمله زعفران آن، داراي بالاترين درجه كيفيّت مي­باشد. گل زعفران در بسياري از استان­هاي ايران كشت مي­شود، ليكن بيشترين مقدار زعفران كشور در استان خراسان توليد ميگردد. ايران با سطح زيركشتي در حدود 41325  هكتار و توليد ساليانه 150 تا 170 تن زعفران، با بيش از 80% توليد جهاني، بزرگترين توليد كننده زعفران از نظر كميّت و كيفيّت در سطح جهان مي­باشد. كشور يونان با توليد ساليانه 7/5 تن، مراكش 3/2 تن، كشمير 3/2 تن، اسپانيا 1 تن و يا كمتر، ايتاليا 1/0 تن يا كمتر پس از ايران به ترتيب مقام­هاي دوم تا ششم توليد زعفران جهان را در اختيار دارند. در دهه اخير، تعداد كشورهاي خريدار زعفران ايران افزايش يافته و در سال 1380 ايران زعفران را به 43 كشور صادر کرده است.

کشت زعفران در حال حاضر در ايران به استان خراسان جنوبي (95 درصد) و استانهاي اصفهان، کرمان، مرکزي، يزد، کرج و فارس (5 درصد) منحصر گرديده است. همچنين کشت زعفران علاوه بر ايران و اسپانيا در کشورهاي فرانسه، يونان، الجزاير، مصر، مراکش، ايتاليا، آلمان، استراليا، مکزيک، هندوستان، پاکستان، چين و ترکيه کم و بيش متداول شده­است.در حال حاضر حدود 100 هزار خانوار در فرآيند کاشت، داشت و برداشت زعفران فعاليت مي­کنند و جمعيت 500 هزار نفري مخصوصاً در نواحي گرم و خشک و کويري کشور در استان خراسان از طريق زعفران امرار معاش مي­کنند.تقاضاي فعلي جهان حدود 170 تن مي­باشد و با توجه به کاربردهاي فراوان زعفران، اگر هر نفر 25/0 گرم زعفران در سال مصرف کند، جمعيت 6 ميلياردي جهان متقاضي 1500 تن زعفران خواهد بود و اين تقاضا فقط براي مصرف شخصي است و مصارف دارويي و غذايي بر آمار فوق افزوده خواهد شد.زعفران به دليل داشتن رنگ وعطر ارزش زيادي داشته واز قديم براي اين ادويه برخي خواص پزشكي را نسبت مي دادند .

پیشینه تاریخی زعفران:

زعفران از گیاهان بومی ایران است که در سرزمین اصلی آن از زمان حکومت مادها در دامنه کوههای الوند در همدان و حوآلی ان بوده است . گفته می شود ایرانیان نخستین قومی بوده اند که در این گیاه ارزشمند را شناخته و به کشت و پرورش آن پرداخته اند . قدیمی ترین اثری از زعفران که در تاریخ مدون ایران به چشم می خورد اشاره ایست که اشیل نمایش نامه نویس سده های قبل از میلاد یونان به رنگ زعفران جورآب داریوش کبیر می نماید . به شواهد تاریخ در تمام دوره های هخامنشیان ، اشکامنیان ، ساسانیان زعفران در غرب فلات ایران کشت می شد و به مصرف می رسید . ولی با آغاز لشگر کشی اعراب سفر تاریخی جود را آغاز کرد . نخست راهی اصفهان گردید و از آنجا به قم و طبرستان رسید تا از 800 سال قبل که در شرق فلات ایران مامن امنی جست و به ان ظبیعت خشک و کم آب خو گرفت و به دست توانای مردمان ان سرزمین از نسل به نسل دیگر حفظ گردید و برأی امروز باقی ماند .

 موارد استفاده از زعفران در آن زمان :

1ـ به عنوان یک ماده رنگی در حاشیه لباس بزرگان روم و سایر تزئینات رنگی به کار می رفت .

2ـ به عنوان عطر همراه با سایر عطر ها در سالنها ، دادگاهها ، تاترهاو حمامها مورد استفاده قرار می گرفت .

3ـ به عنوان دارو توسط پزشکان تجویز می گردید .

4ـ در موارد خوراکی به خاطر عطر و طعم ان مورد استفاده واقع می شد .

 در ایران باستان نیز در مجالس جشن و سرور همراه با دیگر عطرها به کار می رفت . به عنوان مواد ارایشی توسط همسر امپراتور و سایر بزرگان مورد استفاده قرار می گرفت و برأی تحفه و پیشکش در ردیف زرو درهم بخشیده میشد . در ایران رسم زعفران پاشی در مراسم استقبال از بزرگان و فاتحان معمول بود از آنجاکه یونان ، روم و مغولستان از دیر باز در ارتباط و غالبا در ستیز بودند گفته می شود که ایرانیان زعفران را به روم شناساندند . در حمله مغول به ایران زعفران به چین راه یافت . سپس از اندلس ( اسپانیا) توسط اعراب و مسلمانان ایرانی تبار در قرن دهم کشت و زعفران در این کشور رواج یافت . در قرن هجدهم کشت زعفران در ناحیه walden در انگلستان رواج یافت و امروز این محل به نام saffron walden معروف است . به نظر می رسد که در جریان لشگر کشی مسلمانان به کشمیر کشت زعفران هندوستان نیز معمول شد زیرا که در منابع قبل از اسلام از کشت و تولید زعفران در این کشور سختی به میان نیامده است . در هندوستان از زعفران در مصارف خوراکی و ارایشی استفاده می شده است و زنان هندی خالی زعفرانی بر پیشانی می گذارند .

در عصر هخامنشیان به کشاورزی و باغداری توجه خاصی میشده و داریوش شخصا به کشت و کار گیاهان علاقه مند بوده است . در ان زمان کیمیا گری و دارو سازی ترقیات زیادی کرده و از انجمله معجونی برأی رفع خستگی بزرگان می ساختندکه از زعفران و هل و دارچین با خواص مفرح و تقویت کننده تهیه شده بود . از زعفران در تهیه نوعی نان مخصوص برأی درباریان استفاده می شد .

در دوره پارتها ایران از نظر اقتصادی رابطه جود را با بابل ، سوریه و فلسطین تقویت نمود و زعفران را به این کشورها صادر کرد . زنان خوش پوش پارتی معجونی از نوعی شیره گیاه ی همراه با چربی تن شیر و زعفران و شرآب خرما تهیه کرده جهت ارایش استفاده می نمودند . در دوره ساسانیان از زعفران علاوه بر مصارف خوراکی و درمانی و ارایشی ، در رنگ کردن ابریشم و پارچه و الیاف فرش استفاده می شده است .علاوه بر این از زعفران در تهیه کاغذهای رنگین استفاده می شده و نامه های درباری بر کاغذهای اغشته به گلآب و زعفران تحریر می گردیده است . بنابراین ملاحظه می گردد که زعفران در یک دوره طولانی 2500 ساله به عنوان یک عنصر رنگی و عطری در متن زندگی روزمره ایرانیان حضور دائم داشته و به همان بندها ، پل ها ، تخت جمشید ها و مسجد ها به صورت یک میراث فرهنگی باقی مانده است . با این تفاوت که ابنیه تاریخی اثاری جامدند و ثابت و این یکی از اثریست جاندار و متحرک که برأی حفظ و بقای خود سفری چند ساله و طولانی غرب به شرق را نیز متحمل گردیده است .

موارد استفاده :

موارد استفاده از زعفران در اروپا ودر مشرق زمين بسيار گسترده بوده وبه عنوان دارو,رنگ نساجي ,مصارف آشپزي,صنايع شيريني سازي وهمچنين براي مراسم مذهبي بكار گرفته مي شده است.از زعفران غالبا"به جهت عطر وطعم ورنگ زرد خاصي كه دارد در غذاها وبه ويژه همراه برنج مصرف ميكنند.

خواص درماني :

بر حسب آزمايشهايي كه در اروپا انجام شده است زعفران خاصيت كاهش چربي وكلسترول خون وافزايش نفوذ اكسيژن در پلاسما را ازخود نشان داده است .ضد اسپاسم زعفران به عنوان آرام بخش در طب عوام نقاط مختلف جهان  اشتها آور ومقوي معده استفاده مي شود .درمان درد معده وشكم وآسم مصرف در كشور آلمان زعفران به عنوان آرام بخش  مي شود .بزرگ شدن طحال بزرگ شدن كب يرقان تب سرخك جهت درمان اسهال خوني ديابت وگاهي به عنوان ماده تعرق وبا  هيستري عفونت دستگاههاي اداري ماليخوليا  آور استفاده ميشود.      

ترکیبات شیمیایی

زعفران دارای مواد چرب ، املاح معدنی و اسانس های فراوان می باشد . رنگ زعفران مربوط به ماده ای به نام کروسین است که در ان وجود دارد پیاز زعفران سمی است و مصرف بیش از حد ان برأی حیوانات کشنده است . زعفران داراي مواد زيادي است از جمله: الف- اسانس، كه همان بوي خوش زعفران است. ب- كروسين يا مادّه رنگي زعفران. ج-هتروزيد تلخ، كه هضم غذا را در معده آسان مي كند.

زعفران داراي(3/1 تا 5/7) درصد روغن است كه مصارف دارويي دارد.

بو و طعم تند و قوی آن به علاوه خوشبویی زیاد آن جالب توجه می باشد .

ویژگیهای گیاه شناسی :

 بررسی ویژگیهای گیاه شناسی زعفران به شناخت بهتر علمی این محصول پر ارزش کمک می کند . زعفران دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که آنرا از سایر گیاهان متمایز می سازد . در زمانی که کمتر از گل و گلزار اثری است و دست سرد طبیعت گرمای هستی هر گل و گیاهی را گرفته است ، گل زیبای زعفران نیمه شب از دل سرد زمین سر بر می اورد و عطر گرم و نشاط آفرینش را نثار نسیم سرد صبحگاهی می کند . این گیاه در پاییز ، قبل از آنکه برگ کند گل می دهد و کم کم برگهای سبز تیره ا ش بالا می آید و در کنار گلهای زیبای بنفش رنگ جلوه ای از حیات به زمین بی رمق می بخشد ، بگونه ای که این جلوه زیبا موجب می شود انسان سوز سرمای پاییز را از یاد ببرد.

زعفران با این همه شکوه و زیبایی گیاهی است کم توقع و یار و یاور محرومان ، زیرا در بین گیاهان زراعی ایران مناسب ترین گیاه برای نقاط محروم و دور افتاده کشور است چرا که اغلب مناطق زعفران کاری کشور در فواصل زیادی از مرکز واقع شده و در این مناطق فاقد استعدادهای صنعتی و تولیدی دیگری می باشند و چون در محدودیت شدید ادواری آب کشاورزی نیز به سر می برد برأی مناطق خشک و کم آب خراسان مرکز جنوبی محصولی استراتژیک محسوب می گردد . ویژگیهای خاص این محصول عبارتند از : نیاز به آب کم، امکان بهره برداری به مدت 5 تا 7 سال در یک نوبت کاشت ، ماندگار بودن محصول به مدت طولانی ،  سهولت حمل و نقل ، عدم نیاز به تکنولوژی پیچیده در زمان کشت ، داشت و برداشت و آبیاری آن در زمانهای غیر بحرانی نیاز آبی سایر گیاهان .

 زعفران ساقه ی حقیقی ندارد . دارای ساقه ی زیر زمینی یا بنه معروف به پیاز زعفران است . پیاز زعفران مدور ، سخت ، گوشتدار و سفید رنگ می باشد . پوشش پیاز ها مشتکل از الیافهای طویل موازی و به رنگ قهوه ای است . قطعات پوششی از قاعده پیاز می رویند و دربالای پیاز به صورت قطعات باریکی در امده از جوانه ها ی  راسی پیاز محافظت می کند . در راس پیاز بستگی به شادابی و درشتی انها از 1 تا 4 جوانه راسی مشاهده می شود . وظیفه این جوانه ها ایجاد گل و برگ می باشد .چون به طور معمول جوانه های راس ایجاد برگ و گل می کنند ، پیازهای جدید اغلب در بالای پیاز های قبلی و به تعداد کمتر در اطراف و قاعده پیازهای قبلی به وجود می ایند . به همین دلیل با وجود اینکه پیازها در عمق نسبتا زیادی بین 15 تا 20 سانتی متر از سطح زمین کشت می شوند لیکن هر ساله پیازهای جدید به سطح خاک نزدیکتر می گردند . درشتی پیازهای زعفران از یک نخود تا یک گردو و وزن انها بین 1 تا 20 گرم می باشد . پیاز زعفران طعم سیب زمینی خام دارد که ابتدا شیرین به نظر می رسد و سپس به تلخی می گراید . ریشه های زعفران افشان و کوتاه بوده و به خاک عمیق و حاصلخیز و سبک برای رشد و نمو پیاز و عملکرد بهینه نیاز دارد . گل زعفران نخستین اندامی است که در اوایل پاییز پدیدار می گردد . در سال نخست کشت به علت ضعف پیازهای و عدم استقرار کامل انها در خاک جوانه های گل توان لازم برأی رویش ندارد و برگها هم دیرتر از معمول ظاهر می شوند . پوشش گل از سه کاسبرگ و سه گلبرگ بنفش رنگ تشکیل شده است . کاسبرگ ها و گل برگها همرنگ می باشند به گونه ای که تشخیص کاسبرگها از گل برگها کار ساده ای نیست تعداد پرچم ها سه و طول پرچم ها دو برابر بساک است بساک زعفران زرد رنگ است . تخمدان گل زعفران در داخل چمچه و در چند سانتی متری سطح خاک قرار دارد که در اوایل بهار به سطح خاک نزدیک می شود . خامه میله ی باریک و بلندی است که از روی تخمدان بیرون امده از داخل چمچه می گذرد و در داخل گل به سه کلاله ی خوش رنگ قرمز عنابی ختم می شود. طول خامه بین 7 تا 10 سانتی متر و طول هر رشته کلاله در حدود 2 تا 3 میلی متر است . هر رشته کلاله بوقی شکل بوده که قسمت ازاد ان دهانه بوق را تشکیل می دهد . دهانه دندانه دار و پهن به عرض 3 تا 4 میلی متر است قسمت مورد استفاده زعفران همین کلاله سه شاخه می باشد که به هنگام برداشت میله خام نیز با آن همراه است . برگها قاعدتا بعد از ظهور گلها ظاهر می شوند ، مگر انکه در ابیاری زعفران تعجیل شود ، در این حالت برگها ممکن است از گلها زودتر پدیدار شوند . زعفران فاقد ساقه هوایی است از اینرو مزرعه زعفران به چمنزاری می ماند که بوته های چمن به ارتفاع نسبتا زیادی روئیده باشند . برگهای زعفران سرنیزه ای و باریک بوده و به طول 30 تا 40 سانتی متر می رسند . رنگ روی برگها سبز تیره و رنگ زیر سبز روشن است . مجموعه برگها  ( 10تا 11 برگ ) و گلهای مربوط به یک جوانه  راسی در داخل یک چمچه دو کفه ای سفید رنگ قرار دارند . چمچه ها عهده دار وظیفه حفاظت از اندامهای رویشی و زایشی می باشند . چمچه ها نخستین اندامی هستند که سطح خاک را می شکافند و سر از خاک بیرون می اورند . گلها پس  چند روز از درون چمچه ها به صورت غنچه بیرون می ایند و با تابش نور خورشید تبدیل به گل می شوند . پس از ظهور گلها ، برگها به تدریج ظاهر می شوند . گاهی برأی یک پیاز به جای یک مجموعه گل و برگ دو یا سه مجموعه گل و برگ ممکن است پدیدار گردد .

 

شناسایی شده در ایران Crocus گونه های وحشی

نزدیکترین گونه به گونه زعفران زراعی
زعفران جوقاسم           Crocus haussknechtii
زعفران آلمه  C. Almehensis 
زعفران خزر                   C. Caspius
زعفران زیبا                    C. Speciosus
 زعفران بنفش                C. Michelsonii
زعفران زاگرس              C. Cancellatus
زعفران سفيد (دوگله)    C. Biflorus
زعفران گیلان                 C. Jilanicus
زعفران کورکووی          C. korolkowii

 

تكامل گل و مراحل مختلف رشد گياه زعفران در يك دوره يكساله

v    آخر ارديبهشت تا 16 تير دوره خواب كامل

v    16 تير تا 10 مرداد تكوين برگهاي اوليه در جوانه پياز

v    10 مرداد تا 25 مرداد آفرينش جام گل و دستگاه تناسلي

v    طول دوره هاي رشد اوليه 30، توسعه 55، مياني 105 و نهايي زعفران 30 روز

 

از آنجا که بستر اصلی فعالیتهای کشاورزی به ویژه عوامل محیطی سازنده آن تشکیل می دهد . تشخیص و تعیین هر کدام از عوامل موجود در مجموعه عوامل سازنده بستر فعالیتهای یاد ک اثرات مستقیم و یا غیر مستقیم جود را در شکل گیری فعالیتها وارد می کند بسیار ضروری است . ماهیت ترکیب محیط و پتانسیل ان مساعد بودن یا نا مساعد بودن محیط را برأی گیاه زعفران نشان می دهد .  

اقلیم :

اقلیم هوای غالب در یک محل در دراز مدت است که باعث ایجاد یک منطقه اقلیمی به خصوصی می شود . منطقه اقلیمی نتیجه ترکیب فعالیتهای متقابل عواملی چون حرارت ، رطوبت ، فشار و باد است . در هر منطقه اقلیمی گیاهان می رویند که ویژگیهای اقلیم را منعکس می کنند . هر نوع اقلیم متناسب با ویژگیهای خود محیط مطلوبی را عرضه می کند و در این اقلیم هر گیاهی که با طبیعت خود سازگار ببیند به زندگی و توسعه ادامه می دهد . به دلیل اهمیت اقلیم و نقش موثر آن در تولید عملکرد و کیفیت زعفران به شرح عوامل موثر در آن می پردازیم :

 

نیازهای اقلیمی

آب و هوای مناسب زعفران:

زعفران گیاهی است نیمه گرمسیری و در نقاطی که دارای زمستانهای ملایم و تابستان گرم و خشک باشد بخوبی می روید

مقاومت زعفران در مقابل سرما زیاد است و لیکن چون دوران رشد آن مصادف با پائیز و زمستان و اوایل بهار است طبعا در این آیتم به هوای مناسب و معتدلی نیاز دارد. در دوره خواب یا استراحت گیاه (تابستان) بارندگی یا آبیاری برای آن مضر است بنابراین کشت و کار آن در مناطق گیلان و مازندران و مناطق گرم جنوب کشور معمول نیست. اراضی آفتاب گیر و بدون درخت که ضمنا در معرض بادهای سرد نیز نباشد برای رشد زعفران مناسب است. با این وجود در برخی از روستاهای بیرجند و قائن در زیر سایه بوته های زرشک و درختان بادام که در تابستان کمتر آبیاری می شوند کاشته می شود.

دما:

گیاه زعفران برعکس بسیاری از گیاهان دارای رژیم حرارتی متفاوتی است و معمولا آغاز فعالیت این گیاه با شروع فصل سرما همراه است . مهمترین عامل در تنظیم گلهای پیاز زعفران می باشد و تغیرات دمای روزانه به عنوان عامل محیطی نشان دهنده زمان گلدهی است . گلدهی زعفران در دمای پایین انجام می شود و بهترین و مطلوبترین دما 9 تا 15 درجه سانتی گراد برای تمایز گلها است . حداکثر دمای قابل تحمل برأی این گیاه بین 35 تا 40 درجه سانتی گراد می باشد . عمل گلدهی زعفران ارتباط نزدیکی با رژیم و حرارت روزانه دارد . در این میان حرارت نوری در روز و حرارت شبانه اهمیت ویژه ای دارد و تعیین کننده زمان گلدهی است مثلا اگر در اوایل پاییز دمای هوا به طور منظم و مداوم کاهش می یابد و اگر قبل از دو هفته به اینکه دما به زیر 15 درجه سانتی گراد برسد مزرعه زعفران آبیاری گردد دوران گلدهی آغاز شده و بر اساس شدت و ضعف دما زمان و دوران گلدهی نیز تغییر می کند . ولی اگر بر عکس درجه حرارت نامنظم باشد ، فعالیت گلدهی پیاز زعفران مختل شده و چه بسا قبل از ظهور گل برگها بیرون بیابد گاه باعث ایجاد مشکلات برای برداشت و همچنین پایین آمدن کیفیت زعفران می گردد.

خاک :

به علت اینکه پیاز زعفران مدتی نسبتا طولانی ( معمولا بین 5ـ7 سال ) در زمین می ماند خاک زمین باید نسبتا سبک یا ترکیبی از شن و رس باشد تا پیاز بتواند در این مدت علاوه بر تامین مواد غذایی در مقابل شرایط خاص منطقه نیز مقاومت کنند . از نظر نوع خاک گیاه زعفران بیشتر زمین های شیرین حاصلخیز زه کشی شده بدون درخت و با بافت متوسط ( لومی، لیمونی ، شنی و رسی ) و اهک دار که ph انها بین 7 ـ 8 باشد را بر زمین های شور و فقیر و مرطوب و سبک ( شنی و شنی رسی ) و اسیدی ترجیح می دهد . زعفران در زمینهایی که دارای قلوه سنگ و یا علفهای هرز یا مواد آلی پوسیده نشده باشد محصول خوبی نمی دهد . خاک زعفران همچنین بهتر است زیاد حاصلخیز نباشد چون در خاک های غنی از مواد غذایی رشد رویشی افزایش یافته و از رشد زایشی کاسته می گردد .

رطوبت :

آب مورد نیاز گیاه عمدتا از طریق ریزشهای جوی ، آبیاری و غیره تامین می گردد . آب قسمت اصلی بافت گیاه را تشکیل می دهد و در فرایندهای فتوسنتزی و هیدرولیک نظیر هضم  و جذب نشاسته به مانند یک عامل شیمیایی عمل می کند .

نور :

معمولا گیاهان دارویی به ویژه زعفران دارای موادی هستند که انها را صاحب عطر و طعم کرده است برای آنکه آفتاب شدید به آنها نتابد و رنگ و مواد معطر ان متصاعد نشود زعفران قبل از طلوع آفتاب برداشت می کنند تا عطر و طعم آن تحت شعاع آفتاب قرار نگیرد و محفوظ بماند . چنانچه عملیات جمع اوری گلها در زمانی که آفتاب داغ است انجام بگیرد باعث لکه دار شدن انها خواهد شد ، به همین خاطر گلها باید در اوایل صبح قبل از اینکه آفتاب ببینند برداشت شوند . زمان برداشت روی کیفیت گلها تاثیر دارد . گونه ای که از سپید دم صبح تا طلوع آفتاب بالاترین کیفیت را دارد و در طول روز در اثر تابش افتآب از میزان کیفیت گل کاسته می شود به طوریکه برداشت گل در ساعات آخر روز کمترین کیفیت را دارد .

نزولات جوی :  

گیاه زعفران بیشترین تطابق را با الگوی بارندگی مناطق مدیترانه ای دارد . مکانهایی که 300ـ 400 میلی متر بارندگی دارند و در طول فصل زمستان پوشیده از برف می باشند برأی کشت زعفران مناسب هستند . در مناطق کوهستانی علاوه بر اینکه از نزولات جوی بیشتری برخوردار هستند وضعیت و جهت ناهمواری های باعث می شود زعفران دامنه هایی را که آفتابگیر نیستند و کمتر در معرض تابش خورشید قرار دارند را ترجیح می دهد . فعالیت این گیاه با شروع بارندگی های پاییزه اغاز و با اتمام بارندگی های بهاره خاتمه می یابد در نتیجه بارندگی یا به عبارتی نزولات جوی بیشترین تاثیر را بر رشد این گیاه دارد . بارش باران در فصل تابستان که پیاز در خواب است و همچنین در زمان گل دهی برأی زعفران مضر است . اما پس از پایان این گلدهی تا زمان زرد شدن برگ زعفران بارش نزولات جوی مفید است به ویژه این که از اواسط زمستان به دلیل بالا رفتن دما پیاز مادری تجزیه شده و پیازهای جوان روی ان شکل می گیرد . این پیاز ها در ابتدا فاقد ریشه بوده لذا مواد غذایی مورد نیاز جود را از طریق برگ که آب و مواد آلی ( املاح معدنی باران ) همراه با دی اکسید کربن از طریق عمل فتوسنتز بعضی مواد نشاسه ای را در جود ذخیره کرده جذب می کند و باعث رشد و حجیم شدن پیازهای جوان می گردد.

 

 وضعیت زمین :

یکی دیگر از عوامل محیطی که در تولید عملکرد و کیفیت زعفران موثر است وضعیت زمین از قبیل توپوگرافی ، شیب ، جهت ناهمواری و … می باشد . هرچه ارتفاع مزارع زعفران از سطح دریا بیشتر باشد کیفیت و عملکرد محصول نیز بیشتر است . شاید زعفران قائنات و مناطق کوهستانی به دلیل اینکه اتفاع بالایی دارند از مر غوبیت و کیفیت بالایی برخوردار است . زعفران معمولا نواحی سرد و با ارتفاع 1300 تا 2300 متر از سطح دریا را ترجیح می دهد .

نیاز های اکولوژی  

این گونه گیاهی مقاوم به خشکی است و در طول دوره رویش به 4 تا 5 نوبت آبیاری نیاز دارد . زمین مورد نظر باید آفتابگیر باشد ، خاک هایی با بافت شنی لومی با زهکشی برأی ان مناسب می باشد . ph  مناسب 7 ـ 5/7 می باشد .        

خاک مناسب پرورش زعفران

از آنجاييکه پياز زعفران مدت نسبتا زيادي (7 - 5 سال) در زمين مي ماند. خاک زمين بايد سبک يا ترکيبي از شن و رس باشد که پياز بتواند در اين مدت علاوه بر تامين مواد غذايي، در مقابل شرايط خاص منطقه اي نيز مقاومت نمايد.بنابراين جهت رشد و نمو مناسب گياه و توليد محصول مرغوب و مطلوب زمين هاي حاصلخيز و زهکشي شده بدون درخت با خاک(لومي، ليموني، رسي و شني) و آهک دار که PH آن بين 7-8 باشد بر زمين هاي شور، فقير و مرطوب، اسيدي ترجيح داد.زعفران در زمين هائيکه داراي قلوه سنگ يا علف هاي هرز يا مواد آلي پوسيده نشده باشد محصول خوبي نمي دهد.

تهيه زمين

در تهيه زمين به منظور کاشت زعفران لازم است توجه و دقت خاصي معمول شود ابتدا در فرصتهاي مناسب در پائيز يا زمستان زمين مورد نظر را شخم عميق مي زنند درصورتيکه شرايط مناسب نبوده يا دسترسي به تراکتور مقدور نباشد مي توان شخم را در پايان بهار يا اوايل تيرماه نيز انجام داد.در تهيه زمين بطريق سنتي در اوايل بهار پس از قطع بارانهاي بهاره زمين را با گاوآهن ايراني شخم مي زنند بعد از 15 - 10 روز مجددا به شخم زمين اقدام مي کنند و اگر زمين داراي کلوخ باشد گاوآهن را باز کرده و کلوخ ها را با استفاده از ماله خرد مي کنند بعد از دو يا سه هفته مجددا زمين را دوبار در جهات عمود بر هم شخم مي زنند قبل از شخم سوم براي هر 100 متر مربع زمين 10 - 5 بار الاغ کود حيواني پوسيده پخش مي نمايند کشاورزان بخوبي دريافتند که شخم هاي مکرر صرفنظر از تهيه بستر مناسب کشت زمين را تا حدودي از وجود علف هاي هرز پاک مي سازند..در اين طريق زمين کرت بندي شده و طول و عرض کرتها را نسبت به شيب زمين و قدرت آب تعيين مي کنند. معمولا عرض و طول کرتها در حد بين 4*10 تا 100*10 متر مي باشد در زراعت مکانيزه زعفران زمين را در پاييز سال قبل از کشت با گاوآهن شخم عميق مي زنند در بهار پس از قطع بارانهاي بهاري خاک را با انجام شخم متوسط ضمن سله شکني از وجود علفهاي هرز پاک مي کنند در مرداد يا شهريور پس از پخش 40 -80 تن کود حيواني و 200 کيلوگرم فسفات آمونيوم زمين را بصورت فارو در مياورند وبرای کشت آماده مي کنند 

((البته متخصصين تغذيه اي توصيه مي کنند که حدود 250 کيلوگرم سولفات  پتاسيم نيز در اين مرحله با خاک مخلوط گردد)             

 تکثیر زعفران 

از طریق ایجاد پیازچه هایی ( tuber ) که از پیاز مادر تولید می شود صورت می گرد . پیاز زعفران در ماههای تابستان به صورت غیر فعال و راکد در زمین باقی می ماند و رشد دوباره جود را در حدود پایان تابستان شروع می نماید . بر طبق گزارشات موجود چندین واریته شناخته شده در کشور های مختلف کشت می شود .

انتخاب پياز و زمان کشت زعفران

احداث مزارع جديد زعفران فقط بوسيله پياز آن مقدور و معمول است. بنابراين تهيه و انتخاب پياز مرغوب جهت کاشت در ايجاد و گسترش کشت حائز اهميت است. پياز زعفران را مي توان از خاک درآورد به انبار يا مزرعه ديگري منتقل نمود، با توجه به دوره خواب يا استراحت پياز که از اواخر ارديبهشت ماه تا اواخر مرداد ادامه دارد مي توان در اين فاصله نسبت به بيرون آوردن پياز اقدام کرد. بهتر است پيازها پس از بيرون آوردن از زمين کاشته شوند تا پيازها ضمن ادامه استراحت در زمين جديد مستقر شوند. از بيرون آوردن پيازها در اواخر مرداد به بعد بايد خودداري کرد چون در اين موقع بعضي از پيازها ممکن است براي ريشه دادن و جوانه زدن آماده باشند هر قدر فاصله بيرون آوردن پيازها تا کاشت کمتر باشد بهتر است با وجود اين پياز زعفران را براي مدت چندماه در محل سرد و خشک با ارتفاع 30 - 20 سانتي متر مي توان بصورت پخش شده نگهداري نمود ولي اين امر باعث عدم توسعه فيزيولوژيکي گلها شده و باردهي سال اول کشت را شديدا کاهش مي دهد.

پياز زعفران را از موقع خزان بوته (اوايل خرداد تا اواسط مهرماه مي توان کشت نمود ولي بهتر است از کاشت پياز در اواخر تير و اوايل مرداد خودداري شود زيرا در اين موقع هوا و زمين بسيار گرم است و بيم آن مي رود که رطوبت پياز موقع جابجاي از بين رفته و به آن صدمه وارد شود. بر اساس تحقيقات انجام شده توسط مرکز پژوهشهاي صنعتي خراسان بهترين زمان کشت خرداد ماه مي باشد.

نوع و مقدار کشت پياز زعفران

بطوريکه گفته شد زعفران بوسيله غده ساقه که عبارت از پيازهاي تو پر (بنه) مي باشد ازدياد مي شود و اندازه آن از يک فندق تا يک گردو متفاوت است. پيازهاي انتخابي بايد درشت تر، سالم تر و بدون زخم و خراشيدگي و عاري از هر نوع بيماري باشد.

پيازها بهتر است قبل از کاشت با سموم قارچ کش از قبيل سرزان، سري تيزان و گرامنيون و غيره به نسبت 500 - 300 گرم سم براي يکصد کيلو پياز بر عليه بيماريهاي قارچي ضد عفوني شوند. در موقع کاشت بهتر است پولک يا لايه خشک کف پياز به همراه مقداري از پوسته آزاد روي پياز جدا شوند تا جذب آب بوسيله پياز آسانتر و جوانه زدن آن سريعتر انجام شود. مقدار کاشت پياز بسته به ريزي و درشتي از 10 - 3 تن در هکتار فرق مي کند. فواصل کاشت معمولا 30 - 25 سانتي متر از هر طرف مي باشد.تعداد پياز انتخابي جهت کاشت در هر چاله 3 پياز است با وزن متوسط 6 گرم براي هر پياز مي باشد در صورتيکه پيازها رديفي در فارو کاشته شوند بصورت منفرد و با فاصله 8 - 6 سانتي متر از يکديگر به مقدار 3 تن و در صورتيکه بصورت سنتي و در هر چاله 5 عدد مصرف کنند ميزان کاشت پياز به 5 تن بالغ خواهد شد. گفتني است که در تحقيقات انجام شده بهترين پيازها، پيازهايي با اندازه بيشتر از 8 گرم بود

عمليات کاشت پياز زعفران

براي کاشتن پياز زعفران ابتدا چاله هاي يک رديف را با بيل در مي آورند و در داخل هر چاله بطوريکه گفته شد از 3 - 15 پياز قرار مي دهند. عمق کاشت پياز 20 - 15 سانتي متر در نظر گرفته و در موقع کاشت سر پيازها بايد رو به بالا قرار گيرد. پيازها در عمق 20 سانتي متري در زمستان از سرما و يخبندان و ساير تنش هاي محيطي و در تابستان از گرما زدگي مصون مي مانند..

براي کاشت زعفران 5 - 4 نفر شرکت مي کنند به اين ترتيب که يک نفر با بيل چاله ها را در مي آورند دو نفر پيازهاي قابل کشت را بصورت دسته هاي 3 تا 5 يا 15 تائي انتخاب مي کنند و نفر چهارم پيازها را در داخل چاله ها قرار مي دهند و بقيه نفرات کار خود را ادامه مي دهند تا تمام زمين کاشته شود. سرانجام سطح مزرعه را که نا مسطح شده با بيل يا ماله اي که صاف و فشرده مي سازند تا پيازها به خاک بچسبد

زمين کشت شده به همين صورت تا موقع آبياري پائيزه رها مي شود قبل از آبياري در حدود 20 - 10 تن کود حيواني کاملا پوسيده پخش مي نمايند..

در اسپانيا کاشت زعفران به صورت ديم صورت مي گيرد پيازهاي زعفران بجاي کپه کاري در داخل رديف 4 بفاصله 5 تا 8 سانتي متر از همديگر کاشته مي شود. و رديف هاي کاشت از يکديگر 35 - 30 سانتي متر فاصله دارد. پس از انجام عمل کاشت روي شيارها را با ماله پوشانده و زراعت رديفي بنظر مي رسد..

آبياري

پس از پايان کاشت پيازهاي زعفران که حداکثر تا آخر شهريورماه طول مي کشد حدود 15 تا 10 روز بعد از کاشت اقدام به آبياري مزرعه مي نمايند. در نقاط مختلف خراسان بسته به وضعيت آب و هوايي منطقه از اواسط مهر ماه تا دهه اول آبان آبياري زعفران شروع مي شود. با توجه که گل کردن زعفران تا حدودي تابع آب اوليه مي باشد لذا براي اينکه برداشت زعفران با مشکل مواجه نشود آب اول را در بين قطعات با فاصله چند روز تقسيم مي کنند تا بدين وسيله دوران اوج گلدهي قطعات با يکديگر همزمان نباشد.

آب اول زعفران خيلي مهم است و تمام نقاط زمين بايد بطور کافي و يکنواخت آب بخورد تا گلهاي يک قطعه با هم و هم زمان بيرون آيند بعد از گاورو شدن مزرعه براي سله شکني از کج بيل و چهار شاخ فلزي يا گاو آهن  ايراني با عمق کم استفاده مي شود متعاقب آن زمين را ماله مي کشند. سله شکستن زمين باعث مي شود که جوانه هاي گل با سهولت بيشتري از خاک بيرون آمده و رشد قوي و مطلوبي داشته باشند.پس از آبياري اول بفاصله 15 - 20 روز بعد از آن اولين گلهاي زعفران ظاهر مي شوند بديهي است که مزرعه زعفران در سال اول محصول قابل توجهي نمي دهد. از اوايل فروردين تا زمانيکه رنگ برگها به زردي مايل شود هر 12 - 6 روز يکبار آبياري انجام مي شود.بايد توجه داشت که بعد از وجين يک نوبت آبياري به تاخير بيفتد تا علف هاي هرز از بين رفته و مجددا سبز نشوند. آب آخر در درشت شدن پياز موثر است.

 

نياز آبي حدود 3000 مترمكعب

يك بار آبياري در مرداد ماه توصيه گرديده

بالاترين نياز آبي در فروردين و ارديبهشت با مقدار 5/2 ميلي متر در روز

بهترين زمان آبياري در خراسان 15 مهر

دوره آبياري هر 15 روز يكبار

سله شکني

همان طور که اشاره شد بعد از آبياري اول به محض گاورو شدن زمين سطح مزرعه بايد سله شکني شود بنحوي که پيازها صدمه نبينند بهترين وسيله سله شکني کج بيل و بيل شيار دار و گاوآهن ايراني و کولتيواتر است.سله شکني باعث مي شود که گلها به آساني از خاک بيرون آمده و کود حيواني با خاک مخلوط گردد. در مواقعي که زارع نتوانسته باشد بزمين خود کود دهد قبل از اجام آبياري مي توان کود لازم را در سطح خاک پخش نموده و با شخم سطحي با خاک مخلوط نمود و بعد از اين عمل که در واقع حکم سله شکني را دارد جهت هموار نمودن زمين و چسباندن خاک به پيازها زمين را ماله مي کشند.

وجين علف هاي هرز

 علف هاي هرز از طريق رقابت با گياه زعفران از نظر آب و مواد غذايي و نور خورشيد سبب کاهش محصول مي شود علاوه بر اين ممکن است در مراحل کاشت و برداشت زعفران مزاحمت هاي ايجاد و ميزبان تعدادي از بيماريها و حشرات و بخصوص نماتد باشد. وجين مزرعه در هر موقع که علف هاي هرز رشد کردند ضروري است در مزارع زعفران اولين وجين بعد از آبياري دوم انجام و اين وجين باعث از بين رفتن علف هاي هرز مزرعه زعفران مي گردد.بطور معمول اولين وجين زعفران بعد از برداشت گلها و دومين آن در صورت لزوم به فاصله در حدود يک ماه قبل از آب سوم انجام مي شود. در مورد مبارزه شيميايي با علف هاي مزرعه بايد توجه کرد که چون اثر اين علف کش ها بر روي گياه آزمايش نشده لذا بايد حتي الامکان به هنگام رشد بوته هاي زعفران از مصرف علف کش هاي شيميايي خودداري شود

مبارزه با آفات

از مهمترين آفات زعفران، جوندگان هستند که شامل خرگوش­ها، موش­ها و يک نوع جوجه تيغي است. موش­ها باعث از بين رفتن پيازها مي­شوند و خرگوش و جوجه تيغي از برگهاي زعفران براي تغذيه استفاده مي­کنند. با کاشت نعناع در نزديکي مزارع زعفران ميتوان با موش­ها مبارزه کرد. همچنين ميتوان از سموم شيميايي مانند کلرات و طعمه مسموم استفاده کرد.

 مبارزه با بيماريها

مهمترين بيماري­هاي زعفران بيماري سياهک و زوال زعفران است. عامل بيماري سياهک، قارچ نوماکو است که روي برگهاي زعفران رشد کرده و کم کم به پيازها مي­رسد و باعث از بين رفتن پيازها مي­شود. عامل بيماري زوال زعفران نيز يک نوع قارچ ساپروفيتي است که به­ داخل پيازها نفوذ کرده و موجب برآمدگي سطح پياز، پوسيدن و خشک شدن برگها مي­شود. جمع­آوري و سوزاندن برگها و پيازهاي آلوده و ضد عفوني کردن پيازها قبل از کاشت در کاهش بيماريها مؤثر است

کود دهی و تغذیه زعفران:
برای اینکه گیاهان به طور طبیعی رشد نموده و به زندگی خود ادامه دهند به مواد غذایی فراوان و کافی احتیاج دارند که البته زعفران نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست.
برای زعفران 20-40 تن کود حیوانی در هکتار، 200 کیلو گرم کود فسفره و 140 کیلو گرم کود نیتروژن در هر هکتار تطبیق می شود. البته بعضی از متخصصین در هکتار 250 کیلو گرم کود پتاس نیز سفارش میدارند.
کود حیوانی، کود پتاس و فسفری قبل از کشت پیاز با شخم عمیق به زمین داده می شود . کود نیتروژن دار به دو و یا سه قسمت تقسیم نموده 2/1و یا 3/1 آن را قبل از آبیاری اول و 2/1و یا 3/1 دیگر کود را پس از خاتمه یخبندان های زمستان به زمین اضافه شود.
کود حیوانی بر علاوه وقت کشت همه ساله و یا یک سال در میان قبل از آبیاری اول به زمین اضافه گردیده و بعد از آبیاری موقع سله شکنی با خاک مخلوط می گردد.

برداشت زعفران :

کشت زعفران فقط در سال اول ولی برداشت ان 7 سال می باشد .مزرعه زعفران در سال اول محصول قابل توجهی ندارد و فقط پیازهایی که درشت تر بوده و تغذیه خوبی داشته اند به گل رفته و تولید زعفران می کنند .زمان گلدهی مزرعه معمولا آبان ماه و دوره گلدهی 15 ـ 20 روز به طول می انجامد . تعداد گلها در روزهای اول و اخر کمتر می باشد و در روها وسطی زیادتر است . گل دهی وابسته به درشتی و ریز بودن پیاز می باشد و از هر جوانه به تعداد 1 ـ 4 گل تولید می گیرد . برداشت زعفران توسط دست و نیروی انسانی انجام می گیرد . دستهای کسی که گل را می چیند باید پاک و باصابون شسته شود . بهترین زمان گل گیری در ساعات اولیه صبح و قبل از طلوع آفتاب می باشد . بنابراین به تعداد نیروی کارگری زیادی نیاز است اگر گلها در معرض باد و نور خورشید قرار بگیرد کیفیت خود را از دست داده و عطر و رنگ ان کاهش می یابد .بعد از چیدن رشته های زعفران را از گل جدا کرده و بر روی پارچه های تمیز در اطاقکی که سایه بوده و تهویه مناسبی داشته باشند پهن کرده تا کاملا خشک شوند .از هر هکتار مزرعه زعفران به طور متوسط سالانه 10 کیلو گرم زعفران خشک به دست می اید . در پایان سال هفتم باید پیازها را اززمین منتقل نمود . قابل توجه است که پیازها را در سال اول را دارند پس در سال هفتم 5 هکتارزمین را با این پیاز می توان زیر کشت برد .  کاشت و برداشت زعفران به ماشین آلات نیاز ندارد.

خشک كردن زعفران

زعفران تازه را براي نگهداري طولاني­تر بايد خشك نمود. روش خشك كردن تعيين كننده كيفيّت و ارزش نهايي زعفران مي­باشد. عطر خاص زعفران در هنگام خشك كردن در اثر هيدروليز شدن تركيبات پيكروكروسين و آزاد كردن سافرانال توليد مي­گردد. در روش سنتي ايراني، خشك كردن زعفران در سايه و يا اتاق گرم و خشك براي حدود 8 تا 12 روز طول مي­کشد. در اين روش امكان رشد و تكثير ميكروارگانيزم­ها و افزايش آلودگي و همچنين كاهش قدرت رنگدهي در اثر فعاليت آنزيم­ها، بدليل طولاني بودن زمان خشك كردن، وجود دارد. در روش خشک کردن اسپانيايي، زعفران بر روي الكي با شبكه توري ابريشمي و تحت دماي متوسطي حدود C 60 - 50 براي مدت 30 تا 60 دقيقه حرارت غيرمستقيم قرار داده مي­شود. در اين روش رنگ بيشتري نسبت به روش سنتي ايراني و يا خشك كردن در هواي آزاد، ظاهر مي­شود و احتمال آلودگي­هاي قارچي محدود مي­شود.

 عملكرد زعفران :

ميزان گلي كه از واحد سطح ميتوان برداشت نمود به عوامل متعددي از قبيل عوامل جوي مانند نوسانات درجه حرارت وميزان بارندگي درموقعيت جغرافيايي خاك  ارتباط است. بهار گرم و پائيز طولاني موجب گل دهي زود رس ميگردد.

عملكرد زعفران در سال اول گلدهي ناچيز وبه تدريج در سالهاي بعد افزايش مييابد .

در سال دوم عملكرد طبيعي آن حدود 1800تا 2500 گرم در هكتار مي باشد.

در سال سوم عملكرد طبيعي حدود 4تا 5كيلوگرم مي باشد.

پس از چهار تا پنج سال عملكرد طبيعي 10 تا 15 كيلو گرم ميباشد.

در سال ششم ماكزيمم 15 كيلو گرم

در سال هفتم ماكزيمم 10كيلو گرم

در سال هشتم جمع آوري وكشت مجدد پياززعفران لازم مي باشد. معمولا" هرهكتار زمين احتياج به چهار تن پياز زعفران دارد.

از هر 210عدد گل( 630عدد كلاله) حدود پنج گرم زعفران خشك توليد مي شود.

منابع

1. ابريشمي، م. ح. 1366. شناخت زعفران ايران. انتشارات توسن تهران. 260 صفحه.

2.اميد بيگي، ر. صادقي، ب و رمضاني، ا. 1379. اثرهاي منطقه کشت بر کيفيت زعفران. مجله علوم و فنون باغباني ايران. شماره­هاي 3 و 4. صفحه هاي 167 تا 178.

3. باقرزاده، ک. بحريني نژاد، ب و صفاري انارکي، ع. 1382. مجوعه مقالات همايش منطقه­اي اردستان، توانمنديهاي رشد و توسعه. دانشگاه آزاد اردستان.

4.بهنيا، م. ر. 1370. زراعت زعفران. انتشارات دانشگاه تهران. 285 صفحه.

5. حبيبي، م. ب و باقري کاظم آباد، ع. 1376. زعفران، زراعت، فرآيند، ترکيبات شيميايي و استانداردهاي آن. انتشارات سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي خراسان. 35 صفحه.

6. رمضاني، ا. 1369. بررسي اثر وزن پياز روي عملکرد زعفران در اقليم نيشابور. پايان نامه کارشناسي ارشد رشته علوم باغباني دانشگاه تربيت مدرس تهران.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 14:40  توسط | 

 

 

مقدمه:

اسپرس گیاهی است از تیره Leguminosae  زیر تیره  Papilionaceae و قبیله  Hedysareae و جنسOnobrychis كه دارای مقاومت چندین صد ساله در كشور می باشد . در گزارش های مختلف تعداد 50 الی 70 گونه از این جنس را در ایران گزارش نموده اند كه در بین این گونه ها گونه D.viciifoliae از نظر خصوصیات زراعی مطلوب ترین بوده و عموما منظور از اسپرس این گونه می باشد

گیاهشناسی

اسپرس گیاهی است چند ساله بدون تیغ كه دارای ریشه عمیق به قطر یك متر تا پنج سانتی متر و عمق چند متر با انشعابات جانبی بسیار (تقریبا دو برابر یونجه)می باشد. ساقه های این گیاه قائم , تو خالی با ارتفاع حدود یك متر كه از قسمت طوقه برخاسته است. برگ های اسپرس شانه ای متقابل كه معمولا دارای 7 تا10جفت برگچه به شكل بیضی می باشند .

اسپرس دارای گل آذین خوشه ای منفرد و قائم به طول 10 تا 15 سانتی متر كه واجد دست كم ده گل صورتی یا سرخابی( Pink) با رگه های قدری تیره است . هر گل آذین دارای پنج گلبرگ شامل 2 بال, ناو و یك درفش می باشد كه اندام نر و ماده گیاه در داخل دو گلبرگ ناو بوده و با اندك فشار به این گلبرگ ها آزاد می شوند. میوه این گیاه به صورت غلافی تا شكوفا به شكل عدس سطح خارجی آن مشبك و بر جسته می باشد . درون هر غلاف یك دانه منفرد قلوه ای شكل, با سطح صاف به رنگ قهوای, زیتونی روشن یا تیره به طول 3 میلی متر كه ناف آن در میانه مقعر می باشد.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امتیازات اسپرس

امتیازات این گیاه را می توان در موارد مختلفی جستجو نمود كه از آن جمله می توانیم به موارد زیر اشاره نمائیم :

عدم ایجاد نفخ در دام كه به همین دلیل به عنوان یك گیاه علوفه ای برای ایجاد چراگاه ایده آل می باشد.

مقاومت به آفاتی نظیر سر خورطومی ساقه, برگ و ریشه یونجه باعث گردیده كه در بعضی از مناطق دنیا از جمله امریكا به علت حمله شدید آفات مذكور در غرب این كشور از این گیاه به عنوان یك گیاه مقاوم استفاده شود .

مقاومت  به سرما از جمله مواردی است كه باعث شده تا اسپرس در پاییز به مدت طولانی تر از یونجه به رشد خود ادامه بدهد و در بهار زود تر فعالیت رویشی خود را آغاز نماید. موضوع اخیر در بررسی های مشاهده ای در مناطق سردسیر كشور رویت گردید.

بهبود كیفیت فیزیكی و شیمیایی خاك را باعث می گردد چون از طرفی به دلیل داشتن ریشه های عمیق باعث شكسته شدن لایه های نفوذ ناپذیر زیرین خاك و از طرفی دیگر به دلیل غدد تثبیت ازت, باروری خاك را باعث می شود . ضمنا به علت داشتن همین ریشه های عمیق و قدرت استقرار بالا , جهت جلوگیری از فرسایش آبی و بادی خاك در شیب های تند قابل استفاده است .

جذابیت گل های این گیاه برای زنبور عسل باعث شده تا در افزایش تولید عسل زنبور داران در مناطق زنبور داری از این گیاه استفاده شود .

تهیه زمین و كاشت اسپرس

نوع خاك

اسپرس در اراضی آهكی و خشك و نسبتا سبك به خوبی رشد می كند و بر عكس در زمین ها زهدار كه دارای سفره زیر زمینی بالا و اراضی شور و اسیدی محصول چندان خوبی تولید نمیكند . بطور كلی نباید اسپرس و یونجه را از نظر تناسب استفاده در یك منطقه با یكدیگر مقایسه نمود و معمولا در مناطق مناسب برای یونجه كمتر به كشت اسپرس مبادرت می شود .

زمان كاشت

مناطق مهم كشت و كار اسپرس در ایران : اردبیل, كردستان , شهر كرد , آذربایجان شرقی و غربی , اصفهان , دماوند و فیروزكوه , قزوین , زنجان , طالقان و بعضی دیگر از مناطق سردسیری كشور می باشد و در تمامی مناطق فوق الاشاره به علت مقاومت گیاهچه به سرما می توان این گیاه را به صورت پاییزه وبهاره كشت نمود البته در ایتن ارتباط بهتر است در پاییز قبل از فرا رسیدن سرمای زمستانه و یخبندان گیاه به مرحله 2 تا 3 برگی رسده باشد و در بهار احتمال یخبندان زمین وجود نداشته باشد .

میزان بذر مصروفی

به طور كلی صورت رعایت نحوه و تاریخ كاشت میزان بذر مورد نیاز برای كاشت در دامنه 30 تا 50 كیلو گرم در هكتار می باشد كه مقدار دقیق توصیه شده به كیفیت بذر و شرایط میكرو  و ماكرو كلیمایی بر می گردد .

كوددهی

در رابطه با نیاز كودی اسپرس ذكر این مساله ضروری است كه این گیاه به دلیل داشتن غدد تثبیت  در ریشه های فرعی خود توانایی استفاده از ازت آزاد هوا را دارد و به همین دلیل بعد از رشد و توسعه كامل ریشه و شرایط مناسب برای فعالیت غده های ریزوبیوم نیاز به تامین ازت از طریق كود ازته متصور نیست ولی در سال اول كاشت به دلیل عدم تكامل ریشه ها و غدد مذكور نیاز به حدود 150 تا 200 كیلوگرم در هكتار اوره همزمان با كاشت و 200 تا 250 كیلوگرم در هكتار فسفات آمونیوم قبل از كاشت می باشد .

كنترل علف هرز

برای كنترل علف هرز پهن برگ و نازك برگ یكساله مزرعه اسپرس بهتر است در سال اول . چین اول زود تر از موعد تعیین شده برای برداشت اسپرس انجام شود . ترجیحا بایستی این برداشت زمانی انجام شود كه علف های هرز تولید بذر ننموده باشند و برای كنترل علف های هرز چند ساله به طریق مكانیكی عمل می شود و در اینمورد استفاده از كولتیواتور در فاصله بین ردیف ها موثر می باشد .

از انجا كه اسپرس در دام ایجاد نفخ نمی كند امكان استفاده گیاه در چراگاه ها و مراتع می باشد و برای اینكه به دوام و قدرت رشد بعدی گیاه لطمه وارد نشود دام را در مرحله تولید جوانه گل و ارتفاع 20 سانتی متری در مزرعه رها نمائیم .

منابع مورد استفاده

1-       نشریه سازمان تحقیقات , آموزش و ترویج كشاورزی

2-       ارشاد  , جعفر و فهیمه مهریان , 1361 . بیماریهای اسپرس در ایران .

3-       رضائی, عبدالمجید و بهرام گرامی , 1363 . بررسی های اسپرس

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 6:57  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با سلام و درود
این وبلاگ مربوط به گیاهان زراعی می باشد و هدف از ایجاد این وبلاگ شناخت و آگاهی بهتر از این گیاهان برای دانشجویان رشته زراعت می باشد. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید واقع شود.

نوشته های پیشین
آبان 1390
مهر 1390
مهر 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
پیوندها
فصلنامه علوم و فنون کشاورزی و منابع طبیعی
نشریه پژوهشهاي زراعي ايران
مجله کشاورزی
مجله علمی کشاورزی
نشریه دانش کشاورزی
تحقيقات گياهان دارويي و معطر ايران
نشریه علوم کشاورزی ایران
نشريه تحقيقات کشاورزي ايران
مجله بين المللي علوم و فناوري کشاورزي
مجله علمی – پژوهشی توليد گياهان زراعي
آرشیو مجله علوم زراعی ایران
انجمن علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران
گیاهان دارویی _ دکتر ابدالی
پايگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
موتور کاوش کشاورزی
موتور کاوش فیزیولوژی گیاهی
کتابخانه بین المللی کشاورزی
سایتی در مورد بذر و تکنولوژی بذر
سایتی در مورد تکنولوژی بذر
سایتی در مورد بذر و تیمارهای بذری
پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران
مجله علمی پژوهشی دانش نوین کشاورزی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



پرچم ايران|iran